قوی سیاه، پرندهای بزرگ و آبزی از خانواده اردکیان است که بیشتر در نواحی جنوبشرقی و جنوبغربی استرالیا زندگی میکند. این گونه به دلیل شکار بیرویه در نیوزلند منقرض شد، با این حال پس از معرفی دوباره به جمعیت آن در این کشور افزوده شد. قوهای سیاه در استرالیا مهاجرت میکنند و بسته به آب و هوا از منطقهای در این قاره به منطقه دیگر میروند. این پرندگان همچون قوهای سفید تکهمسر هستند و وظایف نگهداری از جوجهها میان نر و ماده تقسیم میشود.یک قوی سیاه دارای پرهای سیاه بر روی بدن خود و پرهای سفید بلند برای پرواز است. نوک این پرنده قرمز رنگ با باریکهای به رنگ سفید است. پاها نیز به رنگ سیاه خاکستری هستند. نرها معمولن اندکی بزرگتر از مادهها هستند و نوک بلندتر و صافتری دارند. قوی سیاه بالغ طولی میان ۱۱۰ تا ۱۴۲ سانتی متر دارد و وزنش به ۹ کیلوگرم میرسد. طول بالهای بازشده میان ۶/۱ تا ۲ متر است. گردن این پرنده، که در میان همسانان خود بلندترین است، شکلی S مانند دارد
قوی سیاه نماد فرهنگی مهمی در استرالیا است. این پرنده در نماد رسمی و پرچم ایالت استرالیای غربی دیده میشود. همچنین نقش معنوی مهمی در داستانهای تاریخی بومیان استرالیا داراست
این لینک ثابته دوستان
شاید بارها پیش آمده از درس خوندن ومطالعه خسته شده باشیم
(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .
شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:
1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.
2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .
3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.
4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.
براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .
يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.
شش روش مطالعه :
خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز
1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .
2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .
3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.
4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .
5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .
6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.
شرايط مطالعه
((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))
شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :
1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.
2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .
3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .
4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.
5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))
6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .
7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.
8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .
9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .
10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.
11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .
چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.
1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.
2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.
3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .
شرمنده که تو این مدت نتونستم به محبتهای شما دوستان گلم جواب بدم
من دوباره بعد از حدود دوماه کار طاقت فرسا برگشتم امیدوارم باز هم به من
سر بزنید و با نظراتتون کمکم کنید
بازم ازتون تشکر میکنم
و چه خوش بود
خوش خاطره های من وتو
و چه سخت است غم تنهایی
کاش یک لحظه ز در باز آیی
تا دگر باره شود قصه ی دنیامان سبز
اَلظَّفَرُ بِالحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّأیِ وَالرَّأْیُ بِتَحصینِ الأَسْرارِ.
پیروزی، به محکم کاری بسته است و آن هم به اندیشه بستگی دارد و اندیشه نیز به نگه داری رازهاست.
ایشان در سخنی دیگر، رسیدن به موفقیت را در سایه رازداری دانسته و فرموده است: «أَنْجَحُ الأُمُورِ ما أَحاطَ بِهِ الکِتمانُ؛ موفق ترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فراگیرد». در مقابل، افشای اسرار سبب دوری از موفقیت و حتی سقوط و شکست فرد در راه تصمیم های او می شود، چنان که حضرت صادق علیه السلام فرمود: «اِفشاءُ السِّرِّ سُقُوطٌ؛ برملا کردن راز، (مایه) سقوط است».
هر فرد، خانواده، تشکیلات و جامعه ای، کم و بیش اسرار و اطلاعاتی دارند که دیگران نباید از آنها آگاه شوند؛ زیرا آشکار ساختن آن برای دیگران، چه بسا آسیب ها و گرفتاری های بزرگی در پی آورد.
رازداری، فضیلتی اخلاقی است که در توفیق یافتن به انجام دادن کارها و پیروزی و نیک بختی انسان ها نقش بسزایی دارد.
رازداری بر دو گونه است: یکی، راز دیگران را نگاه داشتن و دیگری، اسرار خود را پوشیدن و آشکار نکردن. فاش کردن رازها، از ضعف نفس و سستی عقل است؛ چه اسرار آدمی از دو حال بیرون نیست: یا بیان گر دولت و سعادت و نیک فرجامی است یا خبر از نکبت و شقاوت و ناکامی می دهد. رازداری در هر دو حال نیکوست؛ زیرا اگر راز، از دولت و سعادت انسان خبر دهد، اظهار آن موجب دشمنی بدخواهان و حسد ابنای زمان و توقع ارباب طمع و دون همتان می شود و اگر راز، از ناکامی و نکبت آدمی خبر دهد، بروز آن، شماتت دشمنان و اندوه دوستان و خفت در نظر ظاهربینان را در پی دارد. همچنین آن که رازدار خویش نیست، نمی تواند اسرار دیگران را حفظ کند، چنان که امام علی علیه السلام می فرماید:
مَن ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ لَم یَقْوَ لِسِّرِ غَیرهِ.
کسی که نتواند رازدار اسرار خود باشد، نمی تواند اسرار دیگران را نیز حفظ کند.
از سوی دیگر، شخصی که در حفظ اسرارش، ناتوان یا نسبت به آن بی اعتناست، نباید توقع داشته باشد که مردم سرّ او را پوشیده نگاه دارند. امام رضا علیه السلام می فرماید: «لَم یَخُنْکَ الْاَمینُ و لکِن اِئْتَمَدْتَ الخائنَ؛ امین به تو خیانت نکند، تویی که به خیانت کار امانت سپردی».
برخی عوامل که به افشای رازها می انجامند، عبارتند از:
1. پرحرفی: اشخاص پرحرف، برای اشباع میل سخن گویی، از هر دری سخن به میان می آورند و یافته های خویش را به دیگران انتقال می دهند. چنین کاری سبب پرده برداشتن از اسرار آدمی می شود.
2. عقده حقارت: در هم نشینی ها گاه از مطالب گوناگون سخن می گویند. افرادی که کمبود شخصیت و ضعف نفس دارند، می کوشند تا با سخنانی جدید، نظر حاضران را به خود جلب و احساس حقارت خود را جبران کنند و بدین ترتیب، برخی رازها را برملا می سازند.
3. دوستی و رفاقت: سومین انگیزه فاش سازی اسرار، دوستی ها و رفاقت هاست. شخص دانای اسرار باید توجه داشته باشد که مرز دوستی و رفاقت را از حریم اسرار پنهانی خویش جدا کند و نه تنها اسرار خود، بلکه اسرار شخصی دیگران را نیز در اختیار دوستانش قرار ندهد. حضرت صادق علیه السلام فلسفه این کار را چنین بیان می فرماید:
لا تُطلِعْ صَدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی مالَوِا اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصَّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوُّکَ یَوماً ما.
دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز که اگر دشمنت هم آن را بداند، به تو زیان نرساند. شاید دوستت نیز روزی دشمن تو شود.
4. احساساتی شدن و عصبانیت: یکی دیگر از عوامل افشای اسرار، صبر نکردن بر بدی هاست. بسیار اتفاق می افتد که فرد یا افرادی بر اثر ناراحتی از شخصی و سپس احساساتی شدن، اسراری را فاش می سازند، ولی پس از آن، دچار پشیمانی می شوند. بر این اساس، آنهاکه بازیچه احساسات نمی شوند و بر خشم خویش مسلط هستند، بر حفظ اسرار خود و دیگران تواناترند.
«راز»، به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه راز نمی شد. در این هیچ
تردیدی نیست.
گفته اند: غلامی طَبَق سرپوشیده ای بر سر داشت و خاموش و بی صدا در راهی می رفت. یکی از افراد، در راه به او برخورد و پرسید: در این طَبَق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده اند چیست؟ غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی کشیدند!
رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن بگویید، از «راز» بودن، می افتد.
با مردم بیگانه مگو راز دل خویش
بیگانه، دل راز نگهدار ندارد
راز فاش شده، مثل یک زندانیِ گریخته از محبس است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.
تیری که از کمان رها گشت و گلوله ای که از سلاح شلیک شد، دیگر به کمان و سلاح برنمی گردد. «راز»، همان زندانی است، همان تیر و گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چلّه کمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که از چنگت گریخت و از تفنگت شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنی.
به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین(ع):
«سِرُّکَ اَسیرُکَ، فَاِنْ اَفْشَیْتَهُ صِرْتَ اسیرَهُ»(1)
راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده ای.
به قول سعدی:
خامشی به که ضمیر دل خویش
به کسی گویی و گویی که: مگوی
ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند
که چو پرشد، نتوان بست به جوی(2)
است. باید از فاش شدن راز، جلوگیری کرد.
پس آنچه زمینه برخی کدورتها و گله ها میان افراد می شود، گاهی زمینه اش دست خودِ «صاحب سرّ» است که نمی تواند رازدار خویش باشد. راز را حتی به دوستان هم نباید گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان بودنش حتمی! چرا که همان دوستان صمیمی تو هم دوستان صمیمی دیگری دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به کسان دیگری «اعتماد» دارند، آنان هم به «همه کس» نمی گویند، ولی به «بعضی» چطور؟ شاید!
باز هم به قول شاعر شیراز، سعدی حکیم:
«رازی که پنهان خواهی، با کسی در میان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، که مر آن دوست را دوستانِ مخلص باشد!»(3)
نگهبانان راز، هر چه کمتر باشند، محفوظ تر است. برخلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان، آن را سالمتر نگاه می دارد. اسرار، هر چه صندوقهای متعددتر داشته باشد، ناامن تر و در معرض فاش شدن است. «کلّ سرٍّ جاوَزَ الأثنینِ شاعَ».
هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.
علاوه بر رازهای خودتان، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد. همان طور که باید ظرفیت نگهداری از راز خودت را داشته باشی و آن را پیش دیگران نگویی، رازی را هم که کسی با تو در میان گذاشته، یا از اسراری به نحوی آگاه شده ای، باید نگهبان و امین باشی. قدرت رازداری و ظرفیت حفظ اسرار را هم باید نسبت
می شود. «رازداری»، کمک به تداوم دوستیها و سلامت رابطه ها می کند.
به آنچه به خود و زندگیت مربوط است داشته باشی، هم نسبت به دیگران و اسرارشان.
افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است. به عکس، «کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته و بایسته یک انسان را می رساند. نگهبانی از «راز مردم» و «راز نظام» هم از تکالیف اجتماعی است.
«حفظ لسان» و «کنترل زبان» در مباحث اخلاقی و روایات، جایگاه مهمی دارد و به موضوعاتی چون: دروغ، غیبت، افتراء، لغو و بهتان و در بخشی هم به «رازداری» مربوط می شود. کسی که نتواند رازدار مردم باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقی و معاشرتی است و باید در رفع آن بکوشد. تقوا و تمرین می تواند راهی مناسب به شمار آید.
چه بسا انسان از بعضی اسرار دیگران آگاه شود، اما باید امین مردم بود و آبرویشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد.
حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هر کس، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش باخبر است، اما ... حلم و بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند، آیا کسی با کسی دوست می شود؟ اگر خداوند، «آن کارهای دیگرِ» مردم را رو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیّتی باقی می ماند؟ خداوند، کریم است و آبروداری و خطاپوشی می کند و زشتکاریهای پنهانی مردم را فاش نمی سازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگریهایش بتواند تاب آورد؟ این همان است که در دعای کمیل می خوانیم: «وَ لا تَفْضَحْنی بِخفیِّ مَآ اطّلَعْتَ علیه مِن سِرّی ...»
باری ... «امانت»، تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت از گلدانهای او نیست.
برای خودنمایی است. باید «امین مردم» بود و گوهر راز را در صندوق سینه نگه داشت.
«آبرو» از هر سرمایه ای بالاتر است و با رازداری می توان «آبروداری» کرد. کسی که از عیب پنهان و راز مخفی کسی مطلع می شود و آن را در بوق و کرنا می کند، گناهکار است و مدیون حق مردم. تعجب است که گاهی رازهای خصوصی بعضی خانواده ها زبان به زبان نقل می شود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!
حضرت رضا(ع) در حدیثی فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: سنتی از پروردگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولیّ خدا. آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازداری» معرفی می کند: «وَ امّا السُنَّةُ مِنْ رَبّهِ کِتمانُ سِرِّهِ»(4)
اگر حرفی را از کسی شنیدی که راضی به نقل آن برای دیگری نبود، نقل آن گناه است. اگر بیان یک راز، آبروی خانواده ای را به خطر اندازد، فردای قیامت مسؤولیت دارد و پاسخ گفتن به آن بسیار دشوار است.
بندگانش می داند، فاش سازد، همه رسوا می شوند. رازداری از سنتهای خدایی است.
تا با سهل انگاری حق پرستان به «جناح حق» ضربه وارد نشود.
چرا غیبت حرام است و زشت ترین معصیت؟ چون خمیرمایه اش همان افشای اسرار و بدیها و معایب دیگران است. مگر آبروی رفته را می توان دوباره بازگرداند و مگر آب ریخته را می توان جمع کرد؟
اگر از اختلافات خانوادگی زن و مردی خبر داری، چه نیازی و لزومی به طرح و افشای آن؟
اگر در کسی نقطه ضعفی سراغ داری، با کدام حجّت شرعی و مستمسک دینی آن را فاش و پخش و بازگو می کنی؟
مگر می توان هر چه را دانست، گفت؟
مگر گفتن هر راستی واجب است؟
برخی از اسرار، به یک نظام و حکومت یا تشکیلات مربوط می شود که باید محفوظ و مکتوم بماند. اسراری که مهمتر و حیاتی تر از رازهای شخصی یک فرد است و فاش شدنش برای دشمن، ضررهای جبران ناپذیری برای خودی در پی دارد.
همان طور که خراب بودن قفل در خانه تان را نباید دیگران بدانند، و همان سان که نابسامانی اوضاع داخلی زندگی شما، نباید به ملأ عام و بر سر زبان مردم کشیده شود، اوضاع درونی یک نظام نیز جنبه «راز محرمانه» پیدا می کند و برخی اطلاعات مربوط به امور نظامی و سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی، جزء اسراری می شود که از چشم و گوش دشمنان باید پوشیده بماند.
عملیات موفق در جبهه، مدیون رازداری در حدّ اعلاست. رسول خدا(ص) در جنگها از این شیوه بهره می گرفت و نقشه جنگ و برنامه عملیات و گاهی هدفِ حرکت نظامی و اعزام نیرو و نفرات را پنهان می داشت. در تاریخ اسلام، چه ضربه هایی که به «جناح حق»، از طریق سهل انگاری حق پرستان خورده است! در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، مگر جاسوس ابن زیاد به نام «معقل» نبود که با شیوه ای مزوّرانه اعتمادِ «مسلم بن عوسجه» را جلب کرد و از مخفیگاه مسلم آگاه شد و کار به دستگیری و شهادتِ «هانی» و سپس «مسلم» انجامید؟ مگر می توان به هر کس که چهره ای انقلابی و خودی از خود ارایه داد، به این زودی اعتماد کرد و سفره دل را پیش او گسترد؟ یا مگر از پشت تلفن رواست که انسان هر چه را بگوید؟ شنود دشمنان و مغرضان چه می شود؟ و خویشتن داری و «کفّ نفس» و حفظ زبان به کجا می رود؟
چه حکیمانه است این سخن امام صادق(ع):
«لا تُطلعْ صَدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ اِلاّ عَلی ما لَوْ اَطْلَعْتَ عَلیهَ عَدُوّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فاِنّ الصّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوّا یوما ما».(5)
دوست خود را از اسرار خود، به اندازه و حدّی مطلع ساز که اگر آن اندازه را به دشمن بگویی نتواند به تو زیان برساند، چرا که گاهی دوست، ممکن است روزی دشمن شود!
این کلام امام معصوم، چه زیبا در کلام سعدی انعکاس یافته است که:
«... هر آن سرّی که داری، با دوست در میان منه، چه دانی؟ که وقتی دشمن گردد!»(6)
در حکمتهای بلند بزرگان آمده است: «صدور الاحرار، قبور الاسرار». سینه های آزادمردان، گور رازهاست. باید دلی پاک و ایمانی محکم و اراده ای استوار داشت، تا به افشای راز این و آن نپرداخت. اگر انسان بتواند هر چه کمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش کردن آن هم کمتر.
راهها و مسیرهایی که انسان را در جریان «اطلاعات» و «اسرار» قرار می دهد، اینهاست:
1ـ «پرحرفی». از لابه لای پرحرفیهای انسان، بسیاری از «اسرار مگو» از زبان می پرد. درمانش نیز کم حرفی است.
2ـ «خودنمایی». این خصیصه، بیشترین ضربه ها را می زند. یعنی وانمود کردن اینکه انسان در جریان است و با «بالا»ها ارتباط دارد و اخبار دست اول را می داند یا آدم مهمی است، سبب می شود خیلی از اسرار را (چه شخصی و چه مربوط به نظام) باز بگوید.
3ـ «دوستی». آنان که روی رفاقت و صمیمیت، اسرار محرمانه را می گویند و به عواقب آن بی توجهند، گاهی دوستانه دشمنی می کنند!
4ـ «وسایل ارتباط جمعی». گاهی آنچه از طریق رسانه ها، بی سیم، تلفن، جراید، عکس و فیلم، نامه، حرفهای عادی مردم کوچه و بازار و در مجالس و محافل مطرح می شود، رازها را فاش می سازد. و ... برخی علتها و راههای دیگر.
ولی باید توجه داشت که راز، همچون شریان حیاتی تو و جامعه و انقلاب تو است. پاسداری از آن هم بر عهده تو است. چه ژرف و زیباست این کلام حضرت صادق(ع):
«سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فلا یَجرینَّ مِنْ غیرِ اَوداجِک»(7)
راز تو از خون تو است، پس نباید جز در رگهای خودت جاری شود!
و مگر «خون»، عامل بقای انسان نیست؟ و اگر خون از بدن برود، جان هم پر می کشد. اسرار هم همین حکم را دارد.
گفتن هر سخنی در هر جا
نبود شیوه مردان خدا
هر سخن، جا و مقامی دارد
مرد حق، حفظ کلامی دارد
حاصل کار دهد باد فنا
گفتن هر سخنی در هر جا
1- رازهاي خود
انسان وظيفه دارد اسرار و رازهاي دروني خويش را در صندوقچه وجودش محفوظ بدارد و قفلي سنگين و سخت بر در آن بيفشاند. به فرموده امام علي (عليه السلام) «انسان عاقل كسي است كه سينه خود را جايگاه اسرار خويش قرار مي دهد»(19) همچنين انسان عاقل كسي است كه راز خود را حفظ مي نمايد و كسي را متهم به افشاي سرّ خويش نمي كند و كسي كه به دنبال آسودگي مي گردد بايد سخن امام على (عليه السلام) كه فرمودند:«تمام خير دنيا و آخرت در اين دو چيز نهفته شده: كتمان اسرار و دوستى با نيكان و تمام شر در اين دو چيز نهفته شده: افشاى اسرار و دوستى با اشرار»(20) را آويزه گوش خود قرار دهد. فاش نمودن رازهاي خود كاشف از ضعف نفس و سستي اراده مي باشد زيرا رازهاي انسان از دو حال خارج نيستند. 1- يا اينكه از سعادت، نيك فرجامي و دولت انسان مي باشد 2- يا از شقاوت، ناكامي و بدبختي و در هر دو حال پنهان نگه داشتن رازها وظيفه است. زيرا افشاي رازها در مورد اول باعث زياد شدن دشمني دشمنان، باعث ايجاد حسادت و توقع بي جاي ديگران مي باشد و اگر از مقوله دوم باشد افشاي رازها باعث شماتت دشمنان، ناراحتي دوستان و موجب ذلت و خفت شخص در برابر ظاهر بينان مي گردد و چه بسيار كه به موجب افشاي راز به مفاسد اجتماعي دامن زده شود. پس در هر حال انسان نبايد رازهاي خود را در اختيار ديگران بگذارد.
2- رازهاي ديگران
هر كس علاوه بر راز هاي خود كه وظيفه دارد آنها را درون صندوقچه اسرار وجوديش حفظ نمايد همچنين وظيفه دارد اسرار ديگران را نيز كه به هر نحوي از آن مطلع گشته را نیز فاش نگرداند و ظرفيت حفظ اسرار خود و ديگران را در وجودش فراهم آورد.
رازداري نه تنها يك وظيفه فردي بلكه يك وظيفه اجتماعي، نظامي و ديني نيز مي باشد.
در زير به مواردي از حفظ اسرار ديگران مي پردازيم:
1-2: اسرار خانواده
خانواده يكي از اساسي ترين و بنيادي ترين اجزاء اجتماع مي باشد و حفظ اسرار خانه يكي از مهمترين مسائل براي حفظ بقاي آن به شمار مي رود. زن و شوهر بايد كاملاً يك رنگ باشند و چيزي را از هم مخفي نگردانند و در برابر ديگران بسيار با احتياط عمل نمايند و به قدري راز دار باشند كه براي هيچ كس و در هيچ حال چيزي از اسرار خود را نقل ننمايند حتي براي خويشان و دوستان نزديك. تعجب است که گاهی رازهای خصوصی بعضی خانوادهها زبان به زبان نقل میشود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!در نگهداري راز بايد توجه داشت اين قدر كافي نيست كه اعضاي خانواده اسرارشان را به ديگري بگويند و به او سفارش نمايند كه براي كسي نقل ننمايد زيرا آن شخص هم به طور حتم دوستاني دارد و ممكن است اسرار شما در اختيار آنها قرار دهد و به آنها نيز سفارش كند كه براي كسي نگويند و انسان وقتي متوجه مي شود كه اسرارش فاش شده است. و آن وقت ... پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمودند: اگر زني اسرار همسر خود را پنهان نمايد و كسي از اسرار او مطلع نشود پس او در درجات حور العين مي باشد.» (21)
2-2: اسرار مردم
حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هرکس، از اعمال، حالات، رفتار، عیوب و گناهان بندگانش باخبراست، اما ... حلم و بردباری و پردهپوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند،آیا کسی با کسی دوست میشود؟ اگر خداوند، «آن کارهای دیگر» مردم را رو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیتی باقی میماند؟ خداوند، کریم است و آبرو داری و خطاپوشی میکند و زشتکاری های پنهانی مردم را فاش نمیسازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگری هایش بتواند تابآورد؟ این همان است که در دعای کمیل میخوانیم: «و لا تفضحنی بخفیما اطلعت علیه من سری ... .»(22) حفظ اسرار مردم با ايمان وظيفه است چه بسا انسان از بعضی اسرار دیگران آگاه شود، اما باید امین مردم بود و آبرویشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد. «باری ... «امانت»، تنها در باز پسدادن فرش همسایه یا مراقبت ازگلدان های او نیست. «آبرو» از هر سرمایهای بالاتر است و با رازداری میتوان «آبروداری» کرد. کسی که از عیب پنهان و راز مخفی کسی مطلع میشود و آن را در بوق و کرنا میکند، گناهکار است و مدیون حق مردم.»(23)حضرت رضا(عليه السلام) در حدیثی فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: «سنتی ازپروردگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولی خدا. آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازداری» معرفی میکند.(24)
3-2: اسرار استاد
حفظ اسرار استاد به خاطر اهميت والاي آن ذكر مي شود وگرنه در قسمت قبلي نيز جاي دارد. «بگو پروردگارا علم مرا زيادتر كن»(25)اين آيه كه مخاطب در آن شخص پيامبر مي باشد مي گويد حتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با آن مقام علم عظيم باز مأمور بود علم بيشتري طلب نمايد و اين نشان مي دهد كه انسان در هيچ مرحله از عمر «فارغ التحصيل» نمي شود، و مسير علم و دانش و معرفت نقطه پاياني ندارد.
بزرگ معلم و استاد بشريت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) در بيان احترام استاد و حق استاد بيان داشتند كه: «از جمله حقوق استاد بر گردن شاگردانش اين مي باشد كه شاگرد راز و اسرار استاد خويش را محترم شمارد و آن را براي كسي بازگو ننمايد.»(26) و اگر احياناً خطا و اشتباهي از استاد نزد شاگردانش سر زد اين خطا دهان به دهان نگردد و استاد مزحكه عام و خاص واقع نشود.
4-2: اسرار دوستان
مولاي متقيان حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمودند: «هر چه محبت داري نثار دوستت كن اما هر چه اطمينان داري به پاي او مريز.»(27)انسان در تمام ادوار زندگي خود، همواره نيازمند رفاقت و دوستي دگران مي باشد. رفقا و دوستان موجبات شادماني و نشاط يكديگر را فراهم مي سازند، بلكه هر دوستي به مقياس درجه رفاقت و دوستي خود در امور مادي و معنوي رفيق خود نفوذ مي كند و هر يك، دانسته و يا ندانسته، روي عقايد و اخلاق و رفتار و گفتار يك ديگر اثر مي گذارند. حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «روش آدمي بر طبق مذهب و سيره دوست صميمي و رفيق دلبندش خواهد بود.»(28) جوانان بايد حدود و اندازه رفاقت را رعايت نمايند و از تندروي هاي بي جا بپرهيزند زيرا پيوند دوستي و يگانگي، هميشه و در همه شرايط، محكم و پايدار نمي ماند و ممكن است پيش آمدها و حوادثي رشته رفاقت را قطع كند و دوستي آن را به دشمني مبّدل سازد. بنابراين رفقاي يك دل، در ايام دوستي، بايد همواره از افراط و زياده روي بپرهيزند و بي حساب به يكديگر اظهار اعتماد و اطمينان نكنند. چه حکیمانه است این سخن امام صادق(عليه السلام): «دوستخود را از اسرار خود، به اندازه و حدی مطلع ساز که اگرآن اندازه را به دشمن بگویی نتواند به تو زیان برساند، چرا که گاهیدوست، ممکن است روزی دشمن شود!»(29) این کلام امام معصوم، چه زیبا در کلام سعدی انعکاس یافته استکه: «... هر آن سری که داری، با دوست در میان منه، چه دانی؟ که وقتی دشمنگردد!»(30)
5-2: اسرار نظامي
«برخی از اسرار، به یک نظام و حکومت یا تشکیلات مربوط میشود که باید محفوظ و مکتوم بماند. اسراری که مهمتر و حیاتیتر از رازهای شخصی یک فرد است و فاش شدنش برای دشمن، ضررهای جبران ناپذیری برای خودی در پی دارد. همان طور که خراب بودن قفل در خانهتان را نباید دیگران بدانند، و همان سان که نابسامانی اوضاع داخلی زندگی شما، نباید به ملا عام و بر سر زبان مردم کشیده شود، اوضاع درونی یک نظام نیز جنبه «راز محرمانه» پیدا میکند و بايد مخفي بماند.عملیات موفق در جبهه، مدیون رازداری در حد اعلاست. رسولخدا (صلي الله عليه و آله) در جنگ ها از این شیوه بهره میگرفت و نقشه جنگ و برنامه عملیات و گاهی هدف حرکت نظامی و اعزام نیرو و نفرات را پنهان میداشت. در تاریخ اسلام، چه ضربههایی که به «جناح حق»، از طریقسهلانگاری حقپرستان خورده است! در نهضت مسلم بنعقیل درکوفه، مگر جاسوس ابنزیاد به نام «معقل» نبود که با شیوهای مزدورانه اعتماد «مسلم بنعوسجه» را جلب کرد و از مخفیگاه مسلم آگاه شد و کار به دستگیری و شهادت «هانی» و سپس «مسلم» انجامید؟ مگر میتوان به هر کس که چهرهای انقلابی و خودی از خود ارایه داد، به این زودی اعتماد کرد و سفره دل را پیش او گستراند؟ یا مگر از پشت تلفن رواستکه انسان هر چه را بگوید؟ شنود دشمنان و مغرضان چه میشود؟ وخویشتنداری و «کف نفس» و حفظ زبان به کجا میرود؟»(31)
6-2: اسرار دين
علاوه بر اسرار نظامي كه حفظ آن واجب مي باشد اسرار ديگري نيز وجود دارد كه مربوط به جنبه ديني هر انساني مي شود اسراري كه هر چند نظامي نيست ولي فاش كردن آنها مي تواند ضررهاي جبران ناپذيري را بر پيكره دين وارد نمايد.«امام سجاد (عليه السلام) فرمودند: به خدا سوگند كه حاضرم به جبران دو خصلت از شيعيانمان مقداري از گوشت بازوي خودرا فديه دهم شتابزدگي و راز نگهدار نبودن»(32)برخی اطلاعات مربوط به امور مذهبي، سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی، جزء اسراری میشود که از چشم و گوشدشمنان داخلي و خارجي باید پوشیده بماند و نبايد به دست نااهلان بيفتد كه به واسطه آنها سوء استفاده كنند و جوّ نظام حكومت اسلامي را به خطر بيندازند حتي بعضي از اين اطلاعات هر چند كه خيلي هم مهم نباشند ممكن است همراه با شايعات شوند و اثراتي نامطلوب و زيان بار بر پيكره نظام اسلامي وارد نمايند. و باعث تفرقه و ايجاد كدورت ها و دشمني ها شود. از اين رو واجب است حفظ اسرار دين.امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «پوشيده نگه داشتن اسرار ما، جهاد در راه خداست.» (33)
بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد
در صدر اسلام عدهاى از مسلمانان با يهوديان، به سبب قرابت، يا همسايگى، يا حق رضاع، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و به قدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مىگفتند، بدينوسيله قوم يهود كه دشمن سر سخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مىكردند، از اسرار مسلمانان مطلع مىشدند، آيه زير نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنان در دين شما نيستند، نبايد آنها را محرم اسرار خود قرار دهيد، زيرا آنان در باره شما از هيچ شر و فسادى كوتاهى نمىكنند، آنان مىخواهند شما هميشه در رنج و عذاب باشيد.«اى كسانى كه ايمان آوردهايد محرم اسرارى از غير خود انتخاب نكنيد، آنها از هر گونه شر و فسادى در باره شما كوتاهى نمىكنند، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشيد (نشانههاى) دشمنى از دهان آنها آشكار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است، ما آيات (و راه هاى پيشگيرى از شر آنها) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.»(34)«بطانة» در لغت به معنى لباس زيرين است، و مقابل آن «ظهارة» به معنى لباس روئين مىباشد و در اينجا كنايه از «محرم اسرار» است.«اين آيه به يكى از مسائل حساس اشاره مي كند و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار داده است، كه غير از هم مسلكان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نكنند، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. يعنى كفار شايستگى دوستى شما را ندارند، و نبايد آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمىكنند.هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند، بلكه پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد. آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مىكنند، و با احتياط و دقت حرف مىزنند، ولى با وجود اين، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه به طور ناخودآگاه سخنانى بر زبان مىآورند، كه مىتوان گفت همانند جرقهايست از آتش پنهانى دلهاى آنها، و مىتوانيد از آن، به ضمير باطن آنان پىببريد. خلاصه اينكه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده، و از ضمير باطن و راز دروني شان خبر مىدهد و مىفرمايد: آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كردهاند، به مراتب از آنچه بر زبان مىآورند بزرگ تر است.سپس اضافه نموده: ما براى شما اين آيات را بيان كرديم، كه اگر در آن دقت كنيد، بوسيله آن مىتوانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد، و راه نجات را از شر دشمنان پيدا كنيد.» (35)
فصل دوم: راز داران و افشاگران
نشانه های انسان های رازدار
1- انسان عاقل
«از غير خودتان همراز مگيريد كه در فساد شما كوتاهى نمي كنند»(36)«آدمي، راز خود را بيشتر نگه مي دارد.»(37) اين سخن زيبا از امام علي (عليه السلام) مي باشد زيرا افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است. به عکس،«کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته و بایسته یک انسان را میرساند.همچنين ايشان در حديثي ديگر بيان داشتند:
«عاقل كسي است كه تنها سينه خويش را محرم اسرار خود قرار مي دهد»(38)
آري انسان عاقل بايد بداند كه رازهايش جزيي از وجودش مي باشد و با افشاي آنها در واقع ضعف شخصيت و سستي اراده خود را آشكار مي سازد و به دنبال افشاي آن متحمل ضررهاي غير قابل انكاري مي شود كه تاوانش را بايد به تنهايي بپردازد.وقتي ما نتوانيم رازمان را حفظ كنيم چه طور مي توانيم از ديگران توقع چنين انتظار بي جايي را داشته باشيم وقتي ما خود ظرفيت نگهداري رازهايمان را نداريم انسان هاي ديگر چگونه مي توانند نگهدار رازهاي ما باشند و با بازگو نمودن رازهايمان براي آنها در واقع محدود نگهداري رازمان را وسيع تر كرده ايم.ظرف آبي را در نظر بگيريد كه مقداري در آن آب وجود داشته باشد اگر كم كم آب ظرف را درون ظرف هاي ديگر بريزيم ديگر چيزي از آن آب درون ظرف ما باقي نمي ماند رازهاي ما هم همين طور مي باشند كه با افشاي آنها ديگر در درون خود چيزي نداريم كه از آن محافظت نماييم و ديگر معلوم نيست رازهاي ما به كجاها كه نرفته باشد و آب ظرف ما به داخل چه ظرف هاي كه نريخته شده باشد. و مشخصاً ديگر چيزي از آن آب باقي نخواهد ماند. امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «سينه تو، بيشتر، گنجايش راز تو را دارد.»(39)
سينه انسان به بزرگي رازهاي اوست و با حفظ اسرار درون آن بر بزرگي و عظمت آن افزوده مي شود پس اين را بدانيم كه تنها جايگاه راز انسان سينه اوست و نه جايي ديگر.
2- مؤمن
گاهی این مطلب را بایستی در نظر داشت که برای حفظ راز و جامه عمل پوشاندن به آن لازم است راز سینه به سینه نقل شود تا زمان اجرا و عملی شدن آن برسد اما باید کمال توجه را نمود که چه کسی شایستگی دانستن این امانت بزرگ را دارد. امام علي (عليه السلام) فرمودند: «رازت را الا به مومن وفادار مسپار»(40)انسان مؤمن در همه کارها، رضاي الهي را محور قرار مي دهد و کارهاي خود را با آن تنظيم مي نمايد. هر جا که کاري را هم سو با رضايت الهي نيافت، ترک مي کند و اگر کاري را پر مشقت، ولي مورد قبول خداوند ديد، تمام زحمت هايش را به جان مي خرد تا آن را به انجام رساند.شخصي كه تمام وجوش سرشار از ايمان به پروردگار عالميان است هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد كه رازهاي برادر خويش را كه به او سپرده شده فاش سازد و رازهاي او را در واقع هم چون امانتي نزد خويش مي پندارد كه حفظ آنها را بر خود واجب مي شمرد و به واسطه حفظ آن رازها حيثيت و آبروي برادر خود را ضايع نمي كند. امام علي (عليه السلام) بيان داشتند: «از توفيقات انسان اين است كه سرّش را نزد كسي مي گذارد كه آن را حفظ مي كند و احسان و نيكوئيش را به كسي مي دهد كه آن را منتشر مي سازد.»(41)انسان مؤمن هيچ گاه براي كسب خشنودي ديگران خشنودي خداوند را زير پا نمي گذارد و براي اينكه خود را در ميان جماعتي مطرح نمايد هيچ گاه اسرار مردم را فاش نمي سازد. و پيوسته در ذهن او رضاي خداوند و خشنودي او موج مي زند. پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمودند:«از نشانه هاي يقين آن است که براي رضاي کسي، خدا را از خود خشمگين نسازي.»(42)بي شک، خداوند از چنين فردي راضي است و بهشت در انتظارش خواهد بود. پيداست کسي که به چنين مقامي دست مي يابد، با افراد عادي متفاوت است و اگر با کسي دوستي مي کند، چون او را بنده خوب خدا مي داند، هم نشيني با او را مطلوب مي پندارد، زيرا ديدار و رفتار آن دوست، او را به ياد خدا مي اندازد و بر درجه يقين و حضورش مي افزايد. اگر کسي را نيز از خود مي راند، به اين سبب است که او مسير رحماني را رها کرده و به جاده شيطاني وارد شده است. پس چون هم گامي با او را سراسر زيان مي بيند، از او مي برد. به راستي که رسيدن به اين مقام، بسيار دشوار است و به خاطر دشواري آن، چنين آدمي را مي توان از برگزيدگان خاص الهي به شمار آورد، چنان که پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:«دوستي مؤمن با مؤمن براي رضاي خدا، از بزرگ ترين رشته هاي ايمان است و کسي که براي خدا دوست بدارد و براي خدا با کسي دشمن باشد و براي خدا بخشش داشته باشد و براي خدا منع کند، از برگزيدگان است.»(43)
3- معتمد و امانت دار
امام علي (عليه السلام) فرمودند: «راز خود را جز به كسي كه مورد اعتماد است نسپار.»(44) و در حديثي ديگر اضافه نمودند: «پنهان كننده راز، وفادار و امين است.»(45)انسان هاي امين و درستكار به اين نكته ايماند دارند كه رازي كه نزدشان نهفته، نوعي امانت است پس هيچ گاه در امانت خيانت نمي كنند. بعضي ها آن قدر پاک و با ايمانند که ديگران در امور دين و دنياي خود به آنان اعتماد مي کنند و در گرفتاري ها و سختي ها، آنان را پشتوانه خويش مي دانند. بسيار نيکوست که انسان به چنان مرتبه والايي دست يابد که ديگران او را مايه دل گرمي خود بشمارند و اسرار و درخواست هاي خود را با او در ميان بگذارند. چنين فردي که براي وجدان و شرافت انساني احترام قائل است، در هيچ حالي، ارزش هاي معنوي خويش را فداي خواسته هاي زودگذر دنيوي نمي کند. به يقين، خداوند به اين افراد که پناه گاه و تکيه گاه مردمند، نظر لطف دارد و آنان را مشمول رحمت خويش قرار مي دهد.پيامبر اسلام، اعتماد مردم را مايه خوشبختي انسان مي داند و مي فرمايد:
«در خوشبختي انسان همين بس که در کار دين و دنيايش به او اعتماد کنند.»(46)
4- عیبپوش
يكي از مصداق هاي بارز افراد راز دار عیب پوشی است، عيب پوشي از بزرگترین شاخههای خیرخواهی مي باشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که بر عیب مسلمانی پرده افكند خداوند در دنیا و آخرت عیب او را بپوشاند.»(47)
همچنين فرمودند: «هیچ بندهای عیب بنده دیگر را نپوشاند مگر این که خدا در قیامت عیب او را بپوشاند و او را به بهشت وارد نمايد.»(48)
در فضیلت و شرافت پردهپوشی همین بس است که یکی از اوصاف خدای سبحان است، و از شدت عنايت الهی در پوشیدن بدی ها و زشتی ها این است که ثبوت بدترین فحشاها را که زنا باشد به نحوی قرار داد که ثابت كردنش بسيار مشكل است، یعنی مشاهده چهار عادل.«پس نظاره كن که خدای متعال چگونه بر گناه بندگان خود در دنیا پرده افکنده و راه آشكار شدن آن را سخت و دشوار نموده است و چنین مپندار که از پرده پوشی پروردگار در آخرت محروم باشی، که در حدیث وارد شده است که: هر گاه خدای تعالی عیب و راز بنده را بپوشاند کریم تر از آن است که در آخرت آن را آشکار سازد، و اگر در دنیا پرده از آن بردارد کریم تر از آن است که دوباره در آخرت آن را ظاهر گرداند.همچنين روايت شده است که: در قیامت بندهای را میآورند که گریان است، خدای سبحان خطاب میکند که: چرا میگریی؟ میگوید: گریه میکنم بر آنچه از عیوب و بدی های من در نزد آدمیان و فرشتگان آشکار خواهد شد. خداوند میفرماید: ای بنده من تو را در دنیا با کشف عیوب و اعمال ناشایست تو رسوا نکردم، و حال آنکه گناه میکردی و میخندیدی! چگونه امروز تو را رسوا میکنم و حال آنکه معصیت نمیکنی و گریانی.مرويست كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدای سبحان درخواست میکند که امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و دیگر امت ها محاسبه نکند تا عیب های آنها برایشان ظاهر نگردد، بلکه طوری آنها را محاسبه کند که به جز خدای سبحان و پیغمبر او دیگری بر گناهان شان آگاه نشود، و خطاب الهی رسد که: ای حبیب من، من به بندگان خود از تو مهربانترم، چون تو روا نداری که عیوب ایشان نزد غیر تو آشکار شود من روا ندارم که بر تو نیز ظاهر گردد، من خود به تنهائی آنان را محاسبه میکنم چنان که جز من کسی بر لغزش های شان آگاه نشود.» (49)انسان عيب پوش وقتی عنایتخدای سبحان را در پوشیدن عیوب بندگان تا این حد مي بيند، به خود اجازه نمي دهدكه پرده از عیوب بندگان خدا بردارد.
همه عیب خلق دیدن نه مروت است و مردی
نگهی به خویشتن کن که همه گناه داری
نشانه های انسان های افشاگر
حفظ اسرار وظيفه است
«امور مربوط به خودت را نگه دار و دختر رازت را عروس هر خواستگاري مكن.»(50)
اين سخن زيبا را امام علي (عليه السلام) فرموده اند كه ضمن تشبيهي زيبا، اهميت حفظ رازها را بيان فرموده و همه ما را ملزم به حفظ رازهاي خود مي نمايد. هر چه انسان رازهاي خود را كم تر بازگو نمايد، كمتر در معرض هلاكت و نابودي قرار مي گيرد. بايستي ايماني محكم و دلي بزرگ داشت كه اسرار خود و ديگران را حفظ نمود. امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «خوشا به حال بنده اي گمنامي كه مردم را مي شناسد و به ظاهر در ميان آنان به سر مي برد، اما قلباً با اعمال ايشان همراهي نمي كند. لذا مردم را به ظاهر مي شناسد و مردم از باطن او خبر ندارند.»(51) و مولوي در ابياتي زيبا اين گونه بيان مي كند:
«بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جام حق نوشيدهاند
رازها دانسته و پوشيدهاند
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند.»
1- ناتوان در حفظ اسرار خود
امام علي (عليه السلام) فرمودند: «كسي كه در نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، در حفظ راز ديگران توانا نباشد.»(52)مسلماً انساني كه نتواند رازها و تمايلات دروني خويش را حفظ كند چه گونه مي تواند رازهاي ديگران را حفظ نمايد. اغلب انسان هاي پر حرف به اين خصيصه مبتلا هستند همچنين انسان هاي كه ضعف شخصيت دارند و دل هاي سست و ضعيف و هميشه و همه جا به دنبال مطرح ساختن خويش مي باشند اين انسان ها نمي توانند اسرار و رازهاي خويش را حفظ نمايند پس بهتر است از فاش ساختن رازهاي خود نزد چنين افرادي خود داري كنيم و از فاش شدن رازهايمان بپرهيزيم.امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «چهار چيز ضايع مي شود:
1- دوستي نسبت به كسي كه وفادار نيست
2- نيكي كردن به شخصي كه شكر گذار نيست
3- علمي كه به آن گوش داده نمي شود
4- سپردن راز به كسي كه محكم و استوار نيست.»(53)
2- غير معتمد
«كسي كه اسرار خود را به غير مورد اطمينان بدهد راز خود را ضايع ساخته»(54)انسان نبايد خيلي زود به ديگران اعتماد كند و رازهاي خود را در اختيار ديگران قرار دهد بايد به اين نكته توجه داشت كه ظاهر و باطن بعضي از انسان ها با هم متفاوت است. بعضي در ظاهر، ادعاي دوستي مي کنند، ولي در پنهان بر طبل دشمني مي کوبند. در جمع، به تعريف و تمجيد مي پردازند و در پنهان، هزار و يک عيب درست و نادرست را برجسته مي سازند و اسرار را فاش مي گردانند و مي کوشند تا از قدر و قيمت افراد بکاهند. اين افراد اگر به کسي هم احترام بگذارند، از روي صداقت نيست، بلکه براي رفع نيازهاي خود، نزد ديگران کرنش مي کنند. در ظاهر براي او هزاران دعاي خير مي کنند، ولي اگر غمي به ديگران روي آورد، شادمان مي شوند. در حقيقت، اعتماد کردن به اين انسان هاي دو رنگ و در دام آنها گرفتار آمدن، آسيب هاي جدي به روح و روان آدمي و دين و ايمان او وارد مي کند و چه بسا انسان با تعريف هاي او غرور و بزرگي در خود احساس کند و از جاده بندگي خارج شود. اين را بايد بدانيم كه اعتماد به اين قبيل از افراد موجب ضرر و زيان است. امام علي (عليه السلام) فرمودند: «اعتمادي نيست به كسي كه راز تو را فاش مي كند»(55)پس شايسته است با آشنايي با ويژگي هاي اين افراد که به وسيله پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) بازگو شده است، از دوستي با آنان پرهيز کنيم. رسول حقيقت مي فرمايند:«مردمان ظاهرساز و حيله گر سه نشانه دارند: 1- رو در روي اشخاص، چاپلوسي مي کنند. 2- پشت سرشان، غيبت و بدگويي مي کنند و 3- به خاطر مصيبتي که به ديگران رسيده است، شادي مي کنند.»(56)
3- غير امانت دار
امام علي (عليه السلام) فرمودند: «راز خود را براي كسي كه امانت دار نيست بازگو نكن»(57) «چه باك كه رازت دانسته نشود.»(58)
انساني كه امانت دار نيست و امانات مردم را به باد مي دهد شايستگي دانستن اسرار مردم را ندارد اين گونه اشخاص تنها به دنبال منافع خود هستند و با افشاي اسرار مردم اقدام به عزيز نمودن خود، باز نمودن جايي براي خود نزد ديگران، خودنمايي و ... مي پردازند و هيچ گاه به اين فكر نمي افتند كه شايد با افشاي اسرار مردم دست به خيانت زده اند و چه ضررهاي غير قابل جبراني را بر آنها وارد نموده اند. همچنين اگر منافع ديگران كه در دست آنهاست در معرض خطر و نابودي واقع شود ترسي به دل راه نمي دهند و حتي گاهاً خود به منافع مردم تجاوز مي نمايند و حق خوري مي كنند. آنها كساني هستند كه از ايمان بهره اي نبرده اند هر چند به ظاهر خود را اهل ايمان و تقوي بنمايانند. انسان عاقل و با ايمان هيچ گاه اسرار زندگي خود را براي اين گونه افراد بازگو نمي كند و خود را در معرض ضرر و زيان قرار نمي دهد.
4- زنان
امام علي (عليه السلام) فرمودند: «با سه كس نبايد رازي را در ميان نهاد: زن، سخن چين و احمق.»(59)بايد به اين نكته توجه داشت كه خانم ها زودتر از مردها تحت تأثير عواطف و احساسات قرار مي گيرند و معمولاً احساساتشان بر تعقلشان غلبه دارد و هنگامي كه عصباني مي شوند خويشتن داري براي ايشان مقداري دشوار مي گردد در اين مواقع ممكن است بعضي از خانم ها رازهاي خود را براي اطرافيان بازگو نمايند و اسباب گرفتاري را فراهم آورند.
5- نادان
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «چهار چيز بر باد مي رود: .... و رازي كه به كسي سپاري كه از خرد بي بهره باشد.»(60)بي ارزشترين روزهاي عمر انساني زماني است كه كه تؤام با جهل و بي خبري باشد و بهترين روز ها و ساعات عمر انسان زماني مي باشد كه همراه با علم و دانش است. عدم درك افراد نادان به خاطر دوري از علم و دانش مي باشد. درك اين گونه از افراد فراتر از محسوساتشان نيست آنها همواره در محيط زندگي خويش محصورند و غير آن را قبول ندارند اصولاً ناداني همراهي نزديكي با تعصب و لجاجت دارد. همچنين سرچشمه بي ايماني و شرك، جهل انسان نسبت به خداوند و خود و جهان طبيعت مي باشد. امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «ميان ايمان و كفر فاصله اي جز جهل و كم عقلي نيست.»(61) جهل علاوه بر اينكه سرچشمه كفر و شرك است سرچشمه فساد و اشاعه آن نيز مي باشد. جاهل از اخلاقيات بهره اي نبرده و در آداب معاشرت دچار يك ضعف روحي و رواني است. به طور مثال انسان جاهل به فرموده امام علي (عليه السلام) «طاقت كتمان راز را ندارد.»(62) و از آثار و عواقب افشاي اسرار اطلاعي ندارد. بديهي است جاهل نمي تواند موضع گيري صحيحي در برابر حوادث مختلف داشته باشد و ندانم كاري او سرچشمه انواع زيان ها و مصيبت ها مي شود كاري كه نتيجه اي جز ندامت و پشيماني به همراه ندارد. پس «رازت را تنها براي خود نگه دار و آن را نه به دور انديش سپار كه مي لغزد و نه به نادان كه خيانت مي كند.»(63)
6- دور انديش
«رازت را تنها براي خود نگه دار و آن را نه به دور انديش سپار كه مي لغزد و نه به نادان كه خيانت مي كند.»(64)شتاب زدگي در کارها، نتيجه اي جز زيان و پشيماني به همراه ندارد. براي انجام هر کاري بايد جنبه هاي آن را خوب سنجيد و پيش بيني هاي لازم را انجام داد و به عاقبت کار نيز توجه داشت. بي شک، با چنين مقدمه چيني هايي، درصد موفقيت کارها بالا مي رود و بيشتر مي توان به نتيجه کار خوش بين بود.اما برخي افراد، تنها و تنها به منافع خويش مي انديشند و براي به دست آوردن سود بيشتر مي کوشند از راه هاي گوناگوني چون افشاي اسرار اموال و حقوق ديگران را از چنگ آنان بيرون آورند. اين افراد، گاهي مستقيم و زماني غيرمستقيم، براي اجراي اين مقاصد شوم، نقشه هاي گوناگوني طرح مي کنند تا صاحب حق را به چشم پوشي از حق خويش وادار کنند. دور انديشي يي، در اين حديث مذموم و ناپسند است كه انساني به خاطر منافع خويش حق ديگران را ناديده بگيرد.
نكته: رنگ رخسار خبر مي دهد از سر درون
امير مؤمنان علي (عليه السلام) مىفرمايد:
«هيچ كس در ضمير باطن، رازى را پنهان نمىدارد، مگر اينكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مىشود.»(65)بسيار مىشود به كسى كه آثار ناراحتى و درد و رنج و بى خوابى در چهره و چشم او نمايان است مىگوئيم: هر چند تو از ناراحتيت سخن نمىگويى اما چشم تو مىگويد كه ديشب به خواب نرفتى، و چهرهات گواهى مىدهد كه از درد و ناراحتى جانكاهى رنج مىبرى! اين«زبان حال» گاهى آن قدر قوى و نيرومند است كه «زبان قال» را تحت الشعاع خود قرار مىدهد و به تكذيب آن برمىخيزد و به گفته شاعر:
گفتم كه با مكر و فسون
پنهان كنم راز درون!
پنهان نمىگردد كه خون
از ديدگانم مىرود!
از سوى ديگر آيا مىتوان انكار كرد كه يك تابلو بسيار زيبا كه شاهكارى از هنر راستين است گواهى بر ذوق و مهارت نقاش مىدهد و او را مدح و ثنا مىگويد؟آيا مىتوان انكار كرد كه ديوان شعر شعراى بزرگ و نامدار از قريحه عالى آنها حكايت مىكند؟ و دائما آنها را مىستايد؟
آيا مىتوان منكر شد كه ساختمان هاى عظيم و كارخانههاى بزرگ و مغزهاى پيچيده الكترونيك و امثال آنها، با زبان بىزبانى از سازنده و مخترع و مبتكر خود سخن مىگويند، و هر يك در حد خود از آنها ستايش مىكنند؟ در نتيجه بايد در حفظ اسرار خود استوار بود و تنها راه فاش شدن اسرار را، عوامل اختياري مانند بيان راز براي ديگران ندانيم بلكه ممكن است از طرق غير اختياري مانند اضطراب، شادي، غم، عجله و … رازمان را بر ملا كنيم.
خداحافظ اي آبي روشن دل
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
تو را مي سپارم به دل هاي خسته
امیدوارم حال همه شما عزیزانم خوب باشه من هم تقریبا خوبه اما دروغ چرا نه خوب نیستم
دلم گرفته خیلی هم گرفته از زمین و زمان شاکیم نمیدونم با این حالم چطور اومدم آپ ولی
نمیتونستم بیشتر از این سکوت کنم باید یک جورایی خودم رو خالی میکردم عقده هام رو .
دلم رو .نیاز به کمی درد دل داشتم چه کسی بهتر از دوستانم من تو این دنیا غیر از خدا هیچ
کس برام نمونده همه به نوعی ازم دور شدند شایدم خودم باعثشم نمیدونم کم آوردم .
از دست ریا و زبان بازی های اطرافیانم کم آوردم شاکیم. از همه شاکیم امروزه نمیشه به
هیچ کسی اعتماد کرد همون فردی که ادعای مردونگی و رفاقت جانی باهات داره از دشمن
هم بدتره نمک خورده نمکدون میشکنه .اونی که عاشقت خودش رو معرفی میکنه با یک تهمت
بدون اینکه مدرک و سندی بیاره بدون اینکه مطمئن باشه بهت بهتان میزنه و براحتی آب خوردن
بهت خیانت میکنه این شده روزگار مون اگر کسی عاشق کسی باشه اولا بهش خیانت نمیکنه
وقتی با تو هست به کسی دیگر اصلا فکر نمیکنه ولی ما ساده ایم به هر بی سروپایی دل
میدیم و میشه همه وجودمون میشه همه زندگی مون بعد هم که ازش خیانت میبینی تنفرتمام
وجود تو رو پر میکنه از عالم و آدم متنفر میشی اما باز هم خودت مقصری نه دیگران باید کمی
بیشتر چشم و گوشت رو باز میکردی و عاقلانه تر عمل میکردی تا نشه اونی که شده
متاسفم برای خودم و همه عزیزانی که اینطوری آینده خودشون رو خراب میکنند
و بیشتر برای کسانی متاسفم که قلب و احساس ندارند .مردانگی نمیدونند .انسانیت رو نمی
شناسند.و متاسفم برای خیلی چیزهای دیگه ...
نمیتونم بیشتر بنویسم اشکهام نمیگذاره دوستان مواظب خودتون باشید تا زود بازی نخورید
حالم خوب شه زود باز میگردم به امید دیدار
قابل بحث و تحسین بوده و هست این تمدن را میتوان
در آثار هنری بسیار زیبای ایرانیان باستان مشاهده و
بررسی نمود
در این پست به تعدادی از زیباترین و با ارزشترین آثار
ایران باستان که تا کنون کشف گردیده میپردازم امید
دارم که از دیدن این آثار زیبا خوشحال بشوید
این را بگویم که دیگر بی تو برایم همدلی نیست و برای زخم هایم هیچ مرهمی
نیست
همه در کنارم هستند اما تو نیستی در جمع بجز آهنگ غم چیزی درون من
نیست
ای مهربانم هرگاه دلم میگیرد از تنهایی به نوشتن پناه میبرم و گاهی که آسمان
هم مانند من دلگیر است با او دردل میکنم امشب من چشم هایم را نمیبندم
نمی خوابم دوست ندارم ماه تنها شود ماه دلگیر است از بی کسی از تنهایی
سوفیا مرا به خاطر بسپار مرا در اوج تنهایی رها نکن
من تنهای تنها در اتاق محقرم غرق در تفکرم .....اتاق تاریک تاریک است بیا
دستهایت را به من بده مرا از بیکسی خلاص کن عزیزم گاه به بی کسی می
اندیشم اما درون بی کسی هایم هم تو را می یابم با من باش تا زندگانی به من
لبخند زند.
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست
غمدیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست
می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
قبل از ازدواج کسی رو خیلی دوست داشتم ولی به دلایلی نشد باهم ازدواج کنیم یکی از دلایلش لجبازی من بود وقتی ازدواج کردم فقط 2ماه با شوهرم خوب بودم الان تقریبا 1ساله ک از زندگیم و حتی از شوهرم متنفر شدم دوسش ندارم چون از اول عاشقش نبودم دلم میخاد جدابشم وقتی به کسی ک دوسش داشتم نرسیدم ترجیح میدم جدا و تنها زندگی کنم
یکی از دوستانش این متن رو براش نوشته بود :
سلام عزیزم
من هم موقعیتی شبیه به تو داشتم البته من فقط 5 ماهه که با شوهرم عقد کردم و به
خاطر لجبازی با پسرعمه ام جواب مثبت دادم اوایل خیلی پشیمون بودم چون مثل پسر
عمه ام نبود من کسی را میخواستم که مثل اون باشه ولی اینطوری نشد بنابراین سعی
میکردم شوهرم را تغییر بدم همش بهش میگفتم من از تو سرم ولی بعد از چند وقت به
خاطر محبت های زیادی که شوهرم بهم کرد بهش عادت کردم و دیگه حتی یکبار هم از
پسر عمه یاد هم نکرد بچه ها راست میگن سعی کن نقط مثبتش را بزرگ نمایی کنی
حتی اگر نقاط مثبتش کم باشه در ضمن من خانواده شوهرم هم خانواده در سطح ما
نیستن و بامن هم رابطه خوبی ندارن ولی از وقتی که به شوهرم محبت میکنم سعی
کرده خودش را در سطح هانواده من بیاره و همین برام ارزشمنده من الان واقعا دوستش دارم.
متاسفانه این مشکل در جامعه امروز خیلی از زوجهای ما را درگیر کرده و حتی زندگی آنها را
تبدیل به یک جهنم سوزان و غیر قابل تحمل کرده است .
اینگونه موارد ممکن است برای خیلی ها پیش امده باشد ویا بیاید زندگی مشترک نیاز به
بودن در کنار یکدیگر و تقسیم احساسات واز خود گذشتگی برای آینده دارد که با حضور
فرزند این خصوصیات باید پررنگتر شود اما گاها شاهد مشاجره هایی بیخودی و کاملابیمعنی
در بین زوج هستیم که ریشه آن برمیگردد به این مسئله که متاسفانه حتی به جدایی نیز
کشیده میشود وفرد از چاله ای خود را به چاه می افکند این افراد باید گذشته خود را کاملا
فراموش کنند وزندگی حال خود را دریابند و برایش تلاش کنند واز بودن در کنار همسرشان
لذت ببرند و این لذت را به دیگر اعضای این کانون هدیه نمایند .
گذشته آنها هر چی که بوده گذشته است نباید با زندگی حال خود شان قاطیش کنند .
بله خیلی سخت هست که انسان کسی را که عاشقانه دوستش داشته راباتمام خاطرات
خوبش فراموش کند ولی اگر دوستش داشته چراترکش کرده .حال که ترک شده باهر دلیلی
که بوده تمام شده و دیگر هم نمیشود دوباره همان گذشته را تکرار کرد و چه بسا اگر این
اشتباه را انجام دهد آینده ای بس تلختر از اینی که برای خود ساخته به انتظارش نباشد
بنابراین به خاطر مسائل کم ارزش و بی معنی و گاها خنده دار زندگی وآینده خود و دیگران
بخصوص فرزندانمان را خراب نکنیم و عاقلانه و منطقی تصمیم بگیریم و از مشاوران آگاه و
مطمئن کمک گرفته وشاد و خوب زندگی کنیم
توصیه میشود:
1. یادت باشد که تو مسئول خوشحالی و خوشبختی شوهر وفرزندانت هستی و فراموش نکن که رضایت شوهرت تو را به بهشت خواهد برد
2. کاری را که در توان شوهرت نیست به او تحمیل نکن. و تمام علایق و خواسته هایت را یکباره برایش مطرح نکن تا از تو فرار نکند. زیرا اگر بر همه خواسته هایت پافشاری کنی ، تمام خواسته هایت را رد و تو را نیز قطعاً نخواهد پذیرفت و از این کار اصلاً پشیمان و متأسف نخواهد بود.
از حضرت علی مرتضی رضی الله عنه روایت شده که پیامبر فرمودند: «إن الله يحب المرأة المَلِقَةَ البزْعة ( أي الظريفة ) مع زوجها ،الحصان ( أي الممتنعة عن غيره )» ( خداوند زن شوخ طبع و بانمکی را که بسیارعاشق همسرخود باشد وعفت خود را حفظ کند دوست می دارد.)
3. از او انتظار نداشته باش که به یکباره تمام صفات نیک وفضایل اخلاقی مورد نظر تو را کسب کند، زیرا جمع شدن تمام صفات خوب در یک نفر بسیار به ندرت اتفاق می افتد.
4.هنگامی که مردی بازنی ازدواج می کند با صورت زیبایش که قبلاً دیده تعلق خاصی پیدا می کند، و می خواهد آن صورت صاف وزیبا و رؤیایی همچنان در طول زندگیش باقی بماند، پس صورتی را که در ذهن او داری خراب نکن،مراقب زیبایی و لطافت، سلامتی و صحت، نرمی حرکات و شیرینی کلامت باش وبا صدایی خشن با او صحبت نکن و از کلمات کوچه بازاری استفاده مکن چون اگر وجودت از این صفات زیبای زنانه خالی شود یا به داشتن تعدادی از آنها بی اعتنایی کنی، ارزشت در نظر شوهر کمتر خواهد شد و صورتت، آن چهره ی زیبایی نخواهد بود که هر مردی آن را در زن خود جستجو می کند.
پیامبر صلی الله علیه وسلّم فرموده:« آیا تو را خبر ندهم که بهترین گنج مرد چیست؟ زن صالحه ای که وقتی به اونگاه میکند دلش شاد گردد و وقتی به او امر می کند، فرمان می برد، و وقتی از او غایب می شود آبرویش را حفظ میکند.» :« أَلاَ أُخْبِرُكَ بِخَيْرِ مَا يَكْنِزُ الْمَرْءُ الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا سَرَّتْهُ وَإِذَا أَمَرَهَا أَطَاعَتْهُ وَإِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ »
. مراقب دینداری خود بوده. پایبند حجاب اسلامی باش و در آن کوتاهی نکن تا هیچ نامحرمی ولو برای چند لحظه ی گذرا بدنت را نبیند زیرا شوهرت نسبت به تو غیرت دارد و دوست ندارد غیر از او کسی تو را ببیند. مردی که از حجاب و دیانت خانمی خوشش آمده بود وقتی شنید که درحال صحبت و بحث با دوستش می گفت:" قل لن يصيبنا إلا ما كتب الله لنا" با او ازدواج کرد و گفت که همیشه او را اینگونه پاک و بزرگمنش و با ایمان و راضی به تقدیر الهی و پایبند به ارزشهای والا و افکار ارزشمند در ذهن خود تصور می کند. شاید همسر تو هم، چنین تصوری از تو داشته باشد،پس تو هم تصور او را در مورد خود خراب نکن و قبل از اینکه شب به خانه بیاید خود را آرایش کن تا تو را در بهترین صورت ببیند. لباس تمیز و برازنده ای بپوش، از عطر مورد علاقه اش استعمال کن، و یکی از گردنبند هایی که به تو هدیه داده به گردنت آویزان کن زیرا شوهرت دوست دارد که اثر هدیه اش را در تو ببیند. و طوری خود را تر و تمیز کن که انگار به دیدن یکی از دوستان یا اقوامت می روی.
6. مبادا کارهای خانه، شوهرت را از یادت ببرد، و تمام کارهای طی کشیدن و مرتب کردن خانه را درست وقتی انجام دهی که خسته و کوفته از سر کار بر می گردد. و طوری نباشی که شوهرت فقط تو را در آشپزخانه در لباس کار ببیند!! کارها را در غیاب او انجام بده.
7. خانه ات را به زیباترین صورت مرتب کن، هر از چندگاهی هم دکور اتاق نشیمن را عوض کن و هنرت را در قرار دادن لو ح ها یا تابلوهای تزیینی و جای نصبشان به کار ببر.
8. حسرت محبّت و عشق پر تحرک و احساسات جوشان دوست داشتن و رؤیاهای دوران قبل از ازدواج را نخور، زیرا این نوع عشق بعد از ازدواج آرامتر شده وتبدیل به عشقی باوقار و متوازن می گردد.
9. اگر چه در روابط زناشویی تصمیم گیری نهایی با مرد است، امّا تو نیز مسئول موفقیت و توافق و انسجام در ازدواج هستی. و هر چند که باسواد و بافرهنگ ، و دارای مقام وقدرت باشی بازهم لازم است که نسبت به شوهرت متواضع باشی و به او پناه بری . با او در نظر دادن به شدت برخورد نکن. در بحث و گفتگو با او عملاً در فکر تبادل آراء باش زیرا تبادل نظر بهتر از تک روی و نظر یک شخص است.
10. همیشه کاری کن که همسرت احساس کند که در تمام خوشیها وناخوشیهایش شریک هستی کاری کن که خود را در بهشتی آرام و امن احساس کند تا بتواند با فراغ بال به کار و نو آوری بپردازد و زندگیش پربار و مؤثر باشد.
11.از کلمات شیرین و مفید ، لبخند زیبا و درخشان لطیفه های خنده دار جایز و سرزندگی لذتبخش استفاده کن، و از حزن و غم ، سخنان بیهوده و بیفایده، عبوسی و پرخاشگری و ناراحتی و افسردگی دوری کن.
12. مهارت ، توانایی و برتری خود را بر دیگر زنان به همسرت نشان بده، و اگر در آنچه می دانی مهارت کاملی داشته باشی همسرت بیشتر به توعلاقمند شده، به شخصیت تو افتخار خواهد کرد.
13. وقت خود را با مکالمات تلفنی بیهوده با دوستان یا خواندن مجلات بی ارزشی که در مورد اخبار هنرپیشه ها و خواننده ها یا داستانهای عشقی و روابط خائنانه و اوهام باطل ،مطلب می نویسند ،به هدرنده. مجلاتی که در زمانه ی ما خیلی زیاد شده اند، و چه بسیارند زنانی که بیشتر اوقات (عزیز) خود را با خواندن این مجلات بی ارزش و نازل می گذرانند.
14. مجلاتی را برای خواندن انتخاب کن که برای ذهن، عقل و قلبت مفید باشند و فرهنگ و دانشت را بالا برده تو را در حل مشکلات خانه و فرزندان یاری کنند.
15. از برنامه ی تلویزیون ،آنها یی را ببین که دانش وتجربه ات را بیشتر می کنند، و وقت خود را با سریالهای بی ارزش و فیلم های آبکی به هدر نده.
16. شوهرت را به فعالیت های ورزشی و بدنی در بیرون خانه تشویق کن. در صورت امکان در روز تعطیل آخر هفته یا هر وقت که فرصت شد،با او به بیرون برو و باهم از هوای تازه استفاده کنید.
17. برای مطرح کردن مشکلات خانواده و گفتگو در باره آنها زمان مناسبی را انتخاب کن، زیرا درست قبل از بیرون رفتن شوهر از خانه و در اوّل صبح رسیدگی به این امور به علت کمبود وقت مشکل می شود. عصر هم وقتی شوهرت خسته و کوفته از سر کار بر می گردد هیچ مشکلی را با او مطرح نکن. شاید شب ، بهترین زمان برای برای بحث در مورد مشکلات خانواده و سعی در حل آنها باشد. در حضور فرزندان ، با همسرت درباره مشکلات آنها گفتگو نکن، تا احساس نکنند که باری گران بر دوش تو و شوهرت هستند یا باعث اختلاف بین شما شده اند.
18.به محض ورود شوهر به خانه، از چیزهای بی ارزشی مانند فریاد زدن بچه و.. به او شکایت نبر. و از شوهرت انتظار نداشته باش که در خانه نقش پلیس بچه ها را ایفا کند، و متهم را بگیرد و مجازات کند یا بزند.
. جلوی بچه ها از رفتار شوهرت انتقاد نکن، از کلمات ناشایستی مثل «بعا بعا اومد» یا « بلا اومد» هم در مورد همسرت استفاده نکن چون بچه ها هم بعد از تو آنها را تکرار خواهند کرد. بعضی از خانم ها وقتی فرزندشان در درس خواندن تنبلی می کند به او می گویند: «توهیچوقت تو زندگیت موفق نمی شی ، چون مثل بابات تنبل و شکست خورده هستی» و وقتی شوهرشان مریض می شود چندان اهمیتی به بیماریش نداده ، آن را ساده جلوه می دهند ووقتی شوهر برایشان داستانی را تعریف کند که قبلاً آن را شنیده باشند ، حرفش را قطع کرده (با بی میلی) می گویند:«من این داستان را قبلاً شنیده ام...» و کارهای دیگری از این قبیل که به ظاهر جزئی به نظر می رسند امّا برای شوهر بسیار رنج آور ودردناک هستند!!
20. زینهار زینهار ! از غیرت بیش از حد و عتاب خارج از اندازه به دور باش. از کارهایی که غیرت مرد را به جوش می آورد و افکارش را پریشان می کند دوری کن. حضرت عبدالله بن جعفر به دخترش می فرماید: يا بنية، إيّاكِ والغَيرة فإنّها مفتاحُ الطلاق، وإيّاكِ والمعاتبة فإنّها تورث البِغْضة وعليكِ بالزّينة والطِّيب، واعلمي أنّ أزْيَنَ الزِّينة الكُحل، وأطيبَ الطِّيب الماء [5]" «دخترکم! از غیرت بپرهیز زیرا کلید طلاق وجدایی است. از عتاب و مؤاخذه ی شوهر بدور باش که بغض و نفرت را به همراه می آورد. آرایش و زینت و خوشبویی و تعطر (برای شوهر) را بر خود لازم بگیر و این را بدان که بهترین زینت ها سرمه و بهترین عطرها آب است. »
21. مبادا به محبّت شوهرت به پدر و مادرت حسادت کنی! چگونه از زن مسلمانی پذیرفته می شود که زندگیش را با غیرت وحسادت نسبت به محبت شوهر به پدر ومادرش آغاز کند؟!
درحالی که محبت با والدین محبتی فطری است که خداوند بر تمام مسلمانان آن را واجب گردانیده و هیچ ربطی به محبّت همسر ندارد؟ چگونه این از زن مسلمانی پذیرفتنی است که از شوهرش بخواهد که زندگیش را با او با معصیت ونافرمانی الله تعالی و رسولش صلی الله علیه وسلّم آغاز نماید و به خاطر رضایت همسرش نافرمان والدین گردیده و قطع رحم کند؟
22. مشکلات خانودگی خودت را برای خانواده پدرت بازگو نکن، و قلب آنها را نسبت به همسرت مکدّر ننما، بلکه سعی کن مشکلات را با همکاری شوهرت حل کنی.
23. اگر از لحاظ مادّی نیازی به همسرت نداری، یا از نظر شخصیت خانوادگی و نسب از او بالاتر هستی ، یا سواد و معلومات بیشتری از او داری ،خود را برتر از او ندان، زیرا کم دانستن شوهر و بی قدری نمودن به او و خودبرتردیدن زن نسبت به او جایز نیست. زیرا حضرت عبدالله بن عمرو رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلّم فرمودند:" لاَ يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى امْرَأَةٍ لاَ تَشْكَرُ لِزَوْجِهَا ، وَهِيَ لاَ تَسْتَغْنِي عَنْهُ :خداوند به زنی که از شوهر سپاسگذاری نمی کند، در حالی که از او هم بی نیاز نیست(به شوهر نیاز هم دارد،اما بازهم از او تشکر نمی کند)، نگاه (رحمت) نمی فرمایند"
24. هرگز از معاشرت زناشویی با همسرت امتناع نکن ابوهریره رضی الله عنه می فرماید پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند:" « إِذَا دَعَا الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ إِلَى فِرَاشِهِ فَأَبَتْ ، فَبَاتَ غَضْبَانَ عَلَيْهَا ، لَعَنَتْهَا الْمَلاَئِكَةُ حَتَّى تُصْبِحَ (هرگاه شوهری زنش را به بستر (برای مباشرت جنسی شرعی) فرا بخواند و او نیاید و شوهر از او خشمگین شود، فرشتگان تا صبح بر آن زن نفرین می فرستند.» این را هم به یاد داشته باش که اولین حق مرد بر زن این است که زن از شوهر خود اطاعت نماید.
25. هرگز فضیلت شوهرت را بر خود فراموش نکن، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلّم چنین کاری را باعث ورود به جهنم قرار داده اند و آن را ناسپاسی (کفر ) نام نهاده اند.( حضرت ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وسلم نقل می کنند که فرمودند:"جهنّم را به من نشان دادند، دیدم که بیشتر اهل آن زنان کفر کننده بودند گفتند: ای رسول خدا آیا به خدا کفر ورزیده بودند؟ فرمودند: (خیر) (بلکه این عذاب به خاطر آن است که)زنان نسبت به همسران خود و نیکی های آنان ناسپاسی می کنند، اگر به یکی از آنها همیشه خدمت ونیکی کرده باشی، بعد چیز ناخوشایندی از تو ببیند،به تو خواهد گفت که هیچوقت از دست تو خیری ندیده ام. )
26. از اموال شوهرت حفاظت کن و هیچ چیزی از آن را بدون اجازه و اطمینان از رضایت او نبخش. چون حضرت ابوامامه باهلی می فرمایند از رسول الله صلی الله علیه و سلّم شنیدم که در خطبه یشان در سال حجة الوداع فرمودند:" « لاَ تُنْفِقُ امْرَأَةٌ شَيْئًا مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا إِلاَّ بِإِذْنِ زَوْجِهَا ». قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ الطَّعَامُ قَالَ « ذَاكَ أَفْضَلُ أَمْوَالِنَا »(نباید هیچ زنی ، چیزی از مال شوهرش را بدون اجازه او انفاق و بخشش کند. پرسیدند: ای رسول خدا غذا چطور ؟ فرمودند: غذا بهترین نوع از اموال ماست.) هرگاه همسرت فقیر شد، تو خود از مالت به او ببخش و خرج کن و اگر مالی هم نداشتی بر سختی زندگی با او بساز و صبر کن ، تا شاید خداوند سختی را از شما دور فرماید.
27.اگر از مادران شاغل هستی فکر نکن شوهر وفرزندانت تنها نیازمند پول تو هستند، و برای جبران وظایف انسانی خود در قبال آنها ، غرق در پولشان نکن. وهرگز و هرگز، شیر مصنوعی نمی تواند با شیر خدادادی و طبیعی مادر برابری کند... هرگز محبت مادری با محبّت خدمتکار یکی نیست . دستپخت خدمتکار غیرمسلمان هرگزبا دستپخت پاک وتمیز مادرمؤمن و تربیت بدون آگاهی خدمتکار نیز هرگز با تربیت آگاهانه مادر قابل مقایسه نیستند.
28. ازشغل شوهرت در بیرون ناراحت نباش چون یکی از بدترین رفتارهای بعضی زنان این است که از شغل شوهرشان اظهار نارضایتی می کنند. که این اظهار نارضایتی معمولاً با بد اخلاقی و شکوه کردن و متهم کردن شوهر به بی توجهی به خود و قهرکردن وبه خانه پدری رفتن انجام می شود.
29. این را به یاد داشته باش که شوهری که همیشه مادرش را دیده که قبل از همه از خواب بیدار می شود و بقیه را بیدار می کند ، سپس صبحانه را آماده می کند ودر پوشیدن لباس به بچه ها کمک می کند، هرگز به داشتن همسری که عادت دارد تا لنگ ظهر بخوابد، راضی نمی شود!!
30. یادت باشد که خانه ی پر از محبت و آشتی و احترام متقابل، اگر غذایش تنها تکه ای نان ساده و آب باشد بهتر از خانه ای است که در آن انواع گوشتها و لذیذترین غذاها صرف میشود، امّا پر از دشمنی و ناراحتی است!!
ونیزتوصیه میشود:
1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.
2- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگریها منصف باش.
3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخههای درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن.
4- هم به خوبیهایش فکر کن هم به بدیهایش و هنگام بحث هر دو را مد نظر داشته باش.
5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.
6- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست) چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر میکند.
7- عیبهای همسرت را دوست داشته باش.
8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.
9- مسائل کوچک را نادیده بگیر.
10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.
11- سعی کن اختلاف سلیقههایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوتها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکافها را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى استفاده کنید.
12- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل میشوید.
13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتارهایی را نهادینه میکند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید.
14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.
15- قرارهای دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامههای عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید.
16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن.
17- با عشق همسرت را رام خود کن.
18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد.
19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را خواهد دانست.