باز امشب دلم گرفته...

باز دوباره هوای بارون بهاری کرده

تو این شبهای بی کسی  دنبال کی میگرده؟

تنهایی های این دلم شده یه عادت عجیب

واسه نگاه کهنه ای چشمهای بی بهانه ای

گوشهای سرتا پا معرفت وشنوایی میگرده که...وجود داره؟

نمیدونم که این شبهای تنهایی تا کی ادامه داره ودل شکسته ام تا کی دووم میاره

هر روز که خورشید طلوع میکنه تا وقت غروب به چیزی که ندارم وشاید توهم نداری فکر میکنم

چرا خداوند قلب ما رو با بی کسی پیوند زده ؟

با تنهایی هم آغوش کرده ؟

شاید...آره شاید هیچکسی لیاقت قلب مارو نداره .

وشایدم ...لیاقت ما همینه

اما هر چی که هست

زیبایی بهار سرسبزی زمینش شکوفه های تازه متولدشده وتک تک پرستوهای عاشقش 

خورشید گرم تابستون واون طراوت برگهای سبزدرختانش وشبهای پراز ستاره 

تنوع رنگهای زردو قرمز و قهوه ای پاییز واون سوز سرمای بادهاش

ودرختهای بی برگ زمستان دونه های برفی که تا رو دست میشینه از خجالت آب میشه

فقط و فقط با آدمهای تنها حرف میزنند

عاشقتم .عاشقتم .خدای تنهایی من                                                       عادل