حسادت(رشک)

حِسادَت یا رَشک احساسی است که هنگام کمبود نسبت به ویژگی، دستاورد یا داشته‌های برتر فردی دیگر روی می‌دهد و فرد حسود یا می‌خواهد که آن را داشته باشد و یا آنکه می‌خواهد دیگری آن را نداشته باشد.

همچنین ممکن است حسادت از احساس عزت نفس پایین فرد ناشی شود که باعث مقایسهٔ اجتماعی نسبت به بالا خواهد شد که تصویر شخصی فرد را تهدید می‌کند: فرد دیگری چیزی دارد که فرد حسود داشتن آن را مهم تصور می‌کند. ' حسادت احساسی است که بیش از همه خود شخص را آزار می‌دهد.

پروفسور رولف هوبلمی گوید که حسادت وقتی بهوجود می‌آید که شخص احساس کند آنچه دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. هیچ چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود، مادی یا غیر مادی! من می‌توانم به سرنوشتیک نفر یا به کسی که برنده یک جایزه شده حسودی کنم، ولی به طور کل وقتی انسان حسودی می‌کند که آنچه که دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد. مثلاً من که حوصله جمع آوری تمبر را ندارم به کسی که این کار را می‌کند حسودی نخواهم کرد.

حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد. در هر جامعه‌ای، داشتن چیز بخصوصی که در آن جامعه ارزش جلوه می‌کند، باعث حسادت می‌شود. در جامعه امروز حتی آگهی‌های تلویزیون سعی می‌کنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یک کالایبخصوص یا انجام عملی تشویق کنند. جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می‌کند، زیرا حسادت یک انگیزه‌است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می‌شود.

حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست، بلکه انسان به خاطر این که شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می‌شود، حسادت می‌ورزد.

حسود هیچ وقت فکر نمی‌کند آن فردی که بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر کار کرده، او گمان می‌کند که هر موقعیت بهتری، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد که شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست. اکثر افراد حسود فکر می‌کنند که حق آنان ضایع شده و آنها کمتر از دیگری به حقشان رسیده‌اند. حسودانی که می‌پذیرند دیگری حقش بوده که بیشتر بهره ببرد، رنج بیشتری می‌کشند. این حسودان سعی می‌کنند با یک رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله کنند. یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می‌دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می‌شود نابود می‌کنند. این افراد، محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و همیشه تظاهر می‌کنند که دیگری را تحسین می‌کنند، ولی در واقع بسیار رنج می‌کشند.

حسادت یک احساس مطلق نیست، بلکه مخلوطی است از خشونتو شکست. خشونتی که حسود احساس می‌کند مانع از رنج بیشتر او از شکست می‌شود.

اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شکست رنج می‌کشد. چنین شخصی متوجه می‌شود که اگر او تمام قدرتش را هم بهکار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید. به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج کننده‌ای می‌شود. زیرا از خودش سؤال نمی‌کند که به چه وسیله‌ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده‌است.

در کتابمقدسمسیحیت، حسادت تحت عنوان«گناه مرگ آور» آمده ولی در واقع واکنش طبیعی انسان جهت جلوگیری و ممانعت از افسردگی است.

حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلکه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی که شخص حسود در زندگی بهدست می‌آورد، شکل می‌گیرد. معمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می‌یابد. این افراد در محیطی بزرگ شده‌اند که انجام خواسته‌های دیگران مهم تر از خواسته و علاقه فردی خودشان بوده و آنها هیچ وقت موقعیتی نداشتند که بهدنبال علائق و استعدادهای فردی خودشان بروند و بفهمند از چه کار و فعالیتی بیشتر لذت می‌برند.

این انسان‌ها احساس می‌کنند فقط وقتی خواسته‌های دیگران را کامل انجام دهند مورد قبول مردم می‌باشند. این افراد معمولاً بیشتر اوقات دروغ می‌گویند و مرتباً به دنبال این هستند کاری کنند که بدان وسیلهرضایت دیگران را کسب کنند.

چگونگی خلاصی از حسادت

خوشبختی و رضایت همیشگیدر هر جامعه‌ای در مقایسه با وضعیت موجود افراد آن جامعه صورت می‌گیرد. زیرا بشر با همین مقایسه اجتماعی زندگی می‌کند و اسیر انتظارات اجتماعی خود می‌باشد.

هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می‌داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی‌های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی مقایسه می‌کند که به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می‌کنند که شخص حسود هرگز نمی‌تواند خودش را به آنها برساند. به همین دلیل و به احتمال زیاد، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می‌شود.

نکته مهم این است که شخص، حسادت را پذیرفته، به خودش دروغ نگوید و سعی کند نقطه‌ای بین ایده آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد. در حقیقت باید پذیرفت که هیچ انسانی قدرت این را ندارد که عدالت واقعی را در جامعه بهوجود آورد و کلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می‌شود. معمولاً برای حسودان این سئوال پیش می‌آید که بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده، اگر جامعه‌ای حسادت را بهعنوان یک واکنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی‌های اجتماعی ببیند می‌تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد. اما متأسفانه حسادت در جامعه واکنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می‌شود و کمتر کسی راحت در مورد آن حرف می‌زند.

حسادت همیشه وجود دارد حتی اگر سرمایه‌های موجود در جامعه را بهطور مساوی بین مردم تقسیم کنند. زیرا اگر شخصی همان سرمایه مشابه را به کمک هوش و درایت خویش بیشتر کند و خوشبخت تر و راحت تر باشد مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرد.

پرفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت، زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت کاشته شده‌است.

هوبل می‌گوید از آنجا که بشر همیشه سعی دارد خودش را بهتر از دیگران نشان دهد و تمام سعی و کوشش او در پی ثابت کردن این است که او غیر از دیگری است و خود را در همین تفاوت می‌شناسد، به هیچ وجه مایل نیست که دیگری بیشتر از او داشته باشد؛ زیرا این باعث خجالت و شرمندگی او می‌شود. به همین دلیل حسادت یک همراه دائمی انسان بوده و بدین وسیله انسان می‌تواند بین فردیت و جمعیت بالانس بهوجود آورد. چگونه می‌توان خود را از حسودان محافظت کرد؟ حسادت در مرحله نابود کننده آن بسیار خطرناک است و آن را نباید ساده گرفت، در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است انسان سعی کند افراد حسود را آرام کند و با آنها به طریقی کنار بیاید. یا حداقل سعی کند با آنها مواجه نشود. ولی متأسفانه این روش در بسیاری از موارد مانند فامیل و همکار امکان پذیر نیست. بنابراین شخص مورد حسادت باید سعی کند از آنچه که دارد مقداری به دیگری ببخشد و تا حدودی باعث آرامش نسبی و کاهش خشونت او گردد و یا با گفتن مشکلات خود، آتش درون قلب حسود را کمتر کند و یا برعکس، خود آدم حسود برای آرامش درونی بگوید: فلانی ویلا دارد و ماشین بنز ولی چه فایده! بچه‌های او معتاد هستند. همین افکار و واکنش‌ها در روابط افراد ایجاد توازن می‌کند.

در واقع بهترین موقعیت را کسانی دارند که با زحمت و مشقت زیاد به مال و ثروت می‌رسند، این گروه هیچ مشکلی با افراد حسود ندارند. و در نهایت باید گفت کسانی که با کمبودهای خود کنار بیایند، می‌توانند به آرامش و آسایش برسند.

حسادت، ناهنجاری اخلاقی

حسادت یا همان حس بدخواهی و آرزوی زوال نعمت دیگران را داشتن، صفتی نکوهیده است که خود، ناهنجاری های اخلاقی فراوانی را به دنبال دارد. ریشه بسیاری از غیبت ها، تهمت ها و هتک حرمت ها در همین حسادت نهفته است. حسادت سبب می شود که آدمی فضایل و خوبی های دیگران را انکار کند و همواره در جست وجوی عیب آنان باشد.

در احادیث اسلامی، از حسادت به عنوان یکی از ریشه های کفر نام برده شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ریشه های کفر سه چیز است: حرص، تکبر و حسد.» حسود، بیچاره ای است که ایام عمر را در تافتن دل از آه و تأسف و حسرت و برافروختن شعله دشمنی می گذراند و پیوسته هر چه نکبت و بدبختی است، برای دیگران تمنا می کند.

«شخص حسود زمانی را نیز با نشر دروغ های پی درپی و دامنه دار، پرده از روحیات خویش برمی دارد و اگر به این وسیله هوس مسمومش اشباع نشد و گردش روزگار را در جهت مخالف خواسته های خود مشاهده کرد، ممکن است حتی به حریم دیگران، تجاوز و بدین ترتیب، حقوق زیادی را پای مال کند».

پیام متن:

1. حسادت، ریشه بسیاری از گناهان همانند حرص، تکبر و حسد است.

2. حسادت ممکن است سبب تجاوز به حریم افراد و پای مال شدن حقوق آنها شود.

حسادت دشمن آرامش

از قدیم گفته اند: «حسود هرگز نیاسود». این عبارت حکیمانه، بیان کننده درد و رنج برخاسته از بیماری حسادت برای حسود است. درحقیقت، حسادت نوعی بیماری روحی است که درد و رنج آن کاملاً احساس می شود. «اضطراب جان کاه و حزن تاریکی که از حسد بر دل حسود افتاده، دایم روحش را فشرده و آتش فناناپذیری را برای سوزانیدن جان او فروزان می سازد.»

حسد بر بخشش دادار بردن ندارد حاصلی جز خوار مردن
حسد هرجا که آتش برفروزد هم اول صاحب خود را بسوزد

حسود همیشه در آتش حسد خود می سوزد و لحظه ای آسایش خاطر ندارد؛ زیرا برخلاف مطلوب او دامنه نعمت و بخشش خداوندی نامحدود است و خداوند نیز به هر که بخواهد، از نعمت خود می دهد. ازاین رو، زنگار غم از لوح دل حسود هرگز زدوده نمی شود تا از حسادت خویش دست بردارد.

خالق ما که فرد و قهار است از حقود و حسود بیزار است

سنایی

پیام متن:

1. «حسود هرگز نیاسود».

تبعیض میان فرزندان، مهم ترین عامل پیدایش حسادت

یکی از ریشه های پیدایش حسادت، تبعیض در مهرورزی میان فرزندان است. والدینی که بدون توجه، یکی از فرزندان را بیش از دیگری مهر و نوازش می کنند و دیگری را از عواطف خود محروم می سازند، دانسته و ندانسته به حسدورزی میان فرزندانشان کمک می کنند که در بزرگی، به بدبختی و سیه روزی آنها می انجامد. شهید مطهری در این باره بیانی دل نشین دارد و می فرماید:

وقتی والدین در میان فرزندان غذا و میوه و شیرینی تقسیم می کنند، فکر و قضاوت بچه ها و تأثراتی که در این گونه موارد پیدا می کنند، با والدین فرق می کند؛ چرا که هر کدام از بچه ها اگر سهمشان کمتر از دیگری باشد، ناراحت می شوند و قهر می کنند و چون احساس مظلومیت و محرومیت می کنند، درصدد انتقام برمی آیند. پدران و مادرانی که به سعادت فرزندانشان علاقه مند هستند و میل دارند فرزندانشان از کودکی روحیه سالم داشته باشند، هیچ گونه تبعیض بین آنان قائل نمی شوند. تبعیض، تخم اختلاف کاشتن است؛ تخم حسادت کاشتن است؛ تخم انتقام کاشتن است. تبعیض سبب می شود هم روح بچه، محروم، فسرده و آزرده و ناراحت شود و هم متکی به غیر، ضعیف النفس، زودرنج و لوس بار آید. والدین هنگامی که فرزندشان از لحاظ جسمی بیمار می شوند، به طبیب مراجعه می کنند، ولی به سلامت روحی فرزندان توجه ندارند، در صورتی که اهمیت بهداشت و سلامت روح بچه از سلامت تن و جسمش کمتر نیست، بلکه به مراتب بیشتر است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به منظور پیش گیری از حسادت و آلوده نشدن اطفال به حسد و رذالت، هرگونه بی عدالتی درباره آنان را منع کرده و فرموده است: «ساوُوا بَینَ أولادِکُم فِی العَطیَّة؛ در بخشش میان فرزندان خویش، عدل و مساوات را کاملاً رعایت کنید».

«در اجتماع نیز تبعیض ها و تفاوت گذاشتن ها، روح یک عده را که محروم شده اند، فسرده، آزرده، کینه توز و انتقام جو می کند و روح عده ای دیگر را کم حوصله، زودرنج، بی کار، اسراف کن و تبذیرکن می سازد. در میان یک طبقه، حسد و کینه و انتقام و نفرت و دشمنی و در طبقه دیگر، کم حوصلگی نسبت به کار، استقامت نداشتن، اسراف و تبذیر پیدا می شود.»

بنابراین، وقتی بنیان اجتماع براساس عدل و انصاف پی ریزی نشود و تبعیض و بی عدالتی در همه شئون حکم فرما باشد، روح مردم به عصیان و سرکشی رو می کند و جان و دل آنان در آتش حسد می سوزد.

پیام متن:

1. یکی از مهم ترین عوامل پیدایش حسد میان فرزندان، بی عدالتی و تبعیض والدین در حق آنهاست.

2. وجود بی عدالتی و نابرابری در میان افراد اجتماع، به شکل گیری حسد در آن جامعه می انجامد.

آثار زیان بخش حسد

پیشوایان دین در بسیاری از روایات، ما را متوجه پی آمدهای خطرناک و زیان بار فردی و اجتماعی حسد ساخته و از آلوده شدن به آن برحذر داشته اند. امام صادق علیه السلام با اشاره به یکی از نکات حساس روانی حسد فرمود: «حسد از کوری دل و انکار نعمت های خدا سرچشمه می گیرد و این دو، بال های کفرند!» در حدیثی از علی علیه السلام نیز می خوانیم: «جای شگفت است که حسودان از سلامتی تن خود غفلت دارند».

«حسادت، اندوه و احساسات روحی سبب رشد سلول های مسموم در بدن می شود و درنتیجه، مایه ضرر جسمی می گردند. مانع جریان طبیعی خون می شود و با سمومی که تولید می کند، سلسله اعصاب را ضعیف می سازد و لطمه جبران ناپذیری به نشاط جسم و روح می زند. امید را از میان می برد، هدف های عالی را نابود می کند و سطح استعداد مغز را پایین می آورد».

حسد افزون بر آثار فردی، نتایج زیان بار اجتماعی نیز در پی دارد که زندگی افراد را به شدت تهدید می کند. از جمله اینکه حسود، دوستان خود را از دست می دهد و پیوندهای محبت میان او و دیگران گسسته می شود، به گونه ای که علی علیه السلام می فرماید: «حسود دوستی ندارد».

دیگر اینکه آدمی را از رسیدن به مقامات الهی باز می دارد و همچنین فرد حسود هرگز نمی تواند مدیر خوبی در جامعه باشد؛ زیرا حسد، دیگران را از اطراف او پراکنده می کند. چنان که گفته شده است: «حسود هرگز به بزرگی و سیادت نمی رسد».

پس می توان گفت حسد، احساسی و مخرّب است که بر همه حرکات، کارها و تصمیم های انسان تأثیر می گذارد. ریشه بسیاری از اختلافات، پس رفت ها و مشکلات و مفاسد اجتماعی حسادت است؛ خلقی نکوهیده که فرد حسود از محل آن رنج بسیار می برد و خسران فردی و اجتماعی فراوانی بر جای می گذارد.

پیام متن:

1. سرچشمه بسیاری از بیمارهای جسمی، روحی و روانی افراد، حسد است.

2. حسد، ریشه اصلی بیشتر درگیری ها، مشکلات و مفاسد اجتماعی است.

حسد نشانه چند نوع کمبود است.

 

  • فرد حسود خودخواه است و همه چیز را تنها برای خود می‌خواهد.

  • کم ظرفیت و زبون است و گرنه در برابر مقام یا پیشرفت یا امتیازاتی که دیگران بدست می‌آورند، خود را اینچنین نمی‌بازد.

  • کوردل و کوته بین است و به همین دلیل دیگران را نمی‌بیند، فکر نمی‌کند که دیگران هم حقی دارند و باید به جایی برسند.

  • متجاوز است و حاضر است به طرف ضربه بزند و حیثیت و آسایش او را به خطر بیندازد تا به خیال خود عقده و کمبودی را که در خود می‌یابد بگشاید.
  • علائم غیر مستقیم و یا تظاهرات حسادت :

    حسادت گاهی در کودکان موجب تظاهراتی می شود که از آن جمله می توان به شب ادراری،

    خرابکاری، تخریب ، حالات آسم و ... اشاره کرد. گاهی ممکن است تولد فرزند دوم ، فرزند

    اول را دچار حالات آسم کند بدون این که هیچگونه علایم فیزیولوژیکی آسم وجود داشته باشد،

    گاه ممکن است وسایل دم دست خود را شکسته و خراب کند و گاهی علائمی مانند سرفه

    و جوش های ریز پوستی ظاهر می شوند. بعضی از کودکان ناخن های خود را جویده یا موهای

    خود را می کشند تا با این کار مانع از آزار دادن به خواهر یا برادر خود شوند . در این

    مواقع والدین باید رفتاری داشته باشند که کودکان بتوانند حرف های خود را یگویند و یا

    گاهی فریادها و احساسات درونی خود را بیرون بریزند . مثلاً می توانند با کمک گرفتن از

    متخصصین فن به کودک بیاموزند که خشم و حسادت خود را با کلام بیرون بریزد . طبیعی

    است که در این صورت کودک سبک تر شده و حسادت آنها تبدیل به عکس العمل های

    متفاوت نشده و آرام خواهد گرفت .

    بروز حسادت به اشکال دیگر

    باید بپذیریم که حسادت در همه ی بچه ها وجود دارد . اگر عکس العمل های کودکان را

    مورد توجه قرار دهیم می بینیم که حسادت با شکل ها و حالت های مختلف ظاهر شده و

    اثرات خود را در بزرگسالی هم نشان خواهد داد . اشکال حسادت را می توان در رقابت و یا

    کناره گیری در بخشش بی رویه و یا طمع بی حساب در جاه طلبی و یا تواضع و فروتنی

    مشاهده کرد . اثرات بد حسادت ها و هم چشمی های دوران کودکی ، در بزرگسالی این

    طور خود را نشان می دهد که مثلاً این افراد در رانندگی همیشه سعی می کنند از دیگران

    سبقت بگیرند و یا اگر در بازی شطرنج ببازند ، همواره رنج می برند ، آنان بر سر موارد کوچکی

    شرط بندی می کنند و یا در همکاری ها بیشترین نیرو را می گذارند ، در حالی که ممکن

    است توان و کشش آن را نداشته باشند . چه بسیارند افرادی که ترس از شکست آنان را

    وا می دارد تا اقدام به رقابتی نکرده و از حقوق خود دفاع نکنند . اثرات بد و تلخ حسادت های

    دوران کودکی که درمان نشده و در خانواده به وجود آمده اند ، آبنده را خراب کرده و اثرات

    بدی را بر جای خواهد گذاشت . حسادت اگر کنترل و درمان نشود به طور دائم اثرات نابهنجار

    شخصیتی به وجود می آورد .

    ریشه های حسادت

    کودک تمایل دارد همه ی محبت های خانواده به خصوص مادر ، همواره متوجه او باشد او تنها

    کسی باشد که خانواده به او فکر می کند و تحمل هیچ رقیبی را هم ندارد . فرزند جدید یا هر

    کس دیگری که ورودش توجه خانواده را به خود جلب کند ، او را به فکر می اندازد تا هرگونه

    رقابتی اعم از پنهان و آشکار را برای منحصر کردن عشق والدین به خود انجام دهد . البته

    حسادت های پنهان و آشکار کودکان به برخورد والدین با حسادت آنان ارتباط دارد . بعضی از

    بچه ها در ابراز حسادت مورد خشم والدین قرار گرفته و حسادت خود را سرکوب یا پنهان

    می کنند . بعضی از والدین نیز با سیاست های خاص خود را ملزم نمی کنند که دلیلی برای

    حسادت بچه ها بیابند و همواره مدعی اند که بین فرزندان خود فرقی نگذاشته و همه چیز را

    حتی دوست داشتن خود را به طور یکسان بین آنها تقسیم کرده اند . با تمام این اوصاف

    هیچکدام از این دلایل ، حسادت را از بین نمی برد .

    تقویت کننده های حسادت و نحوه ی برخورد با آن

    همان طور که تاکنون در قسمت های قبل متوجه شدیم ، ورود فرزند دوم یا نوزاد جدید ، برای

    دیگر فرزندان ایجاد حسادت می کند چون والدین بیشتر به او می پردازند و او مرکز توجه پدر

    و مادر قرار می گیرد . گاهی در شرایط طبیعی محیط زندگی ، مساله سن و جنس بین

    فرزندان حسادت به وجود می آورد زیرا مثلاً پسران بزرگتر آزادی و مزایای بیشتری خواهند

    داشت و دختران در این زمینه حسادت می نمایند و بر عکس پسران به خواهران خود حسادت

    می ورزند زیرا فکر می کنند والدین بیشتر به آنها توجه دارند و حتی دو خواهر و یا دو برادر هم

    ممکن است در زمینه های مختلف حسادت کنند . هر یک از این موارد مذکور به طور طبیعی

    وجود دارند ولی زمانی خطرناک می شوند که والدین با رفتار اشتباه خود بخواهند به

    خاطر برآوردن خواسته های فرزندان ، مساله ی اختلاف سن و جنس را مطرح کنند تا

    فرزندان دیگر را متقاعد سازند . مثلاً در این موارد گرفته شود که برادرت پسر است پس به

    کوچه رفتن و بازی کردن او اشکالی ندارد و یا چون او بزرگتر است می تواند تا دیروقت بیدار

    بماند . همین استدلال های اشتباه باعث می شود تا حسادت بچه ها بروز بیشتری یابد .

    مورد دیگری که موجب تقویت حس حسادت بچه ها می شود این است که کودکی به خاطر

    جنسیت ، توانایی های ذهنی ، قیافه و استعدادهای ذاتی بیشتر مورد توجه و تائید قرار گیرد .

    کلاً هرگاه یک ویژگی و توانایی فردی مورد توجه قرار گیرد ، حسادت شدیدی در دیگران به وجود

    خواهد آورد . ولی این دلیلی موجه برای داشتن برخوردی یکسان با کودکان بزرگتر و کوچکتر

    نیست . زیرا یکسان برخورد کردن نیز صحیح نیست فقط والدین باید شرایطی را به وجود بیاورند

    که توانایی های هر کودک در آن شرایط زمینه ی ظهور و بروز یابد . مثلاً به کودکان بزرگتر

    می توان اجازه ی انجام بعضی از کارها را که متعلق به بزرگتر هاست داد تا بدینوسیله

    بتوانند ثابت کنند که بزرگتر شده و توانایی انجام بعضی از کارها را دارند . در این صورت جایگاه

    خود را در خانواده شناسایی می کنند و به فرزند کوچکتر حسادت نخواهند کرد .

    پس والدین باید احساسات کودکان خود را درک کرده و با آنها کمک کنند تا به صورت درست

    بر احساس اشتباه خود غلبه یابند نه اینکه با رفتار اشتباه باعث حسادت بیشتر شوند

    و آن ها باید از شدت حسادت بین فرزندان خود بکاهند و در این راه نباید هیچ یک از فرزندان

    قربانی فرزند دیگر شود و یا موجب شوند که فرزندی در حق فرزند دیگرشان فداکاری نماید

    مثل آنکه به کودک بزرگتر گفته شود که وسیله ای را که متعلق به اوست به برادر یا خواهر

    دیگرش بدهد چون او آن را می خواهد چون خطر حسادت زمانی بیشتر می شود که کودک

    حس کند نه تنها باید از حق خود بگذرد بلکه توجه و محبت خانواده را نیز از دست داده است .

    والدین برای تربیت فرزندان باید از یک روش استفاده کنند و فرقی بین آنها گذاشته نشود .

    معمولاً کودکان خردسال در ارائه ی حسادت خود سیاستی ندارند و نقطه نظرات خود را

    با طرق مختلف مطرح می کنند مثل اینکه نوزاد را در آغوش گرفته و در یک فرصت مناسب او

    را پرتاب کرده و یا با ضربات آسیب به او وارد می کنند . در چنین شرایطی پدر و مادر علاوه

    بر اینکه نباید اجازه دهند که کودک بزرگتر به این اعمال آسیب رسانی چه از لحاظ جسمی

    و چه کلامی ادامه دهد بلکه هرگز نباید برای حفظ فرزند کوچکتر با تهدیدهای خود ، امنیت

    فرزند بزرگتر را به خطر اندازند زیرا این حرکات به هر دوی آنان آسیب می رساند و والدین باید

    از هر دوی آنها مواظبت نمایند . در این مواقع باید به کودک بزرگتر تفهیم شود که زمانی هم

    او کوچک بوده و چون قدرت نگهداری از خود را نداشته بزرگترها به او کمک می کردند و برای

    درک بهتر این موضوع بهتر است او در کارهای نگهداری فرزند بعدی سهیم شود تا حسادتش

    کمتر شود . در زمان خشم کودک بزرگتر ، میتوانیم انگیزه ی اعمالش را به او گوشزد کینم .

    مثل اینکه به او بگوییم که « تو این بچه را دوست نداری » و یا « دوست نداری که او اینجا

    باشد » می توان عروسکی را به او داد تا او بتواند خشم خود را بر یک عروسک بی جان

    وارد کند . بعد با جملاتی از قبیل « حالا فهمیدم تو چقدر عصبانی هستی ! این را زودتر به

    من بگو « یا » هر وقت احساس تنهایی می کنی به آغوش من بیا و « یا » سریع کنار من

    بنشین من متوجه شده ام و مدت زیادی را با تو خواهم بود تا آن تنهایی تو را رها کند »

    باعث کاهش حسادت و خشم او شوریم . یکی دیگر از عواملی که موجب کاهش حسادت

    فرزندان شما می شود این است که جداگانه مورد ابراز علاقه و محبت شما قرار بگیرند .

    قدر مسلم آن است که همه دوست ندارند به یک میزان دوست داشته شوند بلکه آنان

    خواهان کیفیت عشق و محبت شما هستند و برابری آن را نمی خواهند . پس هیچ اشکالی

    ندارد که فرزندان شما متوجه شوند که آنان را به طور یکسان دوست ندارید بلکه بهتر است

    در عملکرد شما دریابند که رابطه ی شما با هر یک از آنان جداگانه است . بدینگونه زمانی

    جداگانه برای هر یک در نظر بگیرید و در تمام آن مدت از فرزندان دیگر صحبت نکنید . بگذارید

    فرزند شما حس کند که کاملاً وقتتان را برای او گذاشته اید . اینگونه رفتارها سبب می شود

    آتش حسادت کودک خاموش و جایگاه واقعی خود را در خانواده درک کند .

مبارزه علیه حسادت

قدم اول:

به جای اینکه به خاطر احساس‌تان نسبت به دیگران، خودتان را سرزنش کنید، ریشه‌ها و دلایل حسادت‌تان را شناسایی کنید.

روان‌شناسان می‌گویند، حسادت در نتیجه اعمال و رفتار دیگران ایجاد نمی‌شود بلکه عدم اطمینان و اعتماد به‌نفس درونی افراد باعث به وجود آمدن چنین احساسی در افراد می‌شود.

سعی نکنید رفتار خودتان را توجیه کنید. شاید گاهی وقت‌ها بتوانید برای حسادت‌تان دلیل قانع کننده‌ای پیدا کنید اما در اغلب موارد این‌طور نیست.

قدم دوم:

بهترین راه برای اینکه حسادت را از خودتان دور کنید، این است که اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید.

همان‌طور که در مرحله قبل گفتیم، حسادت در نتیجه عدم اطمینان افراد به خودشان ایجاد می‌شود نه رفتار و اعمال دیگران.

برای افزایش و تقویت اعتماد به نفس‌تان از همین امروز اقدام کنید. کتاب‌های مفید در این زمینه را مطالعه کنید و در صورت لزوم از مشاور کمک بگیرید.

قدم سوم:

از تجربه‌های گذشته درس بگیرید و حسادت را کنار بگذارید.

اگر در گذشته به کسی حسادت کرده‌اید، با دقت بیشتری به آثار منفی حسادت در زندگی‌تان توجه کنید. اجازه ندهید حسادت بر روابط شما با دیگران تاثیر منفی بگذارد.

قدم چهارم:

افراد خانواده و دوستان شما هر چه بیشتر پیشرفت کنند و در زندگی‌شان موفق شوند، بهتر می‌توانند از شما حمایت کنند و اعتماد به نفس‌تان را بالا ببرند؛ بنابراین به جای حسادت، به وجود آنها افتخار کنید.

حسادت به داشته‌های دیگران، شما را عصبی، خشمگین و افسرده می‌کند و همین باعث می‌شود انرژی لازم برای پیمودن راه موفقیت را از دست بدهید و نتوانید پیشرفت کنید.

قدم پنجم:

برای نعمت‌هایی که دارید، شکرگزار باشید و سعی کنید راضی باشيد و براي بهتر شدن تلاش كنيد.

حسادت وقتي به وجود مي‌آيد كه شخص احساس كند آنچه دارد، كمتر از آن چيزي است كه بايد داشته باشد.

بنابراین قانع و راضی بودن به آنچه که دارید، می‌تواند شما را از این احساس ناخوشایند دور کند.

قدم ششم:

برنامه‌تان را بر اساس اقدامات تنظیم کنید. یاد بگیرید در لحظاتی که دچار حسادت می‌شوید، قبل از اینکه این حس تمام وجودتان را بگیرد، آن را تجزیه و تحلیل کنید.

به جای فکر کردن به مواردی که حسادت‌تان را برانگیخته، به این فکر کنید که چه ضعف یا کمبودی در وجود‌تان باعث به وجود آمدن این حس شده است.

شخصیت‌تان را رشد دهید. به نقاط مثبت شخصیت‌تان فکر کنید، قدر خودتان را بدانید و ارزش وجود‌تان را درک کنید.

فراموش نکنید شأن شما بالاتر از این است که به دیگران حسادت کنید و با این کار به خودتان آسیب برسانید.

 

راستگویی(صداقت)

اسلام ديني فطري است و راستي نيز خواست فطرت است، پس اين دو پيوندي ناگسستني دارند و در روايات اسلامي با تعابير گوناگوني بر راستگويي مسلمانان تأكيد شده و آن را از اصول ايمان و تدين به حساب آورده اند.

رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ»

راستي، مبارك و دروغ ناميمون است.

با همه‌ قداست و ارزشي كه راستگويي دارد، بايد توجه داشت كه گاهي راستگويي مايه دردسر، ضرر و فساد مي گردد كه از ديدگاه اسلام كاري نادرست و ممنوع است؛ زيرا در پاره اي از موارد بر اثر راستگويي، اسراري كشف مي شود و در نتيجه، منشأ درگيري، فتنه انگيزي و گاه منجر به قتل و خونريزي مي گردد. در اين موارد، دروغ غائله را فرو مي نشاند و از بروز اختلاف و درگيري جلوگيري مي كند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «ثَلاثٌ يقْبَحُ فيهنَّ الصِّدقُ: النَّميمهُ و اِخبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اَهْلِهِ بِما يكْرَهُهُ، و تَكذيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبرِ»

راستگويي در سه چيز ناپسند است: سخن چيني، سخن گفتن با مرد درباره همسرش به چيزي كه او را ناخوش آيد. تكذيب خبري كه شخص مي دهد.

بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و اختلافات خانوادگی و مشاجرات میان دوستان و فامیلها، و حتی تنشها و نزاعهای سیاسی، پدیده ای است که از «بی صداقتی» و «ناخالصی» به وجود می آید. و مگر «نفاق» هم نوعی عدم صداقت نیست؟ «فریب» نیز، جلوه دیگری از ناراستی در گفتار و رفتار است و ... کم نیست «طلاق»هایی که ریشه در عدم صداقت در مراحل اولیه ازدواج در اظهارات، ادعاها، وعده ها، وانمود کردنها و پاسخهاست. با این حساب، صداقت، استوارترین بنیانی است که دوستیها، مشارکتها، ازدواجها، مبارزات سیاسی و ... بر آن استوار می گردد و بدون آن، همه این بنیانها در معرض فروپاشی و گسیختگی است.

جلوه های صداقت

کسی که در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهیز می کند، چه به شوخی چه جدی. کسی که در «دوستی» صادق باشد، به مقتضیات دوستی پای بند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندیها و جفاها، همکاری در گرفتاریها و نیازمندیها، همدردی در مشکلات و غمها خواهد داشت.

کسی که در «ایمان» صادق باشد، از نفاق و دورنگی و ریا دوری می کند.

آن که در «زهد»، صادق باشد، ریاکارانه و از روی مردم فریبی، تظاهر به زهد و ساده زیستی و ترک دنیا نمی کند. به قول سعدی:

ترک دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غلّه اندوزند

آن که در پند و موعظه و تبلیغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آینه حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمایان چرا خود، توبه کمتر می کنند؟»

و «صدق در عهد» وفای به قولها و قرارها و تعهدات است.

اینگونه صداقتها، معیار و ملاک مسلمانی و نشانه نزدیکی فکری و عملی به صاحبِ شریعت، حضرت رسول(ص) است، که فرمود:

«اَقْرَبُکُمْ مِنّی غَداً فی اَلمَوقِفِ اَصْدَقُکُمْ فی الحدیثِ وَ اَدّاکم لِلأمانة وَ اَوْفاکم بِالعَهد ...»

نزدیکترین شما به من در موقف قیامت، کسی است که راستگوتر، امانت دارتر و باوفاتر به پیمان باشد.

به فرموده پیامبر خدا(ص): راستی در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پیمان، نشانه «صداقت» و معیار قرب به آن حضرت است و هر که دروغگو، خائن و بی وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگها فاصله دارد.

در صحنه اجتماع

قوام هر جامعه، به اعتماد انسانها به یکدیگر است. آنچه این بنیان را استوار و مستحکم می سازد، صداقت انسانها نسبت به هم است و اگر صدق و راستی از جامعه ای رخت بربندد، زندگیها هم دشوار، ناامن، تلخ و نکبت بار خواهد بود.

آیا شما همانطور که می نمایید، هستید؟

آیا آنچه به دیگران نسبت به افکار و روحیات و زندگی خویش «وانمود» می کنید، «بودِ» زندگی شما هم همان گونه است؟

بایزید بسطامی گفته است: «یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی!»

و این، یعنی «صداقت».

ای درونت برهنه از تقوا

وز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ را بگذار

تو که در خانه، بوریا داری

دوچهره ها نیز فاقد صداقت اند. آنان که ظاهر و باطنشان یکی نیست و گفتار و رفتارشان به هم نمی خورد و رو در رو و پشت سر، با دیگران برخوردی متفاوت دارند. در ظاهر و پیش رو، اظهار ارادت و دوستی و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غیبت و سخن چینی و تهمت و افشای عیوب و تحقیر و توهین، پروا ندارند. این گر نفاق نیست، پس چیست؟

دو رویان، هم در دنیا بی آبرویند، هم در آخرت، گرفتار عذاب الهی.

زهد دروغی، طاعتِ ریایی، توبه غیر واقعی، انفاق و خرج کردنهای ریاکارانه، چرب زبانیها و تملّقهای مردم فریبانه، گندم نمایی و جوفروشی و ... همه نشانه هایی از فقدان «گوهر صداقت» در زندگی اجتماعی است.

ادبیات غنی فارسی، پر است از شکایتها و نالیدنها از دست ریاکاران و سالوس بازان و عوام فریبان و دورنگی ها. صورت زیبا به کار نمی آید، سیرت زیبا مطلوب انسانهای کمال طلب است. حتی آنان که چهره ای به ظاهر باایمان و مذهبی دارند، اما در رفتار اجتماعی، از هیچ نیرنگ و تقلّب و تخلّف و دروغی پرهیز نمی کنند، آن طاعت و عبادت هم به کارشان نخواهد آمد. به گفته سعدی:

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی

«صدق» پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست

صداقت سیاسی

صدق، تنها به عنوان یک خصلت فردی، یا احیانا در معاشرتهای خانوادگی و دوستانه نیست. در صحنه اجتماع و فعالیتهای سیاسی و عملکرد شخصیتهای مشهور هم مصداق و مورد پیدا می کند.

گاهی کسانی برای خودنمایی و شهرت طلبی به مبارزه می پردازند، تا خود را به عنوان چهره ای انقلابی بشناسانند. برخی هم از روی تعهد و تکلیف و سوز دینی و شعور انسانی مبارزه می کنند.

بعضی فریبکارانه شعار مردم دوستی و حمایت از خلق و دفاع از مظلومین و محرومین می دهند. برخی هم به راستی قلبشان برای مردم می تپد و صادقانه به مردم عشق می ورزند و برای نجات و رستگاری و بهروزی آنان می کوشند.

برخی برای جلب حمایت مردم و جذب «آراء»، به وعده دادن می پردازند و مردم را جذب می کنند، برخی هم صادقانه برای ادای وظیفه و خدمت به جامعه در عرصه «انتخابات» شرکت می کنند.

چه بسیار از جوانانی که فریب «شعارهای سیاسی» و «حرفهای داغ و انقلابی» را خورده و می خورند و جذب کسانی می شوند که فاقد صداقت اند. فعالیتهای گروهکها در اول انقلاب در جذب جوانان و چهره بظاهر انقلابی برخی سران احزاب و سازمانهای فلسطینی نیز شاهدی از همین نیرنگ بازیهاست.

«صداقت سیاسی»، آن است که عملکردها، شعارها، اهداف و جهت گیری فعالان سیاسی، برخاسته از ایمان و الهام گرفته از تعهد و برای کسب رضای الهی باشد و از هرگونه «سیاسی کاری» و دروغ و جعل و تهمت و کتمان حقایق پرهیز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش کشاکش منفعت طلبی و خودمحوری نگردد.

کسی که اهداف اصلی خود را در یک عمل سیاسی از دید مردم پنهان می کند و با «مرحله ای عمل کردن»، از جو صداقت عمومی سوءاستفاده می کند و موقعیت موجهین را وجه المصالحه امیال و اهداف خویش می سازد و در نهایت، به «خود» بیش از «حق» می اندیشد، «صادق» نیست. صداقت سیاسی آن است که کسی از شعار و منطقِ «هدف، وسیله را توجیه می کند» بهره نگیرد و در عملکرد سیاسی خود به چارچوب شرع و حق و معیارها و ارزشها پایبند باشد.

تفاوتی که میان «سیاست علوی» و شیوه معاویه بود، ریشه در همین مسأله داشت. معاویه برای رسیدن به مقاصد خود از هیچ خلاف شرع و دروغ و تزویر و خیانتی ابا نداشت. اما آنچه دست حضرت علی(ع) را بسته بود که نمی توانست همچون امویان رفتار کند، «تقیّد و تعهّد به شرع و حق» و «صداقت سیاسی» بود و آنچه سبب شد آن امام راستین، حتی یک روز هم بر سر کار بودن معاویه را تحمل نکند و علی رغم مصلحت اندیشیهای برخی، او را کنار بگذارد، همان صداقت سیاسی بود، وگرنه می توانست تا محکمتر شدن پایه های حکومتش با معاویه «معامله سیاسی» کند، سپس او را برکنار کند.

داشتن «مواضع شفاف»، البته در عمل نه فقط در شعار، و پنهانی زد و بند نداشتن، از نمودهای دیگر صداقت سیاسی است. علی(ع) به نیروهای نظامی خویش نامه می نویسد که:وظیفه من در مقابل شما آن است که (جز در مسایل نظامی و اسرار جنگ) رازی را از شما پنهان نکنم و شما را بی بهره نگذارم و حقی را از جای خودش تأخیر نیندازم. شما هم تکلیف اطاعت و فرمانبرداری دارید.

صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دلها و مورد اعتماد مردم می گرداند. برعکس، تصنع و تظاهر و ریا و نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بی اعتبار و نزد خداوند، مطرود می سازد، هم پیوندهای اجتماعی را می گسلاند و جوّ بی اعتمادی پدید می آورد. گذشته از آنکه خود انسانهای دور از صداقت، دچار شخصیت دوگانه و تضاد شخصیت می شوند و هنگام برملا شدن دروغ و نفاق و ریاکاری آنان، گرفتار رنج و عذاب ابدی وجدان می شوند. اما افراد صادق، درستکار، بااخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن اند که چیزی جز آنچه «می نمایند»، نیست، تا از فاش شدن آن «چهره پنهان» و «خبث درون»، نگران باشند.

آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است

هنگامی که ما به فرزندان خود راست می گوییم ، آنها از ما صداقت را یاد می گیرند و صداقت ما با آنها باعث اعتماد واطمینانشان به ما می شود. گمان نکنید که بچه ها فقط قادر به تشخیص بعضی چیزها هستند، چنین نیست ، بلکه آنها درک می کنند که ما داریم راست می گوییم یا اینکه دروغ گفته ایم.

مادربزرگم می گفت که در دوران کودکی، از درد شدیدی درشکمم بسیار ناراحت بوده و وقتی دکتر او را معاینه می کند ، می گوید که نیاز به عکس با اشعه دارد تا علت درد را تشخیص دهد، و گرفتن عکس ممکن نبود مگر اینکه بیمار ، مقداری از شربت نمک انگلیسی بنوشد ، شربتی که طعم بسیار بد و بوی نامطبوعی داشت. وقتی مادرم شکل این شربت را میبیند و آنرا بو می کشد، از آن بدش می اید و از نوشیدن سرباز می زند. مادربزرگم میخواهد او را قانع کند که طعمش چندان هم مانند بویش بد نیست و او را تشویق می کند که کمی از شربت را بچشد. به محض چشیدن، مادرم تصمیمش جدی تر می شود که هرچه هم بشود این مایع را نمی نوشد، مادربزرگم ناراحت می شود و سعی می کند او را مجبور به نوشیدن معجون کند، و او تسلیم نمی شود، مادربزرگ وقتی می بیند تندی مؤثر نیست این بار با ملایمت او را ترغیب می کند که شربت را بنوشد و می گوید این شربت بسیار خوشمزه است و مادرم هر بار برای ننوشیدن، تصمیمش جدی تر می شود.

پدربزرگم ( شیخ علی الطنطاوی رحمه الله) داد و فریاد این دو را می شنود و برای اینکه بداند چه خبر شده از اطاقش پیش مادرم می آید ووقتی از ماجرا با خبر می شود ، از مادربزرگم می خواهد که موضوع را به عهده او بگذارد، سپس رو به مادرم کرد و گفت" دخترکم ! من راستش را به تو می گویم. برای همین نمی گویم این دوا طعم لذیذی دارد، بلکه بدمزه است و نوشیدنش ممکن نیست طعمش هم غیر قابل تحمّل است، من یک بار نیاز به نوشیدن همین دارو داشتم امّا نتوانستم. از بس که بد مزه بود ترجیح دادم درد شدید را تحمل کنم ولی آن را ننوشم . امّا امیدوارم تو از من شجاع تر و قویتر باشی و و اراده استوارتری از من داشته باشی و کاری بکنی که من نتوانستم انجامش بدهم و انشاءالله به إذن خداوند شفا حاصل کنی." و قتی پدرم حقیقت را به من گفت در حالی که دماغم را محکم گرفته و چشمم را هم بسته بودم ، چون احساس می کردم که اذیتم خواهد کرد و دردم را تسکین بیشر میکند با یک جرعه تمام شربت را سرکشیدم ونوشیدم.

بدون شک بچه ها از آن چه ما تصور می کنیم خیلی باهوشترند. پس اگر به آنان دروغ بگوییم به سرعت می فهمند که به آنها دروغ گفته ایم وبعد آنان نیز همین رفتار را با ما خواهند کرد و این بار آنها هستند که به ما دروغ خواهند گفت. دروغگویی یکی از پست ترین عادات است که فرد به سادگی به آن مبتلا می شود امّا یکی از دشوارترین عادات برای معالجه است . و بسیار اتفاق می افتد که کودکان برای به دست آوردن نفعی یا فرار از مجازاتی به دروغ گفتن رو می آورند. خود ما نیز هرچند خانواده همیشه با ما صادق بوده ،اما با این حال هم (گاهی ) از ترس مجازات سعی کرده ایم به دروغ پناه ببریم

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد

بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم

روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد، ملکه آينده چين مي شود.

دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد.

روز ملاقات فرا رسيد، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدانهاي خود داشتند.

شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صــــداقت ... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود

کلمات در زندگی ما نقش مهمی ایفا می کنند و شاید بتوان گفت شاهرگ حیاتی فعالیت های زندگی ما می باشند. در گفتگو نباید کلمات را به بازی بگیریم. باید تا آنجا که ممکن است صادقانه صحبت کنیم. اما متأسفانه در جوامع امروز از صداقت، بیشتر سوء استفاده می کنند تا استفاده. در بسیاری از زندگی های زناشویی، طرفین صداقت داشتن را با بی گذشت بودن و یا خرده گیری اشتباه می کنند. این عده دائماً در تب و تاب هستند تا بگویند: تو دیروز فلان حرف را به من زدی، تو با پدرم چنان کردی و ... متأسفانه این گونه برداشت های غلط از صادق بودن، بیشتر باعث از هم پاشیدن زندگی می شود تا این که بتواند بنیان آن را مستحکم کند. اگر بتوانید مفهوم واقعی صداقت را دریابید و طعم صادق بودن را بچشید خواهید دید که زندگی هر روز بهتر و قشنگتر می شود.

اجازه دهید با ذکر چند مثال، این مسئله را بیشتر بررسی کنیم. گاهی زنی یک رفتار غلط از شوهر خود می بیند و بعد شروع به خرده گیری می کند و دائماً یک اشتباه کوچک را عنوان می کند تنها به دلیل این که خواسته با شوهرش صادقانه رفتار کند.

یا این که مردی بیرون از خانه اشتباه کرده و کاری را به غلط انجام داده است سپس آن را برای همسرش بازگو می کند تا بدین طریق، هم بار گناه خودش را سبکتر کند و هم با همسرش صادقانه رفتار کرده باشد. یا گاهی اوقات زن یا شوهر ضعفی را از همسر خود می بیند و سپس بدون توجه به عواطف و احساسات طرف مقابل می گوید: "چرا در آن مهمانی نتوانستی مثل شوهر خواهرم باشی و یا مثل شوهر دوستم رفتارکنی؟" و یا مرد می گوید: "تو هیچ وقت نمی توانی مثل زنان دیگر باشی" و ... باید بدانید هیچ کدام از این رفتارها به معنی صداقت در گفتار و کردار نیست. منظور از گفتار صادقانه این است که شما احساسات واقعی خود را طوری بیان کنید که دیگران بتوانند راحتتر شما را درک کنند و در عین حال موجب رنجش و دلخوری کسی هم نشوید.

باید همواره در نظر داشته باشید، بیان کردن شکایت ها و مسائل کوچک و قابل اغماض به معنی صداقت داشتن نیست، بلکه اگر بخواهید دائماً این مسائل را عنوان کنید، از عنوان کردن مسائل اساسی و مهم زندگی غافل می شوید. آنچه به تجربه ثابت شده است برای هیچ کس حتی نزدیکترین افراد مثل پدر، مادر، برادر و خواهر خوشایند و قابل تحمل نیست که دائماً به شکایات و ناله های شما گوش دهند.

اصولاً برخورد کردن با افرادی که همیشه از همه چیز شکایت می کنند و دائماً در حال غرغر کردن هستند، یک شکنجه روانی است و ذهن هر فردی را آزار می دهد. البته ناگفته نماند که این افراد به ندرت می توانند به آنچه که در زندگی می خواهند دست یابند.

اگر شما از شوهرتان می خواهید تا کاری را برایتان انجام دهد سپس متوجه می شوید که او از انجام آن کار ممانعت می کند و یا به نحوی پشت گوش می اندازد، سعی کنید غرغر نکنید. بلکه راه دیگری را برای انجام آن کار انتخاب نمایید و یا از انجام آن صرف نظر کنید.

یکی دیگر از اشتباهاتی که اکثر خانم ها دانسته یا ندانسته مرتکب می شوند این است که دائماً در گذشته زندگی می کنند. سعی می کنند خاطرات گذشته را در ذهن خود زیر و رو کنند و از بیان خاطرات گذشته مطلبی را برای گفتگو و صحبت انتخاب کنند.

مهم نیست که حرف یا شکایتی را که از گذشته دارید چقدر برایتان مهم است بلکه مهم آن است که هرگز آن را به زبان نیاورید، زیرا گذشته گذشته است، نه شما و نه هیچکس دیگر قادر نیست آن را عوض کند. تنها با به زبان آوردن و تکرار خاطرات تلخ گذشته، لحظات خوش حال و آینده را خراب می کنید. ممکن است شوهر شما در گذشته مرتکب اشتباهی شده باشد، یا بر اثر ناآگاهی یک موقعیت خوب را از دست داده باشد و یا پولی را در راه غلط خرج کرده باشد. اگر او مرتکب چنین اشتباهاتی شده باید بداند که کارش غلط بوده و وقتی فهمید که کارش اشتباه بوده دیگر نباید درباره آن اشتباه حرف بزنید، یا به نحوی سعی کنید آن را به رویش بیاورید. زیرا انجام چنین کاری باعث برهم خوردن آسایش شما و خانواده می شود. چه بسا که موجب رنجش بیش از حد شوهر شما و یا موجب بی اعتنا شدن او نسبت به شما و حرف های شما شود. اگر با تکرار خطاها و گناه هایی که یک شخص مرتکب شده مانع شویم که او گذشته را فراموش کند چنین کاری، خود گناه بزرگتر و نابخشودنی تری خواهد بود.

اگر شما فردی هستید که چنین عادتی دارید سعی کنید هر چه زودتر این عادت بد را فراموش نمایید. زیرا با ادامه این کار همسرتان را برای همیشه از خودتان دور می کنید. زیرا او دائماً وحشت دارد از این که مبادا هر بار که به صحبت کردن با شما می پردازد یک کلمه و یا حرف، شما را به یاد گذشته بیندازد و موجب شود شما تمام خاطرات تلخ گذشته را به میان آورید. ناگفته نماند تنها زنان نیستند که ممکن است چنین رفتاری داشته باشند. بسیاری از مردان هم دائماً در حال غرزدن هستند. حتی در کوچکترین موارد هم از خود گذشت نشان نمی دهند. نقش منفی و ویران کننده این دسته از مردان در زندگی زناشویی کمتر از نقش زنان نیست، همانطور که "اریک برن" یکی از صاحبنظران در این زمینه می گوید: "در هر بازی و دغدغه همیشه دو طرف لازم است، اگر نمی خواهید بازی کنید، پس اصلاً بازی را شروع نکنید". اگر بخواهیم این مسئله را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم. می توان گفت که نباید با گفتن یک حرف و یا جمله بی مورد و نسنجیده دعوا و ناسزاگویی را شروع کنیم.

اگر از طرفی دیدید که چنین دعوایی در حال شروع شدن است بلافاصله از اتاق خارج شوید. با انجام چنین کاری می توانید از ادامه آن دعوا جلوگیری کنید.

اگر متوجه شدید شوهر شما به دنبال شما از اتاق خارج شده تا به دعوا و شکایت ادامه دهد به او بگویید: من هرگز نمی خواهم به این حرف ها گوش دهم و هر بار که تو با من این چنین رفتار می کنی موجب می شوی از علاقه من نسبت به زندگی و خودت کم شود. البته نباید فراموش کنید تا آنجا که ممکن است این حرف ها را آرام و با نزاکت به زبان آورید، تا وضع از آنچه که هست بدتر نشود.

گروهی از مردان کمتر شکایت می کنند. متأسفانه این عده کاری می کنند که به مراتب از نق زدن بدتر و در ویران کردن زندگی نقش عمیقتری دارد. این گروه از مردان، با زنان و فرزندان خود طوری رفتار می کنند که آنها به ندرت جرئت پیدا می کنند حرفی را خلاف میل آنان بزنند و یا اشتباهی را که انجام داده اند عنوان کنند. متأسفانه این دسته از مردان فکر می کنند منظور از اقتدار، صلابت و جوانمردی و بی توجه بودن به حرف زنان است و یا اینکه باید زنان را موجودات معیوب و از نظر فکر و روان ناقص بدانند. متأسفانه در برخی از جوامع این گونه عقاید حاکم است، و موجب تشویق مردان به داشتن چنین عقاید نادرستی می شود. این گروه از مردان هرگز به عواطف و احساسات زنان توجهی نکرده و نقش آنان را در زندگی خود ناچیز می شمارند. اگر شوهر شما جزء این گروه از مردان است، مؤثرترین راه برای جلوگیری از گسترش این گونه عقاید نادرست این است که از او بخواهید زندگی خودش را بدون حضور شما و یا زندگی دوست و همکارش را بدون حضور زنانشان در نظر بگیرند آن وقت خود به پوچ بودن عقاید خود پی می برند.

 گاهی مشکلاتی در رابطه با کار یا مسائل دیگر پیش می آید که همسرشما احتیاج به سکوت دارد تا بتواند افکارش را متمرکز کرده و راه حلی برای رفع آن مشکل پیدا کند پس اگر همسرتان گفت: "مرا تنها بگذار" فکر نکنید منظورش این است که نمی خواهد با تو حرف بزند. بلکه می خواهد بگوید در آن لحظه به سکوت احتیاج دارد، نه به مصاحبت.

مرغ عشق

Blue Parakeets.jpg

مرغ عشق پرنده ایست اهلی از نژاد طوطی. وطن اصلی این پرنده همچون بسیاری از طوطی سانان دیگر، سرزمین استرالیا است

مرغ عشق برای اولین بار در اواخر سال ۱۷۰۰ میلادی به صورت گله¬های وحشی در استرالیا مشاهده شد که تعداد افراد این گله¬ها به هزاران قطعه می¬رسید. نام انگلیسی مرغ عشق «باجریگار» از کلمه بومی Betcherrygah گرفته شده است که این لغت در زبان بومیان استرالیا به معنی «غذای خوب» می¬باشد و شاید علت این تسمیه بدان جهت بوده است که وجود این پرنده در منطقه ای دلیل وفور نعمت و غذای فراوان در آن منطقه بوده است، زیرا که این پرنده در شرایط مناسب غذایی به شدت زاد و ولد نموده و گله¬های بزرگی به وجود می¬آورد. این پرنده برای اولین بار در سال ۱۸۰۵ توسط «جورج شاو» مدیر جانور شناسی موزه طبیعی بریتانیا شناسایی شد و در سال ۱۸۳۲ طبیعی دان « موزه لینه» که «یوهان واگلر» نام داشت توضیحاتی در باره مرغ عشق منتشر کرد. در سال ۱۸۴۰میلادی، زیست شناسی به نام «جان گولد» این پرنده را از استرالیا خارج کرد و به انگلستان برد. موج تقاضا برای این پرنده موجب شد تا کشتی‌های زیادی دست به کار انتقال این پرندگان به اروپا، مخصوصاً انگلستان، هلند و بلژیک بزنند. کشتی‌ها مرغ عشق‌ها را در دسته‌های چند ده هزارتایی حمل می‌کردند. در طول سفر چند هفته‌ای، فقط تعداد اندکی از آنان سالم به اروپا می‌رسیدند. به زودی این پرنده اهلی شد و از طریق انگلستان به تمام دنیا منتقل شد. در سال ۱۸۴۶ برای اولین بار وارد کشور فرانسه شد و هشت سال بعد یعنی در سال ۱۸۵۴ طبیعی دان فرانسوی «جان دلون» مقاله¬ای در خصوص تکثیر، تغذیه و نگهداری مرغ عشق منتشر کرد. در سال ۱۸۵۹ نویسنده آلمانی «کارل بوله» در نشریه پرنده شناسی آلمان مقاله مفصلی در باره مرغ عشق منتشر کرد. از نوشته های «بوله» چنین بر می آید که مرغ عشق در آن زمان در تمامی شهرهای بزرگ آلمان به عنوان حیوان خانگی رایج بوده است و بنا به گفته او مرغ عشق برای اولین بار در سال ۱۸۵۵ درشهر برلین آلمان توسط «گرفین شورین» تکثیر یافت. مرغ عشق از سال ۱۸۶۰ به بعد در تمامی باغ وحش¬های آلمان وجود داشته و با موفقیت تکثیر و پرورش یافته است. طی ۵۰ سال، واحد¬های عظیم تجاری به وجود آمدند که هزاران قطعه از این پرنده کوچک را برای دوستداران پرندگان زینتی تکثیر می¬کردند. در اواخر قرن نوزدهم واردات مرغ عشق به ارقام غیر قابل تصوری رسید. بنابر نوشته های «دبراسای» تنها در سال ۱۸۹۴ واردات پرندگان زنده به بنادر فرانسه بالغ بر یک میلیون و دویست هزار قطعه بوده که در آن، واردات مستقیم به انگلستان و آلمان منعکس نشده است

مرغ عشق اهلی، اندکی از همنوعان وحشی خود بزرگ‌تر است. طول بدن این پرنده بین ۱۶ تا ۲۰ سانتیمتر می‌باشد. عمر انواع وحشی آن ۱۰ تا ۱۴ سال و عمر نوع اهلی آن اغلب کمتر از ۵ سال است. البته در میان مرغ عشقهای اهلی گاه عمر ۱۱ ساله نیز مشاهده شده‌است.
رنگ طبیعی این حیوان سبز چمنی می‌باشد انتهای پشت ٬سینه و شکم سبز می‌باشد.پشت سر ٬بالای شانه و روی بالها زرد همراه با خطهای سیاهی به صورت موجی می‌باشد.دو پر بزرگ از میان دمش بیرون آمده که آبی تیره‌اند.پرهای دم سبز بوده و دارای نوار زردی می‌باشد.صورت مرغ عشق تا گلو زرد روشن است و در انتهای صورتش لکه‌های بنفشی که ریش نامیده می‌شود وجود دارد.پلکها بسیار نازک هستند و از سمت پاین به بالا جمع می‌شوند.نوکش مانند طوطی سانان است و نوک پایینی کوچکتر از بالایی می‌باشد.

برای فهمیدن جنس نر و ماده این حیوان بهترین گزینه توجه به پوستی که در بالای منقار قرار دارد و سوراخهای بینی در آن هستند٬می‌باشد.در نوع نر رنگ این پوست آبی تیره‌است اما در نوع ماده آبی روشن ٬قهوه‌ای یا متمایل به قهوه‌ای است.رنگ آبی این پوست در نوع نر همواره مشخص است هرچند در نرها مریض این رنگ مات می‌شود و در نرهای مسن قهوه‌ای شده و ترکهایی در آن دیده می‌شود.اما رنگ این پوست در ماده‌ها متغیر است در موقع تخم گذاری و در جوانی صاف و روشن تر است و پس از این مدت تیره تر و چروک دار می‌گردد.

مرغ عشق پرنده¬ای هوشمند و اجتماعی است و از بازی کردن لذت می¬برد. مرغ عشق ماده علاقه زیادی به جویدن اجسامی مانند چوب دارد که این تمایل در نرها کمتر است. مرغ عشق علاقه زیادی به همبازی شدن با آدمی دارد و قادر به تقلید محدود صدا و سوت زدن است. مرغ‌ عشق‌ خیلی‌ زود اهلی‌ شده‌ و به‌ خانه‌ خو می‌گیرد. می‌توان‌ به‌ آن‌ یاد داد که‌ روی‌ انگشت‌ بنشیند. حضورسگ‌ و گربه‌ موجب‌ ناراحتی‌ پرنده‌ می‌شود حتی‌ اگر به‌ آن‌ دسترسی‌ نداشته‌ باشند. پرنده‌ جدید را باید به تدریج‌ وارد کرد لذا اگر تصمیم گرفتید تا برای مرغ عشق خود جفت تهیه کنید، بهتر است‌ که پرنده جدید را ابتدا در قفس¬های‌ مجزا ولی‌ کنار هم نگه دارید تا به‌ هم‌ عادت‌ کنند.

شروع تخم گذاری مرغ عشق در آغاز فصل بارندگی می‌باشد.این پرنده خود می‌تواند ماهها با آب کم زندگی کند اما علت اینکه تمایل شدیدی برای تخم گذاری در فصل بارندگی دارد این است که برای پرورش جوجه‌های خود نیاز به آب دارد.این پرنده لانه سازی نمی‌کند بلکه از سوراخهای موجود بر روی درختان اکالیپتوس استفاده می‌کند.و برای پر کرد کف لانه از پوسته خود درخت استفاده می‌کنند.حتی در صورتی که درختان زیادی در ناحیه موجود باشد تمام جفتهای یک گروه(گروهها معمولا ۱۰ تا ۵۰ تایی هستند) روی یک درخت تخم گذاری می‌کنند.

یک مرغ عشق ماده در طبیعت

پرنده ماده ۴ تا ۶ تخم می‌گذارد و به مدت ۱۸ تا ۲۱ روز بروی آنها می‌خوابد و در این مدت مرغ نر در حوالی لانه می‌ماند و نقش نگهبان را بر عهده دارد و از دهانه لانه ماده را تغذیه می‌کند.مرغ نر تا بزرگ شدن جوجه‌ها حق ندارد به لانه وارد شود و ماده این اجازه را به وی نمی‌دهد.

جوجه در ۵ روزگی

قدرت هضم غذا در مرغ عشق بسیار سریع بوده و معمولا هر ۱۵ تا ۲۰ دقیقه فضله میگذارند.مرغ عشق ماده به علت به خطر نیفتادن سلامتی جوجه‌ها در لانه فضله نمی‌کند و برای این کار از لانه خارج می‌شود البته تعداد ترک لانه باید کم باشد تا خطری متوجه جوجه‌ها نشود.چون نمی‌شود هر ۱۵ تا ۲۰ دقیقه ماده برای فضله گذاری از لانه خارج شود، قبل از اولین تخم گذاری مرغ عشق ماده فواصل بین تعداد دفعات فضله گذاری خود را افزایش می‌دهد و در هر ۲ تا ۳ ساعت مبادرت به انجام این کار می‌کند اما به میزان بیشتری فضله می‌گذارد به این ترتیب به فضله گذاری در مدت طولانی عادت می‌کند.در هنگام تخم گذاری در برخی موارد ماده پرهایش می‌ریزد و احتمالا این کار برای ایجاد محیطی گرم برای تخمها و جوجه‌ها می‌باشد.

جوجه در ۱۱ روزگی

بعد از تولد جوجه‌ها ماده آنها را به وسیله خوراک نرم معده اش تغذیه می‌کند و بعد از چند روز بچه‌های بزرگتر از غذای نیمه هضم شده لوله مری و کوچکترها هنوز از طریق معده تغذیه می‌شوند.به منظور جدا سازی تغذیه کودکان ابتدا بچه‌های بزرگر از طریق لوله مری تغذیه می‌شوند و سپس جوجه‌های کوچکتر از طریق معده تغذیه می‌گردند.بعد از به دنیا آمدن جوجه ا ماده کمتر از قبل مبادرت به خروج از لانه می‌کند و تنها مواقع ضروری برای دفع فضله، تغذیه یا تمیز کردن خود خارج می‌شود.

جوجه مرغ عشق

ماده همیشه از طریق نر تغذیه می‌شود که این تغذیه شامل دانه‌های هضم شده آماده نیز می‌شود چون اگر قرار باشد ماده غذا را هضم کند وقت بیشتری می‌برد و شرایط محیط برای تامین غذا نیز نا معلوم است پس باید در وقت صرفه جویی کرد و نوزادان را هر چه زودتر پرورش داد.
دو تا سه هفته مرغ عشق ماده از نوزادان در زیر بال و پر خود مراقبت می‌کند تا اینکه پرهای آنها در می‌آید.بعد از حدود چهار هفته مرغ عشقهای جوان می‌توانند از لانه بیرون بیایند و پرواز کنند.آنه قادر به داشتن زندگی مستقل هستند اما پدر تا یک یا دو هفته از آنها مراقبت کرده و گه گاه تغذیه شان می‌نماید.در حین این مدت مرغ عشق ماده نیز اگر شرایط برای تخم گذاری سری دوم مناسب باشد مقدمات را آماده می‌کند.در سه ماه اول مرغ عشق هنوز پرهای اولیه را دار هست و تفاوت چندانی از نظر ظاهر با مرغ عشقهای بالغ ندارد.تنها رنگشان مات تر از مرغ عشقهای بالغ است.رنگ پوست بینی روشن است و به سختی می‌توان آنها را تعین جنسیت کرد.مهمترین نشانهٔ مرغ عشقهای جوان رنگ چشمان آنهاست که فقط سیاهی آن معلوم است.بعد از ۳ ماه پرهای مرغ عشق می‌ریزد و از این موقع به بعد مرغ عشق کاملا مانند بقیه مرغ عشق‌های بالغ می‌شود و آماده تولید مثل می‌شود.

ارزن مهمترین خوراک مرغ عشق‌ها محسوب می‌شود و تنها در فصول معینی از سال در زیستگاه این پرنده‌ها در استرالیا می‌روید و این پرندگان باقی سال را از تخم خشک سایر گیاهان تغذیه می‌کنند.اما در اسارت باید علاوه بر ارزن رژیم غذایی به صورت ذیل را برای ایشان مهیا کرد:

  • سبزی‌های تازه مثل تره که مملو از ویتامین آ می‌باشد ٬ کاهو ٬ اسفناج ٬ هویج ٬چغندر و برگ‌های این گیاه‌ها را به آنها داد.
  • میوه‌های تازه را حتما باید شسته و به آنها داد؛ میوه‌هایی از قبیل:سیب قطعه شده ٬گلابی قطعه شده٬هویج که می‌شود آن را به صورت رنده شده نیز به حیوان داد، به توت فرنگی نیز علاقه زیادی دارند و همچنین انگور دو نیم شده را نیز بسیار دوست می‌دارند.
  • مواد خوراکی مانند نان خیس شده.
  • دانه‌های پخته شده مثل عدس ٬ باقالا و لوبیا.
  • بادام خیس شده و خام.

مرغ عشقهایی که به نوعی رژیم غذایی خاص عادت بکنند به راحتی آن رژیم را ترک نمی‌کنند پس باید از خردسالی آنها را به رژیم غذایی خوبی عادت داد.

بهتر است مرغ عشق‌ها بصورت جفت نگه‌داری شوند.مرغ عشق به محیط اطراف خود خو می‌گیرد و نباید جای قفس پرنده را تغییر داد.قفس پرنده باید جایی باشد روشن و تا حد ممکن ساکت.و در محل‌های پر رفت و آمد و پشت پنجره که نور آفتاب دائم به آنها بتابد محل مناسبی نیست، زیرا اگر مرغ عشق زیاد زیر نور آفتاب بماند سکته می‌کند.قفس پرنده باید در بالا باشد تا پرنده به همه چیز مسلط باشد و احساس ترس نکند.اگر مثلا قسمتی از قفس رو به دیوار باشد به طوری که مرغ عشق از پشت خود خیالش راحت باشد بسیار برای او مناسب خواهد بود.
کف قفس را با شن مخصوص پرندگان و یا روزنامه غیر رنگی ( رنگ استفاده شده در چاپ روزنامه برای پرنده مضر است) بپوشانید و حداقل یکبار در هفته آنرا تعویض کنید.
در قفس باید میله‌هایی به قطر ۲٫۵ تا ۳ سانتیمتر قرار داده شود تا مانع ابتلای پرنده به بلندی ناخن شود.همچنین باید در قفس از شاخه درختان نیز برای نشستن پرندگان استفاده شود.مرغ عشق برای اینکه منقارش بیش از اندازه بلند نشود باید همیشه با آن کار کند، وجود شاخه درختان در قفس باعث می‌شود مرغ عشق با نوکش آنها را بکند.این شاخه‌ها باید دائما عوض شوند.
ظروف آب و غذای مرغ عشق‌ها نیز نباید زیاد تعویض کرد زیرا به آن ظرف عادت می‌کنند و از ظرف جدید ممکن است بترسند و این باعث گرسنگی آنها بشود.

مرغ عشق همانند ساير پرندگان به بسياري از بيماري هاي طيور مبتلا مي شود ومهم ترين اين بيماري ها عبارتند از: بيماري نيوكاسل، بيماري پر ريزي فرانسوي، بيماري جوجه مرغ عشق، بيماري آبله، بيماري پستياكوز، بيماري سالمونلوزبيماري مگا باكتريوز، بيماري تيركومونيازيس، بيماري كوكسيديوز، بيماري جرب، بيماري اسپرژيلوز. هر كدام از بيماري هاي فوق الذكر علايم ونشانه هاي خاصي دارد وبراي درمان آن ها بايد به دامپزشك مراجعه كرد.

شیوه تکثیر

این شیوه نه تنها در مرغ عشق بلکه اکثر پرندگان صحت داره.

اگه مرغ عشق شما بالای 2 تا 3 ماه داشته باشه 100 درصد جواب میده


ابتدا یک دست کش کلفت به دست تون کنید چون مرغ عشق گاز محکمی میگیره در اتاق وپنجره ها رو ببندید . یه دستتون رو بیشتردستکش نپوشید چون به اون دست برای لمس کردن احتیاج دارید با ارامش کامل مرغ عشق مورد نظرتون رو بگیریر حالا با دستتون قسمت مخرج مرغ عشق یا ( با3انش) رو لمس کنید اینجا دوتا استخونه این دو استوخون نشون دهنده همه چیزمرغ عشقه

اگه فاصله بین دو استخون کم بود واستخونها لاغر بودند بدون شک مرغ عشق شما نره

اگه استوخون کمی کلفت بود و فاصله بین اونا نسبتا زیاد بود اون مرغ عشق مادست.

فاصله بین دو استوخون در ماده اون قدراهم زیاد نیست ولی به راحتی اگه شما دوتا مرغ عشق داشته باشین میتونید تفاوت رو احساس کنید

اگه حس کردید مرغ عشق دو تا استخونش کج  هستن یا یکیش کوتاه یکیش بلند قدرت تخم گذاری نداره

این رو هیچ سایتی هیچ زیست شناسی وهیچ کسی تا کنون نگفته

تکثیر

قبل از هرچیز دو مرغ عشق شما باید بالغ یعنی  سن بالای 90 روز  وسالم باشن ,

مرغ عشق نر باید مست باشه و سر و صدا زیاد کنه و با حالت رقص دنبال ماده کنه و ماده باید تو لونه بره این شرایط اولیه یه جفت خوب برای تکثیره

یک لانه یا همون جعبه برای تخم گذاشتن تهیه کنید سعی کنید بزرگ باشه هرچی جعبه بزرگتر فضا برای جوجه ها بیشتره جعبه های موجود در بازار دو نوع چوبی و پلاستیکی هستن

پلاستیکی هم دوام بیشتری داره و هم جای بیشتری و هم قابل شستوشوه.

لازم نیس در لانه مرغ عشق هیچ نوع الیاف پنبه و .. به کار رود یه لانه تمیز و خالی کافیست


        لانه مرغ عشق


به غذای مرغ عشق  توجه کنید روزانه  بهشون سبزی بدید , میوه فراموش نشه وقتی مرغ عشق  احساس کرد غذا  فراونه جاشم خوبه خودشون به فکربچه دارشدن. میافتن فراموش نکنید بعد از لانه  غذای مهمترین کار برای تحریک تخم گذاری.
علاوه براین دو مورد مرغ عشق  شما باید جای مناسبی داشته باشه استرس نداشته باشه(صدای گربه نشنو) جاش خنک باشه زیاد هم تغیر جا نداشته باشه اگه امکانش هست اونو روزی چند ساعت به هوای ازاد ببرید چون باعث تحریکش میشه .اگه  مرغ عشقاتون دیوار رو میخورن باید برید براشون از عطاری کف دریا بخرید اگه ندارید هم یه دونه پوست تخم مرغ رو بشورید خردش کنید بریزید تو یه کاسه  بزراید تو قفس چون تخم اهک میخواد برای پوستش و تو قفس هم که اهک نیست اگه کف دریا دارید اون رو بزارید  لای میله های قفس اگر احتیاج داشته باشن میخورن .
مرغ عشق  هر وقت شرایط مناسب ببینه قبل از اینکه شما به این فکر کنین خودشون به فکر بچه دار شدن هستند کافی شما شرایط رو فراهم کنید. بعد منتظر بمونین جند هفته دیگه اولین تخم رو مشاهده میکنید تخم  مرغ عشق  سفید خالص بسیار ریزه هر مرغ عشق  یه روز در میون سر موقع یه تخم میزار ه اولین بار چهار الی پنج تخم در دفعات بعد بیشتر میشه و گاه تا 9-10 تخم میرسه
بعد ازاینکه جوجه ها  بزرگ شدن دو باره تخم میزارن 
این نکته رو همیشه در ذهن داشته باشین مرغ عشقا اگه دررفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن حتی اگه جوجه داشته باشن

درد دل

تو این دنیا خیلی اتفاقات واسه خیلیها پیش میاد اما عاشق شدن یه چیز دیگه است

عشق تو رو وارد دنیایی دیگه میکنه دنیایی پر ازجذابیت پراز محبت پرازدوست داشتن

همه چیز رو قشنگ میبینی همه چیز رو یک نشونه میبینی همیشه خودت و عشقت

روتنها میبینی حس میکنی تمام خوبیهای عالم مال تو ویارت هست اصلاخدا این دنیا

و زیباییهاش رو فقط برای تو و عشقت افریده قدرت پیدا میکنی میخوای با همه عالم

بجنگی و به هر طریقی شده به مقصودت دست پیدا کنی چون دوستش داری چون

میخوایش.ن شده جزوی از وجودت جزوی از هستیت دلت میخواد همه داشته هات رو

فنا کنی تا فقط و فقط به اون دست پیدا کنی اون برات کافیه همه چیته بود و نبودت

رویات اینده ات واقعا حس قشنگیه اصلا نمیشه با هیچ چیزی تو دنیا مقایسش کنی

وقتی با اونی اصلا تو این عالم نیستی وقتی با اونی هیچ چیز برات مهم نیست هیچی

فکر میکنی وقتی اون با تو باشه دیگه به هیچی نیاز پیدا نمیکنی واقعا هم همینطوره

چون عاشق شدن اون هم واقعیش حسی نیست که به هر کسی یا به هر چیزی پیدا

کنی خدا عاشقتون نکنه هیچ کس رو به این بلا گرفتار نکنه خیلی شیرینه اما سخته

وقتی سخت تر میشه که کسی که براش میمیری برات تره هم خورد نکنه

این داغونت میکنه میشی یه مرده متحرک مگه میشه فراموشش کنی محاله محال

امیدوارم هر جا باشی و با هرکسی خوشبخت باشی

دوستان من شما هم خوشبخت بشین دلم گرفته بود خواستم درد دل کنم   همین   

                                                                                                                 عادل

حیوانات رابشناسیم

کیوی پرنده‌ای است از سرده Apteryx (تنها سرده خانواده Apterygidae) که قادر به پرواز نیست و زیستگاه آن در نیوزلند است.

گونه‌های مختلف پرنده کیوی عبارتند از: کیوی خال‌دار بزرگ، کیوی خال‌دار کوچک، کیوی قهوه‌ای اوکاریتو (رووی)، توکوئِکا، کیوی قهوه‌ای نورث آیلند (در نیوزلند).

کیوی‌ها معمولا خجالتی هستند و شب‌ها از لانه خود بیرون می‌آیند.پرنده کیوی یکی از نمادهای سرزمین نیوزلند است. مثلا گاه نگاره کیوی بر تمبر این کشور چاپ می‌شود.

الگوی پرهای کیوی، پوششی موثر است و به پرنده اجازه می دهد تا در تاریکی یا علفها و سرخسها ناپدید شود.این باعث می شود که کیوی از شر پرندگان شکارچی که در کمین می مانند مثل بازهای که هم اکنون منقرض شده اند،در امان باشد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

انواع مختلف کیوی،بسته به محیط های مختلف زندگیشان، انواع پرهای متفاوتی دارند.یعنی رنگها و نشانه ها،میتوانند برای تشخیص انواع مختلف این پرنده مورد استفاده قرار بگیرند. مثلاً واضح هست که کیوی قهوه ای پر های قهوه ای رنگ دارد. در حالیکه کیوی خال کوچک و کیوی خال بزرگ، طرح های نقطه نقطه ی قشنگی روی پرهایشان دارند.

علاوه بر پرها، کیوی در اطراف منقار خود،موهایی همچون موی اطراف گونه و چانه گربه دارد.احتمالاً این موهای فوق العاده حساس، به پرنده کمک می کند تا مسیر خود را در شب پیدا کند.

چرا گردن زرافه‌ها کش آمده است؟

دانش  - تکاملی 15میلیون ساله باعث شده است زرافه‌ها بلندترین گردن را میان جانوران روی زمین داشته باشند. این تکامل حاصل از نیاز آنها به تأمین غذا است یا به بخشی از گزینش‌ جنسی در این حیوانات برمی‌گردد؟

محبوبه عمیدی: حدود 15میلیون سال پیش، گیاه‌خوارانی شبیه بزهای کوهی در دشت‌های خشک آفریقا زندگی می‌کردند که هیچ ویژگی آناتومی منحصر‌به‌فردی نداشتند. تنها نکته این بود که تعدادی از آنها گردن‌های کمی بلندتری داشتند.

اولین نمونه‌ها از زرافه‌هایی شبیه به زرافه‌های امروزی که حاصل تکاملی 9‌میلیون ساله بودند، حدود 6‌میلیون سال پیش ظاهر شدند. حیات گونه امروزی زرافه تنها 1‌میلیون سال قدمت دارد. قد این گونه که بلندترین حیوان ساکن خشکی به شمار می‌رود، بین 4.5 تا 5 متر است که نیمی از آن به گردن بلند زرافه تعلق دارد.

اغلب عامل این تکامل را رقابت بر سر غذا و نیاز به دسترسی به شاخه‌های بلندتر درختان می‌دانند. اما از آنجا که زرافه‌ها برای نزاع هم از این گردن‌های بلند استفاده می‌کنند، می‌تواند این تکامل به آنها در برتری حین رقابت بر سر قلمرو و زرافه‌های ماده نیز کمک کند.

تعداد اندک درختان بلند موجود در دشت‌های آفریقا و عدم نیاز به گردن‌کشیدن برای دسترسی بهتر به غذا حتی حین خشک‌سالی این نظریه را تقویت می‌کند.

بلندترین گردن روی زمین به مامنکیزاروس متعلق بوده است. طول گردن این دایناسور گیاه‌خوار حدود 9متر یعنی تقریبا 4 برابر گردن‌های زرافه‌های امروزی بوده است. با این حال فاصله قلب زرافه تا مغز این حیوان حدود 2متر است و در نتیجه خون برای جابجایی در این حیوان هم به فشار بسیاربالایی نیاز خواهد داشت.

به گزارش نیوساینتیست، تازه‌ترین احتمالی که زیست‌شناسان در مورد روند این تکامل مطرح کرده‌اند به گزینش جنسی برمی‌گردد. آنها حدس می‌زنند گردن‌های بلند در رقابت بر سر زرافه‌های ماده، کارایی بیشتری داشته‌اند.

زرافه‌های نر برای این رقابت پهلو‌به پهلو می ایستند و با فشار گردن و سر تلاش می‌کنند رقیب را از میدان به در کنند. به همین دلیل استخوان جمجمه در آنها بسیار‌سخت است و به دو زائده شاخ‌مانند مجهز شده، ساختار استخوانی و ماهیچه‌ای گردن هم بسیار‌محکم طراحی شده است.

جالب است بدانید طول گردن زرافه‌های نر و ماده رشد تقریبا یکسانی داشته اما این ساختار در جنس نر به مراتب سخت‌تر است تا آنجا که می‌تواند با ضربه استخوان‌های حریف را بشکند.

روند مشابه تکامل در زرافه‌های ماده می‌تواند این فرضیه را تحت‌الشعاع قرار دهد اما تعدادی از جانورشناسان معتقدند بقای نسل زرافه‌ها نیازمند تکامل در هر دو جنس نر و ماده بوده است.

آنها تفاوت‌های ظاهری این دو جنس را در حیوانات دیگری مانند طاووس‌ها مطرح می‌کنند که می‌تواند باز هم بخشی از گزینش جنسی باشد. شاید در آینده دلایل قانع‌کننده‌تری برای این شکل از تکامل در زرافه‌ها مطرح شوند اما به احتمال زیاد گزینش جنسی بخشی از آنها خواهد بود.
ماهی پرنده

نوعی ماهی وجود دارد که تا ارتفاع خیلی کمی می تواند بپرد.این ماهی ماهی پرنده نام دارد.ماهی پرنده نمی تواند مانند پرندگان پرواز کند چون بال ندارد.

او ابتدا با سرعت بسیار زیادی در حدود 65 کیلومتر در ساعت بر سطح آب شنا می کند سپس باله های جلویی خود را باز می کند و در ارتفاعی بالاتر از سطح آب به پرواز در می آید. این ماهی در طول پرواز به کمک ماهیچه های باله اش آنها را باز نگه می دارد.اما هنگامی که به سطح آب باز می گردند آنها را به حالت اولیه شان بر می گردانند.

معمولی ترین نوع ماهی پرنده 2 باله دارند و در تمام آبهای نواحی استوایی یافت می شوند و 25 سانتی متر طول دارند.بلند ترین ماهی پرنده نیز 45 سانتی متر و 4 باله دارد.و در نزدیکی سواحل کالیفرنیا زندگی می کند.عرض بدن ماهی های پرنده بین 4 تا 5 سانتی متر است.بعضی از اوقات این ماهی ها در هنگام پرواز خود را در خلاف جهت امواج به آنها می کوبند و منظره بسیار زیبایی را به وجود می آورند.برخورد آنها با آب به آنها انرژی بیشتری داده و باعث می شود تا ارتفاع بیشتری را پرواز کنند که معمولا ارتفاع زیادی است.یک ماهی پرنده می تواند در حدود نیم دقیقه پرواز کند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

  عروس هلندی

تعیین جنسیت عروس هلندی :

 روش تعیین جنسیت در عروس هلندی کاری سخت و مهم است

 


پرنده نر
- در اکثر مواقع گونه (لپ) پرنده نر پررنگتر از جنس ماده است که این علامت 100 درصد نیست چون اگر تغذیه پرنده ماده خوب باشه میتونه رنگش پرنگ باشه

- در اکثر پرنده های جنس نر تاج بلند تر و رو به جلو می باشد 70 در صد پرنده نر این علامت دارند

- دم پرنده نر صاف و بدونه علامت است . 90 درصد پرنده نر این گونه هستند.

- صورت پرنده نر زرد پرنگ است

پرنده ماده
پرنده ماده بر عکس پرنده نر است.
لازو به ذکر است که این موارد بیشتر در مورد نژاد خاکستری و یا معمولی است و تعیین جنسیت در نژاد آلبینو،لیتیون و صورت سفید صدق نمیکونه .
بهترین روش برای تعیین جنسیت انجام تست ژنتیک است که در حال حاضر در ایران نیز انجام می شود
اگر کسی خواست انجام بده میوته تماس بگیره و یا تو قسمت نظر ایمیل و یا شماره تماس بزاره به هش اطلاعات بدم . 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تربیت و آموزش و تغذیه عروس هلندی :
هر چه قدر عروس شما کوچکتر باشه تربیتش ساده تره.

اولین قدم اینه که شاهپرهای عروستونو که 8 تا 10 پر بزرگ هست قیچی کنین مراقب باشین که خیلی کوتاهشون نکنین و اگه وارد نیستین این کارو به یه خبره بسپارید.

پرها باید طوری قیچی بشن که پرندتون بتونه تا ارتفاع نیم متری بپره.

حالا پرندتونو رو انگشتتون بذارین و اجازه بدین مدتی همونجا بمونه شما باید این کارو چندین بار در روز تکرار کنید تا این که پرنده احساس امنیت کنه و به شما خو بگیره.

مرحله بعدی اینه که یه اسم برای پرندتون بذارین واونو همش صدا کنین تا به اون اسم عادت کنه اینجوری هر وقت که اونو صدا کنید اون با سرو صدا کردن جوابتونو میده.

عروس هلندی میتونه کلمات رو تکرار کنه , برای این کار شما باید خیلی وقت صرف کنید و یک کلمه رو چندین و چند بار تکرار کنیدوالبته جایزه هم یادتون نره.

باید بگم که نرها علاقه بیشتری به این کار دارن اونا از ماده ها پر سرو صدا تر هستن ولی با هوشتر نیستن, کو کو من ماده هست اون کمتر از پانی که نر هست آواز میخونه.

پانی یه عروس خاکستریه که خیلی قشنگ آواز میخونه هر ریتم سوت که میزنم اونم تقلید میکنه و اگه شما دوست ندارین که عروستون صوت بزنه باید بگم که اصلا این کارو جلوش نکنین برای اینکه اون استعداد خیلی خوبی در این زمینه داره.

اونا به راحتی میتونن صدای زنگ ساعت, مایکروویو, دزد گیر ماشین و ...رو در بیارن.

عروسها وقتی که تو قفس هستن به نظر میاد که پرنده های آرومی باشن ولی باید بگم که اصلا این طور نیست فقط کافیه که اونا رو از قفسشون بیرون بیارین اونوقت می فهمین که چه موجودات فضولی هستن و به همه جا سرک میکشن , منو وهمسرم هر وقت که تخته نرد بازی میکنیم باید اونا رو تو قفس بذاریم برای اینکه دوست دارن مهره ها رو بقاپنوباهاشون بازی کنن.

وقتی هم که بیرون ازقفس هستن دوست دارن که پیش من بازی کنن و اگه جایی باشم که نتونن منو ببینن با صدای بلند صدام میکنن و راه میفتن که پیدام کنن.

اونا دوست دارن که با نوکاشون چیزای رو بکنن این کار هم به متوقف کردن رشد نوکاشون کمک میکنه هم اینکه نوعی بازی براشون به حساب میاد بنابراین توصیه من به شما اینه که چند تا تکه چوب تو قفسشون بذارین.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

همینطور میتونید براشون آینه بذارید. نرها بیشتر از ماده ها از آینه خوششون میاد و دائم خودشونو نگاه مکنن و گاهی اوقات حالت تهاجمی به خودشون میگیرن.

اگه عروس هلندی تون بالغه و زن داره براش آینه نذارید برای اینکه به جنس مخا لف توجه کمتری میکنه و انوقته که زندگی مشترکشون از هم میپاشه و کار به طلاق و طلاق کشی می رسه.

عروسها مثل بچه ها دوست دارن بازی کنن یا با شما یا با اسباب بازیهاشون, اونا به راحتی خودشونو با وسایلهای اطرافشون سر گرم میکنن مثلا ممکنه که ساعتها با یه بند یا طناب یا حتی پرو دمی که خودشون انداختن بازی کنن و اصلا خسته هم نشن.

براشون وسیله های کوچیکی بذارین که بتونن به راحتی با نوکشون اونا رو از زمین بلند کنن.
من که برای عروس هام پر طاووس گذاشتم فکرشم نمی کردم که به اون علاقه ای نشون بدن.

یه چیزه خیلی ساده که خیلی دوست دارن گوش پاک کنه این یکی رو حتما توصیه میکنم یه سر گوش پاک کنو شما بگیرید و سر دیگشو به عروستون بدید اونوقت میبینید که چه حرکات با مزه ای میکنه و اگه دو تا عروس دارین بذارین خودشون دو تای با هم بازی کنن و شما شاهد بازیشون باشین.

من برای عروس هام یه نردبان و تاب بیرون از قفسشون گذاشتم اینطوری محدوده بازیشون تقریبا به یک جا محدود میشه.

اگه وقتتونو برای عروستون نذارین و با اون بازی نکنین افسرده میشه و یه جا کز میکنه و گاهی اوقات هم سعی میکنه که با صدا شما رو متوجه خودش کنه.

یادتون نره که اونا همه چی رو میفهمن و اگه جزء آدمهایی هستین که نمی تونین حداقل 15 یا 20 دقیقه وقتتونو براشون بذارین, عروس هلندی رو به عنوان پرنده خانگی انتخاب نکنید.

قفس:
قفس باید به اندازه ای بزرگ باشه که به راحتی بتونن بالهاشونو بازو بسته کنن و از یه تیرک به تیرک دیگه بپرن.

از اونجایی که جثه عروسها بزرگتر از جثه مرغ عشقها و قناری هاست بنابراین قطر تیرک باید بزرگتر از تیرک عادی باشه.

کف قفس روزنامه بذارین و هفته ای یک بار قفسو تمیز کنید و جای آب و دونه رو هم خوب بشورید.

اگه پرندتون دست آموزه, هر از گاهی از قفس بیرون بیارینش, کوکو هر وقت که برای مدت طولانی تو قفس می مونه با صدای بلند شروع به جیغ زدن میکنه و به محض اینکه بیرون بیارمش میرقصه تعجب نکنید اون واقعا میرقصه به این صورت که بالهاشو باز میکنه ومدام دور خودش میچرخه و سرشو سریع اینورو اونور می کنه و این کارو تا وقتی که بلند صداش کنم ادامه میده من عاشق این کارشم.

خواب:
عروسها شبها باید حداقل 10 ساعت در تاریکی بدون وقفه بخوابن.

نکته:
گاهی اوقات شبها فرقی نمیکنه عروسها, مرغ عشقها, فنچها..... کلا پرنده ها ممکنه که از یه چیزی بترسن و شروع به پر زدن بکنن در این حالت شما باید هر چه سریعتر چراغ اتاقشونو روشن کنین و باهاشون حرف بزنین وآرومشون کنین چون در این حالت خیلی وحشتزده میشن و خودشونو محکم به اطراف و سقف قفس میزنن و به خودشون آسیب میرسونن گاهی اوقات سرشونو خون میارن پس با نهایت سرعت به دادشون برسید و برای چند دقیقه چراغ اتاقو روشن بذارین و بعد دوباره خاموش کنید.

 غذا:
اگه پرندتون خیلی کوچیکه و نمی تونه دونه بخوره یه فرمول یک در یک که حاصل تلاش من و همسرمه بهتون معرفی میکنم بخونیدو به جان ما دعا کنین

اول از همه یه تخم مرغ بپزید و زردشو جدا کنید اونو له کنید و کمی آب جوش اضافه کنید چند تا بیسکویت مادر و اگه مغزنون باگت دارین یه مقدار به مایعتون اضافه کنین اگه ندارین میتونین از نون سوخاری استفاده کنین ودر آخرکمی آرد نخودچی بریزد و تمام مخلوط رو تویمیکسر (مخلوط کن) بریزد وبگذارید مواد با هم خوب مخلوط بشن. این مایع باید کاملا یک دست باشه.

تا حا لاش که ساده بود اما حالا میرسیم به بخش تخصصی تر.

یه سرنگ 10 سی سی بردارین و یه لوله نرم و باریک و انعطاف پذیر به سر این سرنگ وصل کنید, این لوله رو میتونین از مغازه هایی که دوچرخه تعمیر میکنن بخرین (فکر میکنم که اسم این لوله کرمک دوچرخه باشه) ارتفاع این لوله باید حد اکثر 5 سانتی متر باشه به طوری که این لوله مستقیما به چینه دان پرنده بره.

حلا سرنگو 8 تا 10 سی سی پر کنید, با یه دست سعی کنید نوک پرنده رو باز کنید و با دست دیگه لوله رو آرام آرام وارد حلقش کنید و تا چینه دان پایین ببرید حالااین مایع رو با فشار ثابت خالی کنید اگه این کارو خیلی آرام انجام بدید حیوان تقلا زیادی میکنه و غذا رو بالا میاره و تمام زحمات شما به هدر میره ویه بار دیگه باید این کارو تکرار کنید.

اگه نمی تونید جلوی بال زدن و حرکات پرندتونو کنترل کنید می تونید اونو تو یه پارچه طوری که فقط سرش بیرون بمونه بپیچید و بعد بهش غذا بدید این کار ساده تره.

باید چندین باردر روز به پرندتون به این صورت غذا بدید.

بهترین زمان برای غذا دادن به پرندتون وقتیه که چینه دانش تقریبا خالی باشه شما براحتی با دست زدن به چینه دان پرندتون میتونین متوجه این قضیه بشید.

پیش از هر باز غذا دادن سرنگ را کاملا با آب جوش و مایع ظرفشویی بشورید واین کارو دوباره بعد از غذا دادن تکرار کنید.

یادتون باشه وقتی که خودتون میخواهید دستی پرندتونو بزرگ کنید باید این کارو تا زمانی که پرنده تمام پرهاش در بیاد و کاملا بزرگ بشه ادامه بدید.

معمولا این پرنده ها باید 1 ماه و2هفته تغذیه بشن(40 تا 45 روز) البته این زمان تقریبی هست و بستگی به پرندتون داره یه مسئله دیگه که نباید یادتون بره اینه که تو این فاصله دونه تو قفسشون بزارید تا ببینن و بهش نوک بزنن.

هفته های آخر باید تعداد دفعاتی که خودتون به پرنده غذا میدید کم کنید تا پرنده مجبور بشه خودش دونه بخوره, این مرحله یه مقدار سخته و باید حوصله کنید, یه وقت فکر نکنید که پرندتون باید تا میتونه دونه بخوره ,اونا خیلی کم ولی به دفعات زیاد دونه می خورن پس همیشه دونه در دسترسشون بذارید.

حیوون ممکنه تو این دوران یه مقدار ضعیف بشه ولی نگران نباشید براش یه مقدارتخم مرغ بپزید زردشو جدا کنید و فقط سفیده رو رنده کنید و تو یه ظرف بریزید و تو قفسش بزارید.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

یه کار دیگه هم می تونید انجام بدید اونم پختن گندم هست, اونا گندم پخته خیلی دوست دارن.

قران ودانشمندان

توجه به قرآن و تحقیق در مورد آن از دوره ی رنسانس تا دوران معاصر مورد توجه ی تعدادی از دانشمندان غربی قرار گرفته است

قرآن مجيد سنگ بناي تمدن اسلامي است و در فرهنگ بشري شخصيتي مؤثرتر و انقلاب انگيز‌تر از حضرت محمد و كتابي فرهنگ آفرين‌تر و زندگي ساز‌تر از قرآن نداريم.

قرآني كه براي اولين بار در جهان غرب عرضه شد، بي‌شك علاوه بر نسخه اصل عربي، به زبان ديگري نيز بود. تاكنون بيش از دويست و نود و پنج ترجمه كامل و يک‌صد و سي و يک ترجمه ناقص يا برگزيده از قرآن مجيد به زبان انگليسي نشر يافته شده است. نخستين ترجمه ناقص در سال 1515 م و اولين ترجمه كامل انگليسي توسط الكساندر راس اسكاتلندي از روي ترجمه فرانسوي قرآن، انجام و در سال 1649م منتشر شد

بيش از شش‌صد سال است كه قرآن و آموزه‌هاي آن وارد جهان غرب شده و تاكنون بيش از 6 ترجمه معروف و معتبر انگليسي با نثر روان انگليسي ـ آمريكايي، در غرب به چاپ رسيده است.

ترجمه جورج سيل (1734 م): تا سال 1980 م يکصد و پنج بار.

ترجمه رادول (1861 م): تا 1980 م: سي و دو مرتبه.

ترجمه پالمر (1880 م): تا سال 1980 م: پانزده مرتبه.

ترجمه پيكتال (1930 م): تا سال 1980 م: بيست و چهار بار.

ترجمه ن . ج. داود (1956 م): بعدها انتشارات پنگوئن چاپ کرد.

ترجمه آرتور آربري (1955 م): بارها در ايران و اروپا چاپ شد.

بعد از ورود قرآن به اروپا و جهان غرب، سيلي از نظرات و عقايد پيرامون اسلام به راه افتاد تا جايي كه امروزه عده‌اي با نام اسلام‌شناس يا خاورشناس (Orientalist) شناخته شد‌ه‌اند كه نظرات خود در مورد قرآن و اسلام را از روي بينش و تعصب بيان مي‌كنند.

قرآن از دوره رنسانس مورد توجه و تحقيق تعدادي از دانشمندان غربي قرار گرفت. از رنسانس (Renaissance) در فارسي به «عصر نوزايي تجديد حيات، احيا و ...» ياد مي‌شود (دهخدا، علي اكبر، لغت‌نامه دهخدا) و در اصطلاح به دوره‌اي مي‌گويند كه در اواخر سده‌هاي مياني و آغاز سده چهاردهم به وجود آمد و تا سده شانزدهم ادامه يافت.

رنسانس تنها يك دوره زماني نبود، بلكه يك شيوه زندگي و تفكر بود كه از راه‌هاي مختلفي چون بازرگاني، جنگ و انديشه‌ها از ايتاليا آغاز شد و به سراسر اروپا گسترش يافت و منشاء آن دين فروشي، دنيا خواهي ارباب كليسا در قرون وسطي و سياستمدار شدن فلاسفه بود.

تفكرات انديشمندان غربي پيش از رنسانس نظير اگوستين (Agostin)، آكويناس (Akueinas) نسبت به انديشه‌هاي دانشمندان دوران رنسانس بسيار متفاوت بود؛ به طوري كه تأكيد متفكران دوره رنسانس بيشتر بر نفي كليسا، مذهب و حتي امور اخلاق بود تا جايي كه وقتي نوبت به نيچه رسيد، با گفتن اين جمله كه «خدا مرده است» (مجموعه مقالات غرب و غرب‌شناسي، تهران، صدا و سيما، 49) مرگ خداي مسيحيت را اعلام کرد. تفكرها و ژرف‌نگري‌ها پيرامون قرآن از اين زمان شروع شد و به سرعت رشد يافت و در پي آن گرايشي از دين شناسي با نام اسلام‌شناسي ـ ابتدا به صورت نظريه‌پردازي و بعد آكادميك ـ روي كار آمد (حجتي، سيد محمد باقر، پژوهشي در تاريخ قرآن كريم، 109) و به دنبال آن نظرها و عقايد قابل توجهي از آموزه‌هاي قرآن به دست آمد.

چنانکه می بینیم حقیقت قرآن، معجزه بودن آن و شأن و منزلت نبی مکرم اسلام، از جمله مباحثی است که حتی مستشرقین غربی و متفکرین و فلاسفۀ غیر اسلامی را به حیرت و تأیید واداشته است.

حال آنکه با کمال تأسف و در عین ناباوری شاهد آنیم که بسیاری از اندیشمندان اسلامی سده های اخیر و معاصر، تحت تأثیر اندیشه های غربی برخی فلاسفه و اندیشمندان غربی و مستشرقین افراط گرا، به ساحت دین اسلام، قرآن کریم و وجود مبارک نبی مکرم اسلام (ص) وقیح ترین و ناپسندترین اتهامات و برچسب ها را روا داشته اند.

این چرخش 180 درجه ای از حقیقت دین و نورانیت قرآن و اهل بیت (ع)، نیست مگر در اثر دور شدن از معرفت و معنویت حقه و بندگی و عبودیت الهی و گرفتار آمدن در هواهای نفسانی و اطاعت و تبعیت از شیطان انس و جن. که در ادامه به گناه و نسیان الهی و در نهایت به تردید و انکار از سوی این جماعت انجامیده است.

زیرا چنانکه در قرآن آمده: "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین؛ قرآن کتابی است که در [حقانيت‏] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است."

‏قرآن كریم از دیدگاه برخی از متفكرین و دانشمندان غربی: ویل دورانت (‏Will Durant) (1981- 1885‎‏ م) فیلسوف شرق‏شناس و مورخ بزرگ آمریكایی می‏گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یكی است. رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است. قرآن در جان‌های ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می‌آورد كه از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بت پرستی و كاهنی آزاد است. قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار كرده است. وی می‌گوید: قرآن شامل مقرراتی است كه در برگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود، وصایا، امور صناعت، مال، جنگ و صلح و... است.
ویل دورانت در كتاب معروف خود «تاریخ تمدن» درباره قرآن می‌نویسد: «این كتاب آسمانی، اخلاق و فرهنگ مسلمانان را به بركت خویش ترقی بخشید و اصول نظم اجتماعی و وحدت جمعی را در میان آنها استوار كرد. به علاوه به پیروی مقررات بهداشت، ترغیبشان كرد؛ عقولشان را از بسیاری اوهام‌ها و خرافات و از ظلم و خشونت رهایی داد؛ مردم زبون را از حرمت و عزت نفس برخوردار كرد و در جامعه مسلمانان (اگر از رفتار برخی از خلفای دوران بعدی صرف نظر كنیم) اعتدال و تقوایی به وجود آورد كه در هیچ یك از مناطق جهان كه قلمرو انسان سفید پوست بوده، نظیر نداشته است. قرآن به مردم تعلیم داد كه بدون شكایت و ملالت، با مشكلات زندگی روبرو شوند، محدودیت‌های آن را تحمل كنند؛ در عین حال آنها را به توسعه و پیشرفتی برانگیخت كه از عجایب تاریخ بود.»
توماس كارلایل (‏Thomas Carlyle)(1881- 1795‎‏ م)، مورخ و فیلسوف مشهور انگلیسی است كه به خاطر علاقه‌اش به یادگیری زبان‌های مختلف و آشنایی با زبان عربی، با قرآن كریم هم آشنا شده بود. او كه به نقدهای ادبی‌اش مشهور بود در كتاب «پرستش در تاریخ» درباره قرآن كریم می‌نویسد: « وقتی كه ما در جنبه ادبی قرآن اندیشه و تامل می‌كنیم، بدون درنظر گرفتن عقیده مسلمانان كه این كتاب وحی الهی است؛ می‌بینیم كه قرآن از حیث الفاظ و تركیب عبارات، بهترین كتابی است كه به زبان عربی نوشته شده، چرا كه اسلوب ادبی آن از جهات مختلف، موفق ترین نمونه ای است كه از قرن‌های قبل بین عرب زبان‌ها نوشته شده است. از لحاظ معنا هم، این كتاب مملو از مثال‌های روشن و مشخص در مورد راستی و درستی است. هیچ كس نیست كه قرآن را با تامل و اندیشه بخواند و حقایقی را در آن مشاهده نكند. انصافاً قرآن وابسته به اصلی حقیقی و پیوسته به مبدا عالی و مقدس است. حق آن است كه تمام كتب ادبیات عرب در برابر قرآن، حقیر و كوچك اند و این كتاب از هرگونه عیب و نقص و عبارت ناپسندی مبراست.»
توماس كارلایل در ادامه می‌گوید: قرآن كتابی است كه اساس تشریع برای هر زمان و مكان و سرچشمه احكام قضائی و قانون متبع در امور زندگی بوده و راه زندگی سعادتمندانه را برای پیروان خود روشن می‌سازد. یكی از مزایای قرآن كه دقت آن باعث دهشت و اعجاب من شده است؛ این است كه در جمله‌هایی كوچك به بعضی از حقایق بزرگ اشاره نموده است.
ژوزف هور دویچ(‏Josef Hordvich‏) دانشمند و خاورشناس روسی می‌گوید: قرآن، عامل بسیار شگرفی در بالابردن فكر مسلمانان بود و آنان را به تحقیقات علمی و پدید آوردن اندیشه‏ها سوق داد. قرآن، موجب پیشروی مسلمانان، در سرزمین‌های اروپا گردید. در آنجا هنگامی كه تاریكی‏ها همه جا را فرا گرفته بود، اینان(مسلمانان) مشعل‌های انسانیت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتی شایان كردند. علوم گذشتگان را دگربار نیرو بخشیدند و به ملل شرق و غرب، فلسفه، پزشكی، ستاره‏شناسی و معماری آموختند و ما را در مسیر نهضت جدید علمی قرار دادند. از این رو ما هر بار كه سقوط غرناطه (پایتخت مسلمانان اسپانیا) را به خاطر می‏آوریم، نمی‏توانیم از ریختن اشك، خودداری كنیم.
جان دیون پورت (‏John Dyon Port‏) محقق و نویسنده مشهور انگلیسی می‌گوید: قرآن تا آن حد معجزه جاوید شناخته شده است كه محمد (ص) آن را دلیل قوی و موید رسالتش اعلام نمود و آشكارا فصیح‌ترین مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت نمود تا یك سوره مانند قرآن بیاورند. قرآن مانند انجیل نیست كه فقط به عنوان میزان و شاخصی درباره عقاید دینی، عبادت و عمل پیروان ‏‎آن شناخته شده باشد، بلكه دارای مكتب و روش سیاسی نیز هست. كلیه مسائل حیاتی و مالی با اجازه همین منبع و مصدر قانون گذاری حل می‌شود. در میان محسنات زیادی كه قرآن به حق واجد آن است، دو نكته بسیار مهم وجود دارد، یكی لحن تعظیم و تكریم هنگام ذكر نام خداوند و دیگری وجود نداشتن فكر، بیان و یا داستانی خلاف تقوا یا حاكی از سوء اخلاق و بی عفتی و عدم طهارت كه آن را معیوب و لكه‌دار نماید، در صورتی كه با كمال تاسف این نواقص در موارد بسیار زیادی در كتب یهود مشهود است.
تئودور نولدكه‏Theodor Noeldk(1836 - 1930‎‏ م)، دانشمند و خاورشناس آلمانی می‌گوید: قرآن با منطق علمی و روش اطمینان بخش و قانع كننده‏ای كه دارد، دل‌های مخاطبان خود را به سوی خویش متوجه كرده و آنها را فصل‌الخطاب قرار می‏دهد و همواره بر دل‌های كسانی كه از دور با آن مخالفت می‏ورزند، تسلط یافته و آنها را به خود می‏پیوندد. فضیلت قرآن با داشتن سادگی و بلاغت خاص خود به اوج كمال رسیده است، این كتاب توانست از مردمی وحشی، ملتی متمدن به وجود آورد كه تعالیم و تربیت دنیای خویش را برعهده گرفتند.
گوستاو لوبون‏Gostav Lobon) ‎‏)31‏‎19 ‏‎- ‎‏‏‎1841‎‏ م)، مورخ بزرگ و مشهور فرانسوی قرآن كه كتاب آسمانی مسلمین است، به تعالیم و دستورات مذهبی منحصر نمی‌شود، بلكه مشتمل است بر: دستورات سیاسی و اجتماعی، خیرات، نیكی، مهمان نوازی، اعتدال در خواهش‌های نفسانی، وفای به عهد، اكرام به والدین، كمك كردن به بیوه و یتیم وسرپرستی آنان، نیكی كردن در مقابل بدی و... كه در موارد متعددی به آنها تاكید شده و در آن تمام این صفات و خصلت‌های پسندیده تعلیم داده شده است.
هانری كربن‏Henry Corban ) ‎‏)(1978 - ‎‏1903‎‏ م) اسلام شناس و فیلسوف بلند آوازه فرانسوی می‏گوید: اگر قرآن و اندیشه‌های محمد (ص) خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرات نمی‏كرد حرفی از علم به میان آورد و بشر را به علم و تعقل و تفكر دعوت كند. هیچ اندیشه‏ای به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است، تا آنجا كه نزدیك به نه صد و پنجاه بار در قرآن از علم و عقل و فكر سخن رفته است.
آرتور جان آربری(‏Arthur John Arberry) (1969-1905‎‏ م)، یكی از سرشناس ترین و مشهورترین مترجمان قرآن كریم به زبان انگلیسی است كه اشعار مولانا و سعدی را به زبان انگلیسی ترجمه كرده و در دانشگاه كمبریج نیز زبان‌های شرقی تدریس می‌كرد. وی از جمله دانشمندان و خاورشناسان بنام انگلیسی نیز بوده است. آربری می‏گوید: زمانی كه به پایان ترجمه قرآن كریم نزدیك می‏شدم، موضوعی (مربوط به زندگی) مرا سخت پریشان كرده بود، اما در طول ایام پریشانی، قرآن آنچنان آرامش خاطری به من ‏بخشید و چنان مرا حفظ كرد كه برای همیشه رهین منتش شدم. من در حالی كه مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درك كنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏های نافذ و مرتعش كننده‏اش شوم و تحت تاثیر آهنگش قرار گیرم و به كیفیتی كه مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیك گردم تا آن را بفهمم.
ایشان در مورد قدر و منزلت قرآن كریم چنین می‌گوید: قرآن غیر قابل انكار است، این كتاب چه در محتوا، چه در فرم، با آن ریتم‌های پیچیده، غنی و متفاوت، یك شاهكار ادبی است. یك تركیب منحصر به فرد؛ یك سمفونی غیر قابل تقلید است كه آوایش آدم‌ها را به خلسه می‌برد و اشكشان را سرازیر می‌كند.
آلبرت انیشتن (‏Albert Einstein1879- 1955‎‏ م) فیزیكدان نامی جهان و پدر بمب اتم و كسی كه پایه‌های علم فیزیك را به سختی تكان داد؛ می‌گوید: قرآن كتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلكه مجموعه‏ای از قوانین است كه بشر را به راه راست، راهی كه بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند هدایت می‏كند.
(لئو تولستوی‏Leo Tolstoy) (1910- 1828‎‏ م)، فیلسوف و نویسنده مشهور روس و خالق شاهكار «جنگ و صلح»؛ است. وی با قرآن آشنایی كامل داشت و شیفته سادگی قرآن بود. تولستوی گفته است: هركس می‌خواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، بایستی قرآن را بخواند. در قرآن قوانین و تعلیماتی بر مبنای حقایق روشن و آشكار صادر و احكام آسان و ساده‌ای برای عموم مردم بیان شده است. وی ادامه می‌دهد كه: قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشنی است و عموم افراد بشر می‌توانند از آن بهره مند شوند؛ در این كتاب مطالبی هست كه گواهی و حكایت از مقام عالی دین اسلام و پاكی روح مقدس آورنده این كتاب دارد؛ از آن جمله است؛ آیه: واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا... . لئو تولستوی در مجموعه‌ای كه برای فرزندانش از حكمت‌های گوناگون گردآوری كرده و به ارمغان گذاشته است؛ به آیات متعددی از قرآن كریم اشاره كرده است كه در نوع خود بی نظیر است. 
(ارنست رنان ‏Ernest Renan)(1892- 1823‎‏ م)، فیلسوف معروف و مشهور فرانسوی است كه از طریق سید جمال‌الدین اسدآبادی با اسلام و قرآن آشنا گردیده بود. وی علاقه فراوانی به قرآن داشت و چندین رساله درباره جنبه‌های زبان شناسی قرآن دارد. جمله معروفی كه رنان درباره قرآن اظهار داشته است، این است: « در كتابخانه من هزاران جلد كتاب سیاسی، اجتماعی، ادبی و... وجود دارد كه هر كدام را بیش از یك بار نخوانده‏ام؛ اما یك جلد كتاب هست كه همیشه مونس من بوده است و هر وقت خسته می‏شوم و می‏خواهم درهایی از معانی و كمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می‏كنم. این كتاب، قرآن - كتاب آسمانی مسلمانان- است. ارنست رنان در جای دیگری می‌گوید: اگر كسی خواسته باشد به كتابی كه از آسمان نازل شده است؛ ایمان بیاورد، آن كتاب فقط قرآن است، زیرا كتب دیگر آسمانی امتیازات قرآن را ندارند.»
(‏یوهان ولفگانگ فون گوتهYohnn Wolfgang Von Goethe) (1832- 1749‎‏ م)، ریاضدان، شاعر و نویسنده بزرگ آلمانی است. ایشان زمانی با قرآن آشنا شد كه سربازان وایماری ارتش ناپلئون نسخه‌ای خطی از چند سوره آخر قرآن را از بازمانده‌های مسلمانان اسپانیا (اندلس) برای او بردند. وی درباره قرآن كریم چنین گفته است: «ما در اول، از قرآن رویگردان بودیم، ولی طولی نكشید كه این كتاب توجه ما را به خود جلب نمود و به حیرت درآورد و بالاخره مجبور شدیم با اصول و قواعد آن آشنا شویم و در ترجمه الفاظ و معانی آن كوشش به خرج دهیم. ایشان ادامه می‌دهد كه مطالب و مقاصد این كتاب، بی‌اندازه قوی و محكم و مبانی آن بلند است و از این نظر ما را به خود جلب می‌كند. این كتاب بزودی بزرگترین تاثیر خود را در جهان بر جای خواهد گذاشت. این كتاب متعلق به اینجا نیست و زمان‌های بسیاری را تاب خواهد آورد.»
گوته كه بعدها با ادبیات غنی ایران زمین آشنا شد و با حافظ شیرازی به شدت مانوس گردید، ادامه می‌دهد: سالیان دراز، كشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی‌بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احكام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد كرده است. بی‌تردید بر اثر پیشرفت علم، عن قریب این كتاب وصف‏ناپذیر، توجه افراد بشر را به خود جلب و تاثیر عمیقی در علم و دانش جهان ایجاد خواهد نمود و محور افكار مردم جهان می‌گردد. وی در باب مقام و منزلت قرآن كریم اینچنین ادامه می‌دهد: قرآن اثری است كه به واسطه سنگینی عبارات آن؛ خواننده در ابتدای امر از آن رمیده می‏شود، اما این كتاب خیلی زود ما را به سوی خود جذب كرده و سخت شگفت زده می‌نماید و در نهایت ما را وادار می‌كند كه در مقابل آن سر تعظیم و تكریم و ادب فرود آوریم. سبك و اسلوب قرآن و هماهنگی و توافق آن با محتوا و هدفش محكم و استوار، بسیار عالی و باشكوه، پر هیبت و سرسام آور و دارای رفعتی حقیقی و ابدی است. ازاین رو این كتاب در تمام ازمنه بشریت، بزرگترین نفوذ و تاثیر را خواهد داشت.
 

عشق و محبت

زندگی یک ارزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

                                         زندگی کن زندگی افسانه نیست.

گوش کن...!!

                     دریا صدایت میزند!

                     هر چه نا پیدا صدایت می زند!

                                          جنگل خاموش میداند تورا

                                          با صدایی سبز می خواند تورا

آتشی در جان توست.

قمری تنها پی دستان توست.

                                          پیله ی پروانه از دنیا جداست.

                                          زندگی یک مقصد بی انتهاست.

              هیچ جایی انتهای راه نیست!

                                           این تمامش ماجرای زندگیست...!!!

اگر میخواهید که همه مردم با شما رویه خوب داشته باشند به آنها احترام کن تا آنها به شما احترام کند

محبت ميل باطن است به عالم جمال يا كه لذتي است و حقيقت آن

حيرت است و سرگشتگي و با عشق تفاوت در شدت و ضعف دارد، چه

«عشق آن بود كه محبت از حد در گذرد . ما انسانها غالبأ عشق را با

محبت اشتباه مي گيريم .» بزرگي مي گفت: محبت افراط ميل است و

ديگران گفته‌اند: محبت تشويشي بود كه از محبوب در دل‌ها افتد. اين

همه ابهام بدين خاطر است كه محبت يافتني است نه گفتني؛ چشيدني

است نه شنيدني. از اين‌رو اگر كتاب‌ها دربارة آن نوشته شود، باز هم

حقيقت آن آشكار نشده است چون با گفته سازگار نيايد. همه انسانها به

محبت نیاز دارند، محبت و مهرورزی به دلها جان می بخشد، هر کس

وجود خودش را دوست دارد و در پی آن است که در بین دیگران محبوبیت

پیدا کند. نخستین بستر دریافت محبت برای هر کس خانواده است،

احساس محبوبیت دل را شاد می کند. لازمه محبوبیت آن است که پدر

ومادر نسبت به فرزندان مهربان باشند. مهرورزى زمینه تجلى رحمت حق

و مهر خداوندى به انسان است. مهر ورزیدن به خود و دیگران، فرمان

سعادت‏بخش خداوند و همه پیامبران است . آن قسمت از علوم انسانى

را مانند روانشناسى و روانپزشکى و روانکاوى و حتى علوم گوناگون

حقوقى و اجتماعي واقعى را که رابطه انسانها را با يکديگر مطرح مى‏کنند

از نظر بگذرانيد ، بدون ترديد پديده محبت را در ميان مسائل گوناگون آن

علوم مانند رگه‏هاى الماس در ميان انبوه غال‏سنگ خواهيد يافت . محبت

در حقیقت حالتی است که در دل یک موجود دارای شعور نسبت به

چیزی که با خواسته های او تناسبی داشته باشد پدید می آید و آن

جاذبه ای ادراکی در موجودات دارای شعور است، همانند جاذبه های غیر

ادراکی طبیعی که در موجودات مادی فاقد شعور وجود دارد.(مثل جاذبه

بین آهن و آهن ربا ) اما جذب و انجذاب در بین موجودات ذی شعور

برخلاف دسته دیگر، آگاهانه است و ملاک آن ملایمتی است که آن موجود

با محبت خود دارد و محبت انسان به چیزی تعلق می گیرد که ملایمت

کمال آن را با وجود خودش دریافته باشد و داراى شدت و ضعف و مراتب

مختلفى است."احساس دوست داشتن یکى از ادراکاتی است که ما

درون وجدان خود مى‏یابیم و ابراز این احساس به دیگران را مهرورزی

گویند. محبت، دوستی، مهربانی، رحمت، مودت وعشق، نسبت به

موجود دیگر مترادف مهرورزی؛ و نفرت، بغض، خصومت و دشمنی نسبت

به موجود دیگر متضاد آن است.دفتر زندگى انسان‌ها با واژه محبت آغاز

شده است و در آخرین لحظات زندگى سرشار و لبریز از عشق و دلدادگى

به سرچشمه محبت مى‌پیوندند، پس آغاز و سرانجام زندگى و هستى از

مهر و محبت آکنده است و آنان که از محبت بی بهره اند چگونه می توان

نامشان را بر جریده انسانیت نوشت؟ اين شعارهاى زير را درست توجه

فرمائيد :محبت را نمي‏توان تعريف كرد،‌ همه ما مي‏دانيم محبت چيست،

اين احساس را همين حالاهم نسبت به بسياري در دل داريم. براي

همين هم محبت را تعريف نمي‏كنم. محبت:عشق ورزيدن به يکديگر

است بدون هيچ چشم داشتي!محبت:شنيدن نداي قلبي همنوع است!

محبت:عاشقانه زيستن است!وبالاتر از همه ي اين ها نگاه خداوند است

به همه ي ما اگر بفهميم!وچه زود يادمان مي رود که هرچه داريم از

اوست.اگر لحظه اي وفقط لحظه اي زندگيمان را مرور کنيم خيلي چيز ها

ستگيرمان مي شود اگر بفهميم يا بهتر بگويم اگر بخواهيم که بفهميم.

مگر نه اينکه ما انسانيم وديوانه وار به محبت يکدگر محتاج ...پس چه بر

سرمان آمده که اينقدر فاصله است بين ما .

چه بسیار افرادی که این سؤال را از خود یا دیگران می‏پرسند. در این

میان، آنها که علاقه بیشتری به یکدیگر دارند بیشتر در این اندیشه‏اند که :

چه کنیم دوستی‏هایمان زیادتر شود؟ چه کنیم که بیشتر در دل

دوست‏هایمان جا باز کنیم؟ و چه کنیم که علاقه او به ما افزون‏تر گردد؟

دانستن این‏که چه عواملی باعث افزایش روزافزون دوستی می‏شود، در

واقع به معنای در دست داشتن کلید ورود به اندرون خانه دل‏هاست. هر

کس که این کلید را در اختیار داشته باشد و راه نفوذ در قلب‏ها را بداند در

واقع، گنجینه دوستی را به چنگ آورده است.

1 - ابراز کردن علاقه و دوستی وخدمت بي چشم داشت

محبّت، رمز و راز زندگی است و بعضی از روان‏شناسان معتقدند که

بسیاری از بیماری‏های درونی به خاطر فقدان محبّت و سرکوب کردن

عاطفه‏هاست. رسول اکرم(ص) می‏فرماید: «خدای جهان، آن کسی را

بیش از همه دوست دارد که به دوستان خود، بیشتر از همه مهر بورزد و

خدمت خلق خدا كند ». اگر بخواهیم محبوب دل‏ها شویم باید دیگران را

دوست بداریم؛و خدمت آنها را كنيم ، تنها از راه محبّت و دوستی وخدمت

است که می‏توان مالک دل‏ها شد و در قلب‏ها نفوذ پیدا کرد. آنگاه خداوند

نيز از ما راضي مي شود . برای زیادتر شدن دوستی و استحکام آن باید

این محبّت و علاقه را ابراز کرد و آن را با زبان و با عمل (یعنی با نیکی

کردن به دوست و نزدیکان و دوستداران او) نمایان کرد ؛ زیرا محبّت،

همچون آبی است که به جریان می‏افتد. این آب، هم پاک است و هم

پاک کننده. ابراز علاقه و محبّت، هم بر دوستی می‏افزاید و هم نامهربانی

را از بین می‏برد.

روزی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با گروهی در مسجد نشسته بودند.

کسی از کنار آنها رد می‏شد. یکی از اهل مجلس گفت: «من این شخص

را دوست دارم». امام باقر(ع) فرمود: «اگر دوستش داری به او بگو و او را از

دوستی و علاقه خود، آگاه کن. این کار، موجب دوام دوستی و تقویت

پیوندها می‏شود».

2 . تواضع

تواضع، یکی از اصول مسلّم اخلاقی است و انسان، با تواضع می‏تواند

بالاترین درجات معنوی را کسب نماید. این صفت اخلاقی، رَمز موفقیت

بشر در مسائل اجتماعی و به طور کلی در همه امور مربوط به دنیاست

که در جای خود در روان‏شناسی و اخلاق، مورد بحث قرار گرفته است.اما

آنچه که در این جا مورد بحث ماست، آن است که تواضع می‏تواند مایه

تقویت دوستی شود. برعکس، هرگونه تکبّر و خودبزرگ‏بینی در بین

دوستان، صمیمیت را از بین می‏برد و موجب تفرقه می‏شود.

موانع محبت عبارتند از:

1ـ خودخواهی: منشأ اصلى عداوت و درگیری، خودخواهى است. كسى

كه به اسارت خود در آید و بر محور خود بچرخد، هرگز حاضر نمی شود

حق را بپذیرد و از حقیقت پیروى نماید. از این رو به رأى و نظر دیگران

اهمیتى نمى دهد. در این صورت اختلاف و نزاع طبیعى و قهرى است.

2- جدل: یكى از اسباب دشمنى و نزاع، جدل و بگو مگوهاى بى فائده

است كه هدفى جز برترى جویى ندارد. امام علی(ع) می‌فرماید: «از

مجادله و ستیزه جویى بپرهیزید كه این دو دل هاى برادران دینى را

نسبت به یكدیگر مكدّر می‌كند و بذر نفاق را پرورش می‌دهد».

3ـ خودپسندی: ریشة بسیارى درگیرى ها خودپسندى است. خود

دوستى كه از تمایلات طبیعى بشر است، اگر به حد افراط برسد، انسان

را به خودپسندى و غرور و بلند پروازى و فزون طلبى و داشتن توقعات نابجا

وادار مى نماید. امام علی(ع) می‌فرماید: «از خودپسندى پرهیز كن كه با

این صفت نقائص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مىسازی».

4ـ ناآشنایی با وظایف: گاهى نزاع و كشمكش و بی محبتی در اثر عدم

اطلاع از وظایف و مسئولیت ها است. زن و شوهرى كه از حدود اختیارات

و مسئولیت هاى خود بى اطلاع اند، توقعاتى از یكدیگر دارند كه با عدم

تحقق آن، كدورت ایجاد می‌شود. در محیط كار نیز همین علت، جاری

است.

5ـ سخت گیری: تعاون و همكارى در گرو برخوردارى از روحیة گذشت و

چشم پوشى و بخشش خطاها و لغزش هاى جزئى است. اگر اعضاى یك

خانواده در پى یافتن عیوب یكدیگر و بزرگ نمودن آن باشند و در تعقیب آن

سخت گیرى نمایند، عداوت و دشمنى بین آن‌ها حاكم خواهد شد، از این

رو در اوائل ازدواج به دلیل عدم گذشت و غماض، قهر و نزاع بیشتر دیده

می‌شود. لج و لجبازى و روحیة عدم گذشت، پیوند هاى دوستى و

یگانگى را از هم میگسلد

6ـ عدم رشد فكرى و اخلاقی: شكى نیست كه افراد با یكدیگر اختلاف نظر

دارند. دو نفر در جهان پیدا نمى شود كه از لحاظ جسمى و روحى و فكرى

یكسان باشند. در صورتى كه انسان به رشد اخلاقى نرسیده باشد و به

سعة صدر و بلند نظرى و تحمل و نرمى و بردبارى متصف نشده باشد،

آمادگى اخلاقى براى هضم نقاط اختلاف ندارد. از این رو انتظار دارد دیگران

در همة موارد از او پیروى كنند. همین امر زمینة درگیرى را فراهم مىسازد

7- مرحلة ترس و خشونت: یكى از مهمترین عوامل تصادم ها و كشمكش

هاى سخت و حوادث خطرناك و ناگوار توسل به خشونت است. با این

عمل زمام اختیار و كنترل اعصاب از انسان سلب می‌شود. و چه بسا هر

خطایى حتى كلمات كفر آمیزى از او سر مى زند. اما با رفق و مدارا و ترك

خشونت مى توان از وقوع نزاع و درگیرى پیشگیرى كرد. رسول خدا(ص)

فرمود: «رفق و نرمش با هر چه همراه باشد آن را زینت می‌دهد و از هر

چیز جدا شد نازیبایش مى سازد».

 

اکنون به چند روش برای ابراز محبت و افزایش مهر و عطوفت بین همسران، اشاره خواهیم کرد:

1. زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است.

یکی از مهم ترین و حیاتی ترین حس هایی که مردان به آن علاقه دارند، حس مالکیت و مدیریت است. از سوی دیگر، برای حفظ کیان خانواده، لازم است زنی که به زندگی و شوهر خود علاقه مند است، از شوهر خود اطاعت کند و بداند که اگر در تمام شئون زندگی، مطیع او باشد، مهرش چنان در دل مرد نفوذ می کند که حاضر است برای زن و زندگی اش، هر فداکاری و ایثاری انجام دهد و بهترین حس ها را به همسر خود بدهد و بدین ترتیب است که هم مرد راضی است و هم زن.

2. زنان به کارهای کوچکی هم که مردان برایشان انجام می دهند، امتیاز می دهند.

اغلب مردان چنین تصور می کنند که باید کاری بزرگ و حیرت آور برای همسر خود انجام دهند تا مورد تحسین و قدردانی او واقع شوند و این تصور، باعث می گردد تا مرد دست به کاری نزند که خشنودی زن را برانگیزد؛ مگر زمانی که بتواند کار بزرگی انجام دهد؛ در حالی که زنان برای کارهای به ظاهر کوچک مردان نیز امتیاز قائل هستند. برای مثال، یک مرد می تواند برای سالگرد ازدواج یا تولد همسرش، یک متن محبت آمیز بنویسد و یا هدایای کوچکی مانند عطر، شکلات یا شیرینی مورد علاقه همسر و یا گل تهیه کرده، به همسرش بدهد و آن گاه معجزه این کار خود را در ایجاد و افزایش علاقه بین خود و همسرش، به تماشا بنشیند.

3. تبسم، ثروتی است که بی آن که دهنده اش را فقیر سازد، گیرنده را ثروتمند می کند.

تبسم، یک لحظه بیشتر پایداری ندارد؛ ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند. تبسم، خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار می سازد. بنابراین، یک زن می تواند به وسیله این راه و با داشتن تبسمی مهربانانه، به استقبال همسر خود برود و خستگی یک روز کار و فعالیت را از جان او بزداید.

4. اسم همسرتان را نیکو و به بهترین حالت صدا بزنید.

به خاطر داشته باشید که اسم یک شخص برای او، شیرین ترین و مهم ترین کلمات در تمام زبان هاست. اشخاص به قدری به اسم خود علاقه دارند که می کوشند به هر قیمت که شده، در خاطرها بماند. یکی از موجبات جلب محبت، نام بردن اشخاص با عناوین احترام آمیز و اسم هایی است که طرف مقابل آنها را دوست دارد. بعضی همسران به اشتباه فکر می کنند از آن جا که با همسر خود صمیمی هستند، لازم نیست اسم او را به احترام صدا بزنند؛ در حالی که باید به خصوص در بین افراد دیگر، اسم همسرتان را به نیکی ببرید. این کار، یکی از راه های جلب محبت همسران می باشد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نیز در حدیثی یکی از راه های جلب محبت افراد را صدا کردن و خواندن آنها به محبوب ترین نام هایی که دوست دارند، دانسته است.

5. آقایان، پیام های دیداری را دریافت می کنند و خانم ها پیام های شنیداری را دوست دارند.

مردان، زنانی را دوست دارند که به سلامت و زیبایی خود اهمیت می دهند. زنان باید سعی کنند با برخی فعالیت های جسمانی، نظیر قدم زدن و نرمش، بر سلامت و زیبایی طبیعی و خدادادی خود بیفزایند تا بیشتر مورد توجه همسران خود قرار بگیرند. باید توجه داشت که اگر زنی، خود حس خوبی نسبت به خود نداشته باشد، همسرش به طبع نمی تواند حس خوبی نسبت به او داشته باشد؛ پس زن، باید زیبایی را از درون خود بجوید؛ صرف نظر از این که چقدر تلاش می کند تا زیباتر به نظر آید. همواره این را باید به خاطر داشت که زیبایی، از درون تراوش می کند. هنگامی که از درون، احساس خوبی داشته باشید، خوب از خودتان مواظبت کرده، عزت نفس زنانه تان را بیشتر می کنید و یقیناً این در بیرون نیز نمایان می گردد.

در مقابل، زنان، پیام های سمعی را بیشتر دوست دارند؛ مثل این که همسرشان به آنها بگوید تا چه حد آنها را دوست دارند و از آنها حمایت می کند. پس مردان باید سعی کنند محبت نهفته در دل خود را با گفتن جمله «دوستت دارم» به همسرشان، آشکار و عیان سازند.

6. مردان باید روحیه همیشه متغیر و متموج زنان را درک کنند.

مردان باید توجه داشته باشند که زنان، حالت متغیر دارند و روحیه شان مدام در حال تغییر است؛ گاهی شاد و گاهی بسیار غمگین، گاهی امیدوار و گاهی مأیوس و ناامید می باشند. دانستن این نکته برای مردان، امری مهم و ضروری است. اگر مرد از این حالت زن آگاه باشد، هرگز از تغییر روحیه ای که یکی از علل آن، تغییرات هورمونی زن است، نگران نمی شود؛ بلکه سعی می کند همسر خود را درک کند و به او کمک کند تا روحیه خود را باز یابد.

7. لحظات اولیه ورود مرد به خانه، پس از یک روز پرکار، لحظات حساسی است.

هرگز هنگام ورود شوهر به خانه، پس از گذراندن یک روز پرمشغله، زن نباید شکایت و گله گذاری کند و با نق زدن، امید مرد را به این که خانه، محل آسایش اوست، از بین ببرد.

زنان باید در حد امکان، مطرح کردن مسائل ضروری و شاید ناخوشایند را به زمانی مناسب و آن گاه که مرد به آرامش نسبی رسیده و خستگی اش برطرف شده است، موکول کنند.

8. زنان شاد، خرسند و سرزنده، روشن کننده دل هستند.

با خودتان تعهد کنید که باور داشته باشید در جایگاه خود، فرد قابل احترام و مهمی هستید. اگر عزت نفس نداشته باشید، به احتمال فراوان، هیچ کس دیگر هم به شما احترام نمی گذارد. عزت نفس، از صادق بودن با خود سرچشمه می گیرد. ممکن است در ابتدای زندگی، ویژگی های جسمانی از اهمیت بیشتری برخوردار باشند؛ اما پس از مدتی، این اهمیت رنگ می بازد و آن چه مهم و ضروری است، ویژگی های شخصیتی زن است. زنانی که همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبی دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشتری برخوردارند. ناخرسندی و همواره از همه چیز شکایت کردن، مرد را خسته کرده، شور و نشاط زندگی را از او می گیرد. یکی از راه های مهرورزی به مرد، این است که زن، دست از شکایت دائمی از زمین و زمان بردارد.

9. برای زن خود، حق ناراحت شدن قائل باشید.

اگر شما یک مرد هستید، باید به این نکته توجه داشته باشید که زن ها وقتی حاضرند به حرف های شما گوش بدهند که برایشان حق ناراحت شدن قائل باشید. یکی از شیوه های رایج شروع کردن دعوا بین همسران، بی اعتبار دانستن احساسات و افکار زن است. وقتی مرد می گوید: «آخه واسه چی ناراحتی» یا «این که ناراحتی نداره» و یا «این موضوع این قدر مهم نیست»، برای زن خیلی گران تمام می شود و زن، این چنین تلقی می کند که نمی تواند حتی از احساسات خود صحبت کند.

برای زنان، ارتباط، مسئله بسیار مهمی است و تصور یک زن از خودش، به احساسات و کیفیت ارتباط او با دیگران بستگی دارد. زنان، بیش از آن که بخواهند به هدف برسند و راه حلی بیابند، دوست دارند از احساسات خود با دیگران صحبت کنند. درد دل کردن با دیگران، بیش از هر چیز دیگری، باعث رضایت خاطر زنان است و اگر زن زندگی تان را دوست دارید و می خواهید محبت خود را به او ابراز کنید و هر چه بیشتر عشق و علاقه بینتان را مستحکم کنید، به این مطلب توجه کنید که وقتی زن زندگی تان با شما صحبت می کند و از مطلبی ناراحت و یا نگران است، به گونه ای با او همراهی کنید و به او بگویید که ناراحتی و نگرانی او برای شما هم مهم است؛ حتی اگر با موضوع نگرانی همسرتان مخالف هستید، می توانید در آن لحظه سکوت کنید و فقط با گوش دادن و راه حل ندادن، به او آرامش دهید.

10. کاملاً به او توجه کنید.

موقعی که با همسرتان صحبت می کنید، به او نگاه کنید و با نگاه و دستانتان، به او نشان دهید که تمام توجهتان به اوست. وقتی همسرتان با شما صحبت می کند، هرگز روزنامه و مجله نخوانید و یا تلویزیون تماشا نکنید و به کار دیگری مشغول نباشید و برای مدتی، توجه کامل به همسرتان داشته باشید.

11. فقط با یک جمله، قلب او را تسخیر کنید.

همان گونه که مردان می توانند با جمله دوستت دارم، قلب همسر خود را تسخیر سازند و او را صاحب حسی خوشایند کنند، زنان نیز می توانند با گفتن جملات مردانه ای، مثل «من در کنار تو آرامش می یابم» یا «خیلی خوشحالم که می توانم به تو تکیه کنم»، مرد را سرشار از عشق و محبت کنند و او را بیش از پیش، به خود علاقه مند سازند.

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                    

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                  

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                               

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                               

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                   

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                    

                                                    قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم